تبليغاتX
مُجـــــــــــــــــــــــــــــــــــرا
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 | 9:42

بنام خدا

 

"دیگر نشانی از آن غلام حلقه به گوش وجود ندارد"

 

مهم ترین عامل قربانی کردن شما در زندگی چه کسی است ؟

 

خودتان : بله، شما

 

شماهمان کسی هستید که می توانید برای خود تصمیم گرفته وانتخاب کنید که آزرده، غمگین، خشمگین، مضطرب،هراس آلودویامقصر هر چیز وهر کسی در این دنیا باشید. وقتی که مردم مطابق میل شما رفتار نمی کنند ، علاوه بر اینکه ناراحت و آزرده خاطر می شوید ، ترجیح می دهید به صدها روش دیگر خودراقربانی کنید. نمونه کارهایی که باعث می شود خودتان را قربانی کنید: 

 

1- آموخته های تان

 

اگر هنوزهم بر طبق چیزهایی که در گذشته آموخته واکنون موجب ناراحتی شما می شودعمل می کنید دراصل خودراقربانی می کنید. اگر چهل سال دارید و شغل تان مکانیکی یا وکالت است فقط به این دلیل که در هفده سالگی تصمیم گرفته بودید بنابراین شما قربانی آموخته هایی هستید که تصور می کردید دست شمارادر انتخاب شغل مناسب باز گذاشته اند اماعملاٌََ دیدید که همان آموخته ها آزادی انتخاب رااز شما گرفته اند. حالا که هفده ساله نیستید چرابایدبه تصمیمی که در هفده سالگی گرفته اید همچنان آویزان بمانید؟

 

2-تاریخچه زندگی تان

 

اگر بعضی کارها را صرفاً به دلیل اینکه همیشه این گونه رفتار می کرده اید انجام می دهید ، ممکن است قربانی تاریخچه زندگی تان بشوید. مثلاًَ ازدواج خود که در 25 سال پیش انجام داده اید .احساس بدبختی ودرماندگی می کنید اما همچنان به آن ادامه می دهید چون احساس می کنید اگر از آنجا نقل مکان کرده به جا ی دیگری بروید بخش بزرگی از هستی خود را که مربوط به گذشته تان است جا می گذارید. 

 

3- اخلاقیات و ارزش های تان

 

دربسیاری موارد اعتقاداتی دارید که کاملاً می دانید امروز دیگر کاربرد ندارد و حتی گاهی بر ضدخودتان به کار می روند با این حال سخت به آن چسبیده اید چراکه آن اعتقادات انتظارات شمارا از خودتان نشان می دهند.

 

4- رفتار شما نسبت به بدن تان

 

بدن شما تنها بدنی است که در اختیار دارید چراکاری می کنید که بیمار وبدون جذابیت وخیلی عادی به نظر بیاید؟ بدن شما ابزاری قدرتمند ، سازمان یافته وبسیار کار آمد است اما باپرکردن آن با موادی بی ارزش ویا اعتیاد آورواستراحت نکردن و مضطرب و عصبانی شدن آن را به سوی نابودی می کشانید!

 

5- تصویر هایی از خودتان

 

تصویری که ازخود در ذهن دارید می تواند شماراقربانی کرده وزندگی اتان رابه نابودی بکشاند . اگر فکر کنید ازعهده کاری بر نمی آیید یافاقد جاذبه های لازم هستید یا هوش کافی ندارید باور کنید که دیگران با همین چشم به شما می نگرند. کسی که جملاتی از قبیل "من چندان با هوش نیستم "،" به طور معمول حساب و کتابم درست از آب در نمی آید" ، " هیچ گاه از مسائل حقوقی سردرنمی آورم " ،"آدم نامنظمی هستم " راابراز می کند  به دیگران مجوز بازیچه قراردادن خودرا میدهد. "بنابراین تنها راه تغییر عادتها ، تکرار رفتارهای تازه است"

 

6- تکرار و بازگویی مسائل گذشته

 

فریب چیزی راکه گذشته یادیگر قابل تغییر نیست، نخورید

 

شمابایدازدامهایی که برای قربانی کردن شما پهن شده بگریزید . راهش این است که ازوارد شدن به این گونه مباحثات امتناع کنید ونسبت به دیگران که می کوشند توجه شمارا به آن نکات جلب کرده ودر موضعی تدافعی قرارتان دهند آگاه باشید. شکایت از مسایلی که دیگر نمی توان آن ها را تغییر داد وانجام کاری که ازروی منطق نیست چه سودی دارد؟ فقط این یک توهم است که با بیان این مسائل احساس آرامش خواهید کرد!من عقیده دارم که بدون این که خود را تاحد حیوانات تنزل دهیم می توانیم خیلی چیزها را از آنها یاد بگیریم . "والت ویتمن " در کتاب خود به عنوان "برگهای علفی" از عشق خود به حیوانات صراحتاً می نویسد : فکر می کنم می توانم رغبت کرده وبا حیوانات زندگی کنم.آنها موجوداتی آرام و خویشتن دار هستند.می ایستم و به آنها مدت ها نگاه می کنم . آنها از شرایط خود گله و شکایتی ندارند. آنها در تاریکی شب بیدار نمی مانند تا برای گناهان خود گریه کنند . آنها با بحث کردن در مورد وظایف شان نسبت به خدا حال مرا به هم نمی زنند. هیچ کدام شان ناراضی نبوده و دچار جنون مالکیت و زیاده طلبی هم نیستند.

 

هیچ یک در برابر دیگری و حتی در برابر نیاکانی که هزاران سال پیش می زیسته اند هم زانو نمی زنند ودر هیچ یک از سرزمین ها و زیستگاه های شان بی حرمت یا ناخرسند نیستند.

 

در واقع حیوانات نمی توانند راه افتاده ودر مورد مسایلی که در گذشته اتفاق افتاده دائماً فکر کنند.  تنها برای زمان حال خود نقشه می کشند و سپاسگزار خداوند هستند. و ما برای رهایی از قربانی شدن ، بد نیست کمی هم از حیوانات بیاموزیم.

ادامه دارد

 


نويسنده : طاهره قشقایی |
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 | 12:5

"بنام خدا"

آزادی چیست؟

هیچ کس آزاد ی رادریک سینی به شما تعارف نمی کند. اگرکسی به شما آزادی اعطا کرد به هیچ وجه آزادی نیست صدقه ای است که بهای آن را خواهید پرداخت یکی از جنبه های آزادی ، مسئولیت پذیری است.

اما هیچ حکمی منبعی بر این که شما باید مهمانی باشید که دیگران می خواهند صادر نشده است.

می توانید فردی مسئول ودر عین حال آزاده باشید وکسانی که بر چسب "خودخواه" به شما می زنند تلاش دارند برزندگی شما اعمال قدرت کنند. با وجود آوردن احساس گناه شما را از تحرّک باز می دارند.

به گفته فیلسوف قدیمی:"اپیکتتوس" توجه کنید که می گوید:

"هر آن کس که بر خویشتن خویش مسلط نباشد ، آزاد نیست"

لازم نیست فردی قدرتمند باشید وبرای اینکه سروری خودرا ثابت کنید باعث رعب ووحشت دیگران شده وگردن کلفتی کنید تا دیگران تسلیم شما باشند آزاد ترین مردمان کسانی هستند که در درون خود احساس آرامش می کنند . از این که بازیچه هوی های دیگران شده و هر لحظه به سمت وسویی کشیده شوید اجتناب ورزید. بی آنکه دغدغه ای را داشته باشید که دیگران در مورد شیوه انتخاب شما چه فکر می کنند؟! همانگونه که "امرسون" می گوید:

"هیچ کس جز خودت نمی تواند برای تو آرامش به ارمغان آورد. "

پس: این زندگی من است ، آن را خودم به تنهایی تجربه می کنم و فرصت من برای زندگی در این کره خاکی بسیار محدود است . وتواگر مرا دوست می داری باید برای آنچه که هستم مرا بپذیری نه برای آنچه می خواهی باشم !!!

سرنوشت خود را با دستان خود رقم بزنید

تجربه نشان داده است در حالی که زشتی ها، نوع بشر رارنج می دهند ، اوبه جای آنکه زشتی هایی که به آنها خو کرده کنار بگذارد ، تسلیم آنها می شود.

اگر شما از جمله افرادی هستید که بر خلاف خواسته خود یا قضاوت هایی که از اموردارید عمل می کنید جزو قربانیان هستید . امکان گریختن از این تله ها به راحتی وجود دارد بی آن که مجبور باشیم رفتارهای نادرستی از خود نشان دهیم.

قربانی کیست؟

زمانی که در می یابید مهار زندگی از دست تان خارج شده یک قربانی هستید اگر خودتان سرنخ ها را در دست نگیرید، آن وقت افراد دیگری این کاررا برای شما انجام می دهند.

قربانی کسی است که زندگی خویش را بر طبق دستورات دیگران اداره می کند وفداکاری های شخصی بی موردی از خود نشان می دهند که در نهایت ، خشم درونی شان را بر می انگیزد.

قربانیان تقریباَ همیشه از موضع ضعف عمل می کنند چرا که احساس می کنند به اندازه کافی باهوش یا قوی نیستند تا مسئولیت امور زندگی خودرا ، خوددردست گیرند وبه همین دلیل سرنوشت زندگی خودرابه دست فردی که فکر می کنند ازآنها "باهوش تر"و"قوی تر" است می سپارند. شما وقتی که برای خودتان زندگی نمی کنید، یک قربانی هستید. اگر خود را به خاطر دیگران می شکنید ، اگر احساس آشفتگی می کنید، اگر مضطرب و پریشانید، اگر از این که خودتان باشید می ترسید ، اگر رفتارتان باعث لذت خودتان نمی شود پس شما یک قربانی هستید.

جند مثال برای ارزیابی روحیه ورفتار های قربانی شوندگان:

1- در خانواده کسی چیزی راگم کرده وشما رامقصر می داند.

واکنش قربانی: به کارآگاهی تبدیل شده وهمه نیروی خودرا صرف پیدا کردن گم شده ای که به شما تعلق ندارد می کنید.

واکنش غیر قربانی: بی اعتنا به سراغ کار خود می روید وفراموش می کنید که شما را مقصر دانسته اند.

2- یک فامیل دور فوت شده است وشما نمی خواهید درمراسم تدفین اوشرکت کنید.

واکنش قربانی: اگر چه نمی خواهید وقت تان راتلف کنید ولی غرغرکنان شرکت می کنید.

واکنش غیر قربانی: شرکت نمی کنید.

3- مجبور به گوش دادن به سخنرانی هستید که دوست ندارید.

واکنش قربانی: می نشینید وبه سخنرانی گوش می دهید وازدرون عصبانی هستید وامیدوارید هرچه زودتر تمام شود.

واکنش غیر قربانی:به قربانی کننده مُودبانه می گویید علاقه ای به شنیدن سخنرانی ندارید واگر ادامه داد به آرامی ازسالن خارج می شوید.

گیل اسپانیر،ولنیگه به شیوه ای دلنشین پیام قربانی نشدن رادر قطعه ای تحت عنوان "سرنوشت خودرارقم بزنید" سروده است:

سرنوشت خودراخود رقم بزنید:

ما به شیوه های محسوس

پیوند خورده ایم

به بیم ها وهراس های مان

مثل عروسک های خیمه شب بازی هستیم

ونیز عروسک گردان های خیمه شب بازی

وقربانیان آرزوهای مان

نخ های ابریشمین می کشند

دست ها و پاهای مارا

واز هول وهراسی که داریم

به هرسازشان می رقصیم

وجودمان از درون مچاله می شود

کودکی پنهان شده دروجودمان خود نمایی می کند

در زیر آن صخره

درپشت آن درخت

یک جایی ، هرجا

مارااختیاری نیست

سرنوشت خودرارقم بزنید

به اعماق وجود خود راه یابید

وبا تپش زندگی اتان

طناب ها را پاره کنید

آغوش بگشایید

به روی نا شناخته ها

درتاریکی قدم بگذارید

به روی هوا

آغوش بگشایید

وپرواز کنید

به سوی اوج آسمان.

 

 


نويسنده : طاهره قشقایی |
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 | 12:21

"هدف زندگی"

 

بگذار با تو بگویم که در کوهستان زندگی هیچ قلعه ای هدف نیست. زندگی خودش هدف خویش است .زندگی نه وسیله ای برای رسیدن به یک پایان، که پایانی برای خود زندگی است.همراه با آواز نسیم، پرندگان در پرواز ، گل های سرخ پیچان و رقصان.خنده ی آفتاب در سپیده دمان ، چشمک ستارگان در شامگاهان ، مردی در دام عشقی گرفتار ، کودکی مشغول بازیدرخیابان....... هیچ هدفی در آن دور دست ها نیست.زندگی صرفاً از خود لذت می برد، از خود به وجد می آید. انرژی در حال لبریز شدن و فوران است، در حال رقص، برای هیچ منظور خاصی این نه کار است و نه وظیفه.زندگی بازی عشق است، شاعری است، موسیقی است.ما نباید امیدوار باشیم که دنیا قوانین ونظامات ومناظر و آثارخود را برای خوشنودی ما تغییر بدهد. بلکه این ما هستیم که باید تغییر کنیم . و اگر روزی از محیط کنونی خارج شدیم حتماً آن راطور دیگر خواهیم دید.زندگی همچون رودخانه است . همیشه جریان دارد و اگر مسیر آگاهانه و از روی قصد معین نکنید دست خوش امواج آن خواهید شد . اگر تخم های فکری و جسمی هدفی را که در نظر دارید نکارید ، علوفه های هرزه خود به خود سبز خواهند شد. اگر ما ذهن و روحیات خود را آ گاهانه رهبری نکنیم ممکن است محیط ما تصادفاً روحیات نامطلوبی در ما ایجاد کند. نتایج ممکن است وخیم باشند. پس بسیار ضروری است که ما هر روزه ، بردروازه ذهن خود نگهبان بگماریم، تا بدانیم چه تصوراتی به طور دائم در ذهن ما ایجاد میشود، باید باغ ذهن خود را هرروزه وجین کنیم.

 

"قانون زندگی"

 

 

 

اگرپشت سر دیگران حرف بزنیم، پشت سر ما حرف خواهند زد.

 

اگر از خوبی دیگران بگوییم ، از خوبی ما خواهند گفت.

 

اگر مردم را از هم جدا کنیم، از هم جدایمان خواهند ساخت.

 

اگر از موفقیت دیگران شاد شویم، ازموفقیت خود بیشتر لذت خواهیم برد.

 

اگر دروغ بگوییم ، دروغ خواهیم شنید. اگر انتقاد کنیم از ما انتقاد خواهد شد .

 

واگر عشق بورزیم دیگران هم به ما عشق خواهند ورزید. این قانون طلایی در طول تاریخ به طرق مختلف بیان شده است ولی در تمام این تعریف ها یک اصل ثابت وجود دارد:

 

با تو همانگونه رفتار خواهد شد که تو با دیگران رفتار کرده ای

 

هر چه بکاری همان رادرو خواهی کرد.

 

 

 

"درس زندگی"

 

 

 

درسهای دنیا هرگز تمامی ندارد

 

زنبوری جرج را نیش زد

 

 جَرج گفت:" اگر در رختخواب مانده بودم زنبور نیشم نمی زد.

 

زنبوری فِرد را نیش زد

 

  صدای نعره اش بلند شدکه:" چه کرده ام که باید به این روز بیفتم ."

 

زنبوری لیو را نیش زد

 

 شنیدم که می گفت:" امروز یه چیزی درباره ی زنبورها یاد گرفتم . "

 

زندگی فقط فرصتی است برای تعالی، برای بودن، برای شکوفا شدن. زندگی به خودی خود خالی است . تا وقتی خلاق نباشی قادر نخواهی بود آن را با رضایت خاطر پر کنی. تو نغمه ای در دل داری که باید سراییده شودو رقصی که باید به اجرا درآید.ما می توانیم بیاموزیم که با زندگی بهتر کنار بیاییم . از وقتی قرارداد زندگی را در کره زمین امضاء می کنیم ، موظفیم مدرسه زندگی را بگذرانیم یعنی تا وقتی نفس می کشیم ، کلاسهای این مدرسه همچنان پابرجاست . ما همیشه فکر می کنیم که پس از اتمام دوره ی فعلی زندگی ( پیش دبستانی، مدرسه ، بلوغ ............) زندگی آسانتری خواهیم داشت . این طور نیست! اما هیچ کس به ما هشدار نداده است ! بنابراین عجیب نیست که احساس شکست و درماندگی کنیم. ما از دور به زندگی دیگران نگاه می کنیم و به نظرمان می آید که آنها جاده ای هموار را می پیمایند در حالی که همان آدمها نیز مشکلات خاص خود را دارند.... آقای  ایکس  در ظاهر زندگی خوبی دارد، با حقوق بسیار خوب باز نشسته شده است و قسط های خانه اش را پرداخته است ، ماشین زیبایی دارد و در رستورانهای خوبی غذا می خورد به خارج سفر می کند اما چیزهایی که ما نمی دانیم این است که او از شرکت بیمه شکایت کرده، پسرش معتاد شده است و قرار است امشب از خانه اش سرقت شود ! همه ی ما دائماً درمعرض آزمایش هستیم . 

 

 

 

  در جهان هستی تبعیض وجود ندارد.


نويسنده : طاهره قشقایی |