جملات فلسفی:
1. من شکست نمی خورم. ایمان دوست داشتن رویین تنم کرده اند.
2. ای آزادی ، مرغک پرشکسته ی زیبای من! کاش قفست را می شکستم و در هوای پاک بی ابر بی غبار بامدادی ، پروازت می دادم!
3. عشق به آزادی، سختی جان دادن را بر من هموار می سازد.
4. ای آزادی ، تو را دوست دارم!به تو نیازمندم!به تو عشق می ورزم!
5. ای آزادی ، قامت بلند و آزاد تو ، مناره ی زیبای معبد من است!
6. چقدر دردناک است برای بزرگ مردی که حتی خوب مردن هم برایش امکان نداشته باشد!
7. به رود پیوند تا جاودان شوی ، تا جریان یابی ، تا به دریا رسی!
8. دلم می خواهد فقط فریاد بکشم و همه را از فاجعه خبر کنم.
9. ملت من! من برای تو کاری نکردم ، اما می دانی که با دشمن نساختم.
10. آزادی فردی ، عامل مخدّر بزرگی است برای اغفال از آزادی اجتماعی و از خودآگاهی اجتماعی!
11. آن جا که مردم حضور ندارند ، از مردم سخن گفتن یا دروغ است یا عبث.
12. اگر نمی خواهی به دست هیچ دیکتاتوری گرفتار شوی ، فقط یک کار کن : بخوان و بخوان و بخوان!
13. جهل و تعصّب مارقین و حسد و خیانت ناکثین ، همیشه هیزم کش آتشی بوده است که قاسطین برپا می کرده اند.
14. مگر نمی دانی بزرگترین دشمن آدمی فهم اوست؟ تا می توانی خرباش تا خوش باشی!!
15. در یک رژیم غلط ، حاکم درست بی معنی است.
16. اگر باطل را نمی توان ساقط کرد ، می توان رسوا ساخت.
17. استعمار وقتی می تواند به زندگی اش ادامه دهد و رشد کند که مردم بومی ، عمله ی تولیدش شوند و مصرف کننده ی کالایش.
18. کسانی برای آزادی خلقی مبارزه می کنند که برای آزادی خود ، ارزشی قائل نیستند.
19. سرنوشت تو متنی است که اگر ندانی دست های نویسندگان ، اگر بدانی ، خود می توانی نوشت.
20. کسی که حقیقت را می شناسد ، حق ندارد که گفتار باطل شود.
21. آنان که تن به هر ذلتی می دهند تا زنده بمانند ، مرده های خاموش و پلید تاریخ اند.
22. جهان را ما ، نه آن چنان که واقعا هست می بینیم ، جهان را آن چنان که ما واقعا هستیم می بینیم.
23. "بشر" یک بودن است و "انسان" یک شدن.
24. زالویی که میمکد با انسانی که مکیده شود هم خون می شوند ولی این هم خونی ، هم خونی دو دشمن است.
25. انسان حیوانی است که انتخاب می تواند کرد و فصلی است که او را در میان تمام موجودات این جهان ممتاز میکند.
26. مسئولیت زاده توانایی نیست ، زاده آگاهی است و زاده انسان بودن است.
27. فلسفه زندگی انسان امروز در این جمله خلاصه می شود : فدا کردن آسایش زندگی برای ساختن وسایل آسایش زندگی.
28. علامت مردن یک فکر این است که جاذبه اش را از دست دهد اگر چه نیروی نظامی آن قوی باشد.
29. استخدام حقیقت برای توجیه باطل همیشه و همه جا بوده و هست ولی این انحراف هرگز حقیقت را باطل نمی سازد.
30. علم ، کوشش انسان است ، برای آگاه شدن از آنچه هست ،.......اما هنر کوشش انسان برای برخوردار شدن از آنچه که باید باشد ، اما نیست.
31. هیچ چیز به وسیله دشمن منحرف نمی شود ، دشمن زنده کننده دشمن است ، بلکه آنچه که یک فکر و بک مذهب را مسخ می کند ، ذدوست است و یا دشمن که در جامعه ، دوست ، خودش را نشان می دهد.
32. آگاهی اگر چه به رنج ، ناکامی و بدبختی منجر شود ، طلیعه راه و طلیعه روشنایی ، طلیعه نجات بشریت است ،..... از جهلی که خوشبختی ، آرامش ، یقین و قاطعیت می آورد ، هیچ چیز ساخته نیست.
33. پیروزی یک روزه بدست نمی آید، اما اگر خود را پیروز بشماری ، یکباره از دست می رود.
34. بدتر از توجیه های غلط ، توجیه های درست!یعنی تکیه کردن بر یک حقیقت برای پایمال کردن حقیقت دیگر.
35. آدمی در اوج نیز ، هماره در خطر سقوط است و سقوط آنکه بیشتر صعود کرده است ، خطرناکتر ، فاجعه تر.
36. در راه حل های اجتماعی نباید به کوتاه ترین راه اندیشید بلکه باید به درست ترین راه فکر کرد.
37. تحصیل کرده ها ممکن است آغاز کننده ی خوبی باشید ولی پایان دهنده و عمل کننده ها همواره در ایدئولوژی ، توده ها هستند.
38. کانون اصلی آتش و سرچشمه همیشگی خطر کجاست؟ دلها و دماغها.
39. تاریخ رودخانه ای است که مستقل ازقطره های آبش و ماهی ها و حشرات و موجوداتی که در آن شنا می کنند حرکت می کند،و از منازلی می گذرد . جبراً و قطعاً بر خلاف اراده همه کسانی که اراده شان حاکم بر سرنوشت مردم است به سر منزلی که در آینده برایش تعیین شده می رسد و هیچ حیله ای و قدرتی نمی تواند حرکتش را سد کند یا مسیرش را منحرف سازد.
40. تاریخ،عدالتخواهی یک جریان پیوسته است... مبارزه به خاطر آزادی و عدالت مثل یک رودخانه در بستر زمان جریان دارد.
41. انسانی که به بینایی و خودآگاهی می رسد از جبر طبعت و جبر تاریخ و جبر جامعه و خویشتن رها می شود.
42. هنر تجلی روح آدمی است ،هنر با مذهب خویشاوندی دیرین دارد... هنر یک ذات عرفانی و جوهر احساس مذهبی دارد.
43. هر عملی که زیر بنا و پایگاه فکری نداشته باشد، یا ایجاد نمی شود یا آگاهانه ایجاد نمی شود.
44. هروقت فکر از عمل دور بیفتد، عمل به صورت تلاش های عقیم در می آید و فکر به صورت تخیل های ذهنی و هر دو بیهوده است.
45. میوه های گوارا و معطر تاریخ، انسانهایی هستند که سعادت را با صعود به قله عظمت به اعماق دره پرت کرده اند.
46. انسان به میزانی که می اندیشد، انسان است، به میزانی که می آفریند انسان است نه به میزانی که آفریده های دیگران را نشخوار می کند.
47. باید دانست که بزرگ ترین معلم یک ملت برای بدست آوردن استقلال و شخصیت ملی خودش، دشمنی است که استقلال و شخصیت ملی اش را از او گرفته است.
48. ثروت هر زبان، بسته به ثروت فکر و احساس است چه این زبان قدرت تعبیر آن را دارد.
49. فقر و پستی مادی، ملتی را تحریک به قیام نمی کند بلکه آگاهی دقیق مردم به این حالت است که منشأ تحریک و پیدایش نهضتی می شود.
50. آنچه انسان را به عنوان یک موجود غیرمادی از همه ی موجودات دیگر طبیعت استقلال توأم با برتری جوهری می بخشد، ارزش پرستی بی غرضانه اوست
51. آنکه مخالف چیزی است که نمی داند،با کسی که موافق چیزی است که نمی داند،هر دو نفهم اند و در فهمیدن،عدم است و در عدم،حق وبال بی معنی است.
52. انسان به میزانی که به مرحله ی انسان بودن،نزدیکتر میشود احساس تنهایی بیشتری می کند.