در کشورهای پیشرفته یا توسعه یافته که با شیوه دموکراسی تشریکی وازطریق احزاب مستقل اداره می شوند، حزب یا احزاب رقیب با تشکیل دولت سایه ، به نقدوبررسی عملکردخویش در زمانی که حزب حاکم بوده است ونیز به اعمال حزب حاکم می پردازد که این عمل از یک طرف کمک به حزب حاکم است که منجر به تصحیح عملکردهایش می شود وازطرف دیگر درصورتیکه حزب حاکم نخواهدویا نتواند به تصحیح رفتارهای خود بپردازد، کم کم مردم به این نتیجه می رسند که حزب حاکم دیگر قادر به حل معضلات جامعه نیست و حزب رقیب به دلیل رفتارهای صادقانه اش که توانسته است اعتماد عمومی را بخود جلب کند ، در انتخابات بعدی اکثریت کرسیهای پارلمان را به تصا حب خویش درمی آورد وبدین طریق حزب حاکم راکه دیگر هیچگونه ادعایی ندارد به صورت مسالمت آمیز ازصحنه فعال سیاست کنار می زند وبه تشکیل دولت جدیدبا استراتژی وتاکتیکهای مشخص اقدام می نماید وبار دیگر احزاب رقیب ، با تشکیل دولت سایه ومردم رشد یافته سیاسی ، در اثر عملکرد صحیح احزاب ، اعمال و رفتارحزب حاکم را زیر نظر دقیق خود قرار می دهند و حزب حاکم با درک صحیح ازاین موضوع ، کاملا مواظب اعمال خویش می باشد وبدین صورت با حضور آگاهانه مردم و احزاب ملی ومستقل، در صحنه های مختلف اجتماعی ، هم نظام حکومتی استمرار پیدا خواهد کرد وهم مردم بدلیل داشتن حق دخالت در امور حکومت ، برای تداوم نظام حکومتی ، صمیمانه همکاری می نماید ودولت و ملت در کنار هم درجهت رشد وتوسعه روزافزون کشور بر اساس مصالح ومنافع ملی ، به فعالیت مجدانه می پردازند و ما شاهد هستیم که دراین قبیل کشورها ، پدیده های سیاسی چون انقلاب ، کودتا وبحرانهای مستمر هرگزبه وقوع نپیوسته وسالهاست که مردم با همین نظام سیاسی خویش به زندگی نسبتا آرام ومرفه خود ادامه می دهند ودر این نوع کشورها ، دیگر از دشمنان داخلی وخارجی سخنی برزبان رانده نمی شود وحال ببینیم دولت پنهان که از مشخصه های کشورهای توسعه نیافته و یا عقب مانده است ، چگونه شکل می گیردو چه اهدافی رادنبال می کند و چه آثاربرکشوروملت داشته ودارد.
در غیاب احزاب ملی ومطبوعات مستقل ، دولت جبار و نهایتا وابسته به بیگانه شکل می گیردوبدلیل ماهیت ضد مردمی وعملکردهای سوء بر علیه ملت ، فاصله اش روزبروز از مردم بیشتر می شودو ملت منتظر فرصتی می مانند که در وقت مناسب ضربه کاری خود را به دولت جبار آورند و خودشان را از شر آن خلاص نمایند و بر اساس قوانین حتمی اجتماعی چنین اتفاقی صورت می گیرد . البته نقش عناصر ملی و آزادیخواه را به هیچ عنوان نمی توان نادیده گرفت زیرا پیشتازان جامعه و موتور محرک جامعه محسوب می شوند.پس از اینکه ملت ، دولت مورد قبول خود را بوجود آورند، و خودشان رااز شر آن خلاص نمایند و بر اساس قوانین حتمی اجتماعی چنین اتفاقی صورت می گیرد . ، حاکمان جبار که از طرف ملت طرد شده اند اقدام به تشکیل دولت پنهان وکمیته های بحران آفرینی برای مبارزه با دولت ملی و نهایتا سقوط آن می پردازند. عوامل مختلفی می تواند به این نقشه خائنانه مدد رساند از آن جمله :1- عدم قاطعیت دولت ملی در برخورد با توطئه ها و معرفی نکردن آمران وعاملین این توطئه ها به ملت ونبز عدم دسترسی مردم به منابع اطلاع رسانه ای مورد اعتماد ودر نتیجه گسترش شایعات دروغ توسط مخالفان.2- عدم حاکمیت کامل دولت بر تمامی نهادهای حکومت که در این صورت دولت پنهان می تواند درپشت آن بخش از نهادهای که دوراز دسترس دولت ملی است ، به اجرای توطئه ها و بحران آفرینی خود بپردازد .3- مجریان دولت ملی وعملکرد آنها ، در تداوم دولت ملی ویا سقوط آن بسیار سرنوشت ساز است ، زیرا عملکردمجریان درزمینه مختلف اجتماعی ، سیا سی واقتصادی می تواند در اعتمادسازی جامعه ویا برعکس آن ، نقش اساسی ایفا کند که در اینجا داشتن و یا نداشتن برنامه مشخص ازطرف دولت بسیار مهم است . بهر حال مجموعه عوامل منفی فوق خواهد توانست یاس و ناامیدی در مردم نسبت به توانایی دولت ملی ایجاد نماید و این روحیه منفی ملت را از دولت جدا می سازد ودیگر براحتی عناصر ضدملی داخلی با کمک دشمنان خارجی ملت خواهند توانست با یک کودتای سیاسی یا نظامی به اهداف شومشان که همان سقوط دولت ملی است برسند.
ما در ایران و جهان شاهد اینگونه کودتاهای سیاسی و نظامی بوده ایم بعنوان مثال کودتاهای مکرر در کشورهای آفریقایی وآسیایی و آمریکای لاتین ومرکزی مثل شیلی و یا پاکستان ودر ایران خودمان ، دولت ملی دکتر محمد مصدق که برای سرنگونی آن ، ائتلافی از راست داخلی وراست خارجی صورت گرفت ودر نهایت دولت کودتا توانست به مدت 25 سال دیگر با اعمال بسیار جنایتکارانه وپلیسی- امنیتی ، کشورما را از رشد وتوسعه واقعی دور سازد وروند اصلاحات دولت ملی مصدق را متوقف سازد. توقف اصلاحات بحرانهای پی در پی برای کشور ایجاد نمود و سرانجام بحرانهای مختلف سیاسی واقتصادی ، ملت ما را وادار به وارد شدن به انقلاب دیگری نمود واین همان خواست کلی استعمارگران است که ملت ها وارد دور باطل انقلاب – بحران- انقلاب قرار گیرند و اصلاحات که هدفش نهادینه کردن دموکراسی و آزادی و حاکمیت کامل قانون به جای حکومتهای فردی جناحی می باشد ، صورت نگیرد زیرا اصلاحات در نهایت
به رشدفکری وسیاسی ملت می انجامدو ملتی که آگاه است هرگز زیر بار سلطه نمی رود واین برخلاف خواست سرمایه داران بزرگ است.
درازدستی شیطان زدل سیاهی ماست چراغ دزد به شب خواب پاسبان باشد(1)
پیش بسوی آزادی-اصلی ترین مسئله ایران
محمد ابراهیم زمانی
1- صائب تبریزی