تبليغاتX
مُجـــــــــــــــــــــــــــــــــــرا
چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 | 13:28

 

ملی گرایان جدید از راه رسیده اند.محافظه كاران جدید در جمهوری اسلامی، اینك بیش از همیشه، تظاهرات ملی گرایانه (ناسیونالیستی) از خود بروز میدهند.محمود احمدی نژاد هفته ی گذشته در یك سخنرانی، عنوان میكند كه ما از نسل رستم و آرش و فرهاد هستیم، و مسعود دهنمكی در اخراجیهای(2) تماشاچیان را در سكانس پایانی فیلم هایش، با سرود مشهورای ایران تهییج می نماید.

بسیار ساده انگارانه خواهد بود اگر ناظر، میان این تظاهرات و جوهر و ویژگیهای ملی گرایی (ناسیونالیسم)، تفكیكی قائل نشود.

موسم انتخابات است؛ در این آشفته بازار دیگر كسی حال و حوصله ندارد كه سری به بایگانی مطبوعات دو دهه گذشته یا حتی دهه ی پیش، بزند. مدعیان جدید ملی گرایی با تعریفی كه خود از آن دارند و وضع میكنند، حوزه های گرانقدر و مفاهیم فاخر ایران و ایرانیان را دست مایه ی تحقق پروژه ها و بساط ایدئولوژی خویش میكنند. كسی نیست كه از آقایان بپرسد آنگاه كه شاهنامه و صاحب ارجمندش، حكیم فردوسی، لعن و طرد می شدند، كجای جغرافیای فرهنگی ایران نشسته بودند؛ و زمانی كه ملی گرایانی چون داریوش فروهر بر مزار دكتر محمد مصدق، سرود ای ایران را زیر باران دشنام و تهدید و خشونت ورزی فریاد میكردند، به چه كاری مشغول بودند... ملی گرایی برای اینان، ذیل ایدئولوژی صورت بندی و تعریف می شود و تنها جایی مورد توجه و تبلیغ قرار می گیرد كه گسترش و بقای ایدئولوژیشان را موجب شود. و این طنز اندوه ساز روزگار ماست؛ كاریكاتوری گریه آور كه اصیل ترین و پرسابقه ترین نیروهای ملی، متهم به وابستگی به بیگانه می شوند و جماعتی كه از ملی گرایی، تنها گاف آنرا دیده و خوانده اند، مدعی مام میهن. كسانی كه با اندك نقد و پرسشی، كردارها و رفتارهای ایدئولوژیك خویش را رنگ و بوی ملی گرایانه می زنند.  روزگار غریبی است؛ صدا و سیما تم آهنگی را كه یك نهاد نظامی ایدئولوژیك ساخته است پخش می كند كه در آن تصریح می شود: وطن یعنی گذشته، حال، فردا؛ تمام سهم یك ملت ز دنیا، و آنگاه در مرور تصویر مشهورترین شخصیت های ایران و دلبستگان میهن، به خاطر همان رویكردهای سیاسی و ایدئولوژیك، صلاح دیده نمی شود كه تصویری از دكتر مصدق به مخاطب عرضه شود. نوجوان امروز ایران، حق دارد از رئیس جمهور بپرسد كه اگر در سراسر ایران، خیابانی به نام دكتر مصدق، رهبر نهضت ملی ایران، وجود ندارد، چرا ما كه به تعبیر ایشان از نسل رستم و آرش و فرهاد هستیم، دست كم خیابانی، میدانی، یا مكانی را به نام این اسطوره ها اختصاص نداده ایم؟ و از یاد نبریم كه این خرده ها و نقدها، سطحی ترین وجه  و روبنایی ترین حوزه ها را نشانه رفته است. وگرنه میان ناسیونالیسم و لوازم آن، و به ویژه نقطه عزیمت اصلی و اساسی آن، یعنی ملت دولت ، با رویكردهای ایدئولوژیك و صورت بندی های دینی و فراملی محافظه كاران از ملت، كدامین نسبت برقرار است؟

ماجرا چندان غامض نیست؛ محافظه كاران جدید از هر وسیله هایی برای تداوم بقا و ماندگاری خویش در حكومت، بهره می جویند، و با تمسك به شیوه ها و رویكردهای پوپولیستی، می كوشند حداكثر بهره برداری را از تعلقات و خاطره ها و گرایش های عام، به عمل آورند. وقتی عقلانیت انتقادی زیر سیطره و سلطه ی رسانه و تبلیغات، به حاشیه می رود و نحیف می گردد؛ وقتی دستگاه های اطلاع رسانی رسمی، در خدمت تداوم هژمونی و استیلای یك نگاه و عقیده ی مستقر در ساخت قدرت قرار

می گیرند؛ وقتی به جای ارتقاء و گسترش عرصه عمومی و تثبیت جامعه مدنی، جامعه توده وار مورد نظر قرار میگیرد؛ و به گونه های مفروض، می توان پا در حوزه های تا دیروز ممنوع نهاد و با دست مالی كردن مفاهیم و مقولات، كام خویش از آنها شیرین ساخت و مانده های بی جان و بی حاصل و بی رمق، از خاطره ها و ارزش ها و موضوعات و مقوله های ارجمند، به جای نهاد . با وجود همه ی اینها، آن روی سكه، همه ی روندها چنان نیست كه اقتدارگرایان می خواهند و طراحی می كنند. تكنولوژی ارتباطات، سیطره و سلطه ی دستگاه های تبلیغاتی و اطلاع رسانی رسمی و یك جانبه را به شكلی روزافزون، تهدید می كند و  مانع از یك دست سازی فرهنگی و اطلاع رسانی ناصحیح می شود. این چنین، پروژه و هدف اقتدارگرایان برای تعمیم نگاه خود به جامعه، و اعمال سیطره ی ایدولوژیك بر شهروندان، بیش از پیش، رنگ میبازد.

از سوی دیگر، قابل اشاره است كه ذهن كودك دبستانی را می توان برای چند صباحی، فریفت و از داده های دروغین، یا گزارش های نادرست، انباشت؛ اما بدیهی است كه افزایش سطح سواد و تحصیلات، عاقلان منتقد فزونتری می زاید كه به سهولت، هر ادعا و شعاری را نمی پذیرند و به ظاهر واژه ها اكتفا نمی كنند. و این (افزایش نرخ باسوادی و نیز سطح تحصیلات) اتفاقی است كه در ایران، به وقوع پیوسته و همچنان در حال وقوع است. و اینگونه، اصلاحات گریزناپذیر و نیز، شكست ناپذیر می نماید.

با هر انگیزه هایی كه احمدی نژاد از آرش و رستم و فرهاد می گوید، و به هر دلیلی كه آشنایی چون دهنمكی سرود ای ایران را در فیلم هایش، به كار می گیرد، تعظیم رسمی آنان به چنین مقوله ها و مضامینی، برای جامعه مدنی ایران، یك پیروزی بزرگ محسوب می شود. همین كه با وجود تمامی سخت گیری ها و اعمال محدودیت ها و مانع تراشی ها، امروز هر كودك دبستانی سرود ای ایران را از بر است و با شور فریاد می كند، یا اغلب ناشران كتابهای كودكان و نوجوانان، داستانی از شاهنامه را نیز كتاب كرده اند، برای جنبش ملی گرایی اصیل ایران، و برای تمام ایران دوستان، توفیقی سترگ و هزاران نشانه ی امیدبخش، آشكار و پنهان است.

مرتضی كاظمیان

گوينده اش هر كه هست، باشد؛ سخن حقی است: ما از نسل رستم و آرش و فرهاد هستيم


نويسنده : محمود دشتی زاده |