و يشهد الله علی ما فی قبله
به تمام اولیا متوسل می شود که من جز خدمت هیچ منظوری ندارم همین پایه گذار این کاخ رضاخان ـــ یا خدا رحمتش کند مرحوم فیروزآبادی را که همیشه تعبیر می کرد به رضابیک ـــ اول از راه فریب مردم شروع کرد که من می خواهم به دین خدمت کنم ، دین در معرض خطر است. کارهای عجیبی هم می کرد ، من یادم است ، شاید اکثر شما سنتان متضی نباشد . یکی از کارهایی که کرد برای فریب مردم و مسلمانها و علمای ساده لوح این بود که بعضی از زنهای بدکاره و فاحشه را می گرفتند ، در گونی می انداختند و در همین میدان سپه تازیانه می زدند و در تمام مناره ها و مساجد اطراف دستور داد اذان بگویند ، در روزهای عاشورا جلوی دسته سربازان حرکت می کرد ، شمعی هم به دست می گرفت ، سرش را هم گل آلود می کرد ، دست به سینه میزد و حسین حسین می گفت . به علما هم که می رسید میگفت من وظیفه دارم دین اسلام را احیا کنم . چند بار به پدر خود من همین را گفت.
و يشهد الله علی ما فی قلبه
اگر پنجاه سال قبل ، چند قرن پیش این آیه را مسلمانها خوب توجه می کردند گول این خودخواهها یا به قول قرآن «الد الخصامها» را نمی خوردند. بعد که مسلط شد و بنا شد برنامه اربابها را اجرا کند ، همانهایی که به اسم دین ، همان معممینی که به اسم دین پله استبداد چنین شخصی شدند اولین کسانی بودند که از او ضربه خوردند. یکی از علمای بزرگ ، از علمای مصری می گوید که نه همین قرآن معجزه است بلکه کلمات پیغمبر و ائمه وقتی که بررسی کنیم همه اعجاب انگیز است . از جمله می گوید این جمله ای که از رسول خدا نقل می کنن که می فرمود هر که ظالمی را کمک کند خداوند همان ظالم را بر او مسلط می کند . این معجزه است . در تمام تاریخ ما دیدیم هر کسی که نردبان ظالمین شد به دست همان ظالم ضربه خورد . یک عده از علمایی که گول خوردند و نردبان شدند طولی نکشید که کشته شدند ، تبعید شدند ، خانه نشین شدند ، بعد چهره ی واقعی اش را نشان داد . قرآن می گوید گول نخورید.
و هو الد الخصام
آ نکسی که فقط وعده آب و نان می دهد دلسوز بشر نیست آن کسی که آزادی بشر را می خواهد اوست که طرفدار حیات و زندگی واقعی بشراست . همان طور که احزابی که وعده ی آب و نان می دهند این اصلا ربطی به اسلام ندارد . آب و نان هست ولی این نیست که زندگی تنها آب ونان باشد . انسان که از حیوان پست تر نیست . حیوانهای آزاد و وحشی به جای خود ، حیوانهای اهلی را در یک اتاق حبس کنید ، گرسنه هم باشند ، غذا مقابلش بگذارید ، وقتی می بیند در اتاق بسته است خودش را به در و دیوار می زند.
یک گربه ـــ امتحان کنید ـــوقتی میاید به طرف گوشتی که بردارد دائما اطرافش را نگاه می کند مبادا درها به رویش بسته باشد . درها که بسته شد با همان شکم گرسنه از غذا و گوشت صرف نظر می کند ، چنگ بر در و دیوار می زند ، انسان پست تر از حیوان نیست . انسان می خواهد آزاد نفس بکشد . آزاد زندگی کند ، در مقدرات خودش موثر باشد . آب و نان ، که تنها وعده ی زندگی نیست . ولی احزاب و افرادی که می خواهند بر مردم مسلط شوند اول از راه وعده ی شکم ، یعنی انسان را آنقدر تنزل می دهند ، پایین می آورند فقط شکم ، فقط شهوات ، همانطوری که احزاب چپ دنیا را می بینیم تنها تمرکزشان روی وعده شکم است بعد چی ؟ بعد حکومت طبقه ی کارگر ، یعنی اول دیکتاتوری ، اول بدبختی بشر ، دیکتاتوری پرولتاریا ، اشتباه می کنند ، بشر تنها زندگی نیست . شما وقت افطار ، شکم گرسنه ، لب تشنه ، کسی شما را منزلش دعوت کند و سر سفره غذا آماده باشد ولی به شما اهانت بکند از غذا و زندگی او صرف نظر می کنید ، یعنی به کرامت شما ، به حیثیت شما تجاوز شده ، این انسان است ، آنیان آزادی می خواهد ،انسان کرامت نفس می خواهد ، انسان می خواهد راهش باز باشد ، تنفس بکند . آنهایی که خودشان را طرفدار مردم می دانند و سوگند یاد می کنند یشهد الله علی ما قلبه همین قدر که از این نردبان بالا رفتند و جا پایشان را سفت کردند آن وقت یک رضاشاهی از کار در می آیند . به همین چیز می تازند ، نه به زندگی مردم رحم می کنند نه به حیات مردم نه به آزادی مردم . فقط مامور است راه را باز کند برای آنهایی که او را مسلط کردند.
و اذا تولی سعی فی الارض ليفسد فيها و يهلک الحرث و النسل
وقتی که زمام کار را به دست گرفت یا از مردم روی گرداند تمام کوشش این است هم نسل را فاسد کند ، افکار را اندیشه ها را ، اخلاق را ، انسانیت را ، کرامت ها را و زراعت را .
دستش رسید همه را می سوزاند . من در همین اواخر که در تخت بیمارستان شهربانی بودم ، این حوادث در تهران و شهرستانها پشت سر هم روی میداد ، آخرین سخنرانی این مرد مستبد (محمدرضا) را شنیدم ، مضمونش این بود که یا تمدن عظیم یا همه چیز باید آتش بگیرد . همان جا من لرزیدم متوجه شدم که چه خواهد کرد چون لحن گفتار و اندیشه های این شخص را سالها می شناختم . طولی نکشید آتش سوزی در تمام شهر شروع شد . کشتار هفده شهریور پیش آمد ، از آن فجیع تر کشتار و آتش سوزی سینما رکس که در تاریخ بشریت کم نظیر است . از «نرون» نقل می کنند ولی نه به این صورت یهلک الحرث و النسل بارها گفت یا من ، یا این مملکت باید آتش بگیرد ولی به یاری خدا و رهبری محکم و قاطع امام و همت همه ی مسلمانها او رفت و مملکت بحمدالله به جای ماند و روز به روز هم رو به بهبودی خواهد رفت .
و يهلک الحرث و النسل و الله لا يحب الفساد
دیگر جا ندارد این مفسد بماند . هرچه آمریکا هم پشتیبانی اش کند . صهیونیستها هم او را نگه دارند ، تمام مملکت را پر از وسایل جنگی بکند نمی تواند بماند.
والله لا يحب الفساد
کسی را که خدا دوست ندارد و پرتش می کند هیچ قدرتی نمی تواند نگه دارد .
و اذا قیل له اتق الله اخذته العزة بالا ثم فحسبه جهنم و لبئس المهاد
اگر او را نصیحت کنی ــ چنین مستبد خودخواهی را برطغیانش افزوده می شود چون سرا پا جهنم شده . جایگاهش جهنم است . چاره چیست؟ آیات قبل همانطور هم که قبلا گفتم نظان حج را می نمایاند ، یعنی نظام سلم . عینی همه ی مردم متوجه مسئولیت خود باشند و همه همدیگر را انسان بدانند ، همه اختلافات برکنار باشد ، همه با هم با فکر و نیت و صادقانه سلام بگویند . سلاعلیکم . یعنی ما تسلیم هستیم این شعار اسلام است . در نماز آخرین کلمه ای که می گوییم همین است :
السلام علينا و علی عباد الله الصالحين
مجاهد نستوه مرحوم آیت الله سید محمود طالقانی
بسم الله الرحمن الرحيم
ومن الناس من يعجبک قوله فی الحيوة الدنيا و يشهد الله علی ما فی قبله وهو الد الخصام.
واذا تولی سعی فی الارض ليفسد فيها و يهلک الحرث و انسل و الله لايحب الفساد.
و اذا قيل له اتق الله اخذته العزه بالا ثم فحسبه جهنم و لبئس المهاد.
درسی که قرآن و نازل کننده ی قرآن ، خداوند علیم و حکیم ، در این آیات به ما پیروان این مکتب می دهد یک مسأله مهم اجتماعی بشر است که آغاز تمدن انسان تا به امروز مورد بحث و گرفتاری است و آثار شومی که این مسأله در بین مجامع بشری گذارده است بدترین و شوم ترین آثار است.
چیست؟ استبداد ، استبدا و خودسری ، استبداد انسان بر انسانها ، استبداد یک حزب یا یک گروه بر توده های مردم. مقابل استبداد ، آزادی. هردوی این مسأله ، آزادی و در مقابل استبداد ، از مسائل مهم زندگی و تمدن انسانی است. استبداد یعنی چه و چگونه می شود آن را مهار کرد؟ آزادی یعنی چه و تا چه حد انسانها آزادند؟ مسأله آزادی که در کشورهای غربی از اواخرقرون وسطی شروع شد هنوز مورد بحث است که آزادی انسانها یعنی چه؟ مکتب انبیاء ، مکتب ما ، یعنی مکتب قرآن و اسلام ، مهمترین مسأله را برای انسانها آزادی می داند ، و اما معنای آزادی چیست؟ آیا انسان می تواند آزاد و مطلق باشد یا نه ؟ انسان در بین همه ی موجودات و زندگان دارای چنین خصیصه ایست که مختار آفریده شده ، یعنی در سرنوشت خود و در تصمیم خود و اتخاذ راه و روش زندگی آزاد است ، برخلاف حیوانات که در بند غریزه اند و موجودات طبیعی که محکوم طبیعتند. و آیا این اختیار ، اختیار در تصمیم ، اختیار در راه و روش زندگی ، اختیار در چگونگی راه حیات تا چه حدی برای انسان آزاد است؟ آیا انسانها خود می توانند چنین آزادی برای خود در یک حدی تامین کنند یا نه؟
انسان ، این موجود مرکب القوی و این اعجوبه عالم خلقت در روش زندگی گاهی خیال می کند که آزاد است ولی در واقع آزاد نیست . انسان به حسب فطرت در مقابل قدرت و در مقابل آنچه را که خود برتر می پندارد ، تعظیم میکند ، سر فرود می آورد ، سجده می کند ، عبادت می کند ، عبادت و تعظیم در مقابل یک قدرت برتر چه قدرت واقعی چه قدرت پنداری و خیالی ـــ جزء سرشت انسان است . چه آنهایی که در مکتب ادیان و معتقدات دینی و مذهبی به سر می برند چه انهایی که خیال می کنند در معتقدات دینی آزادند و گمان می کنند همین که خدا را از جهان برکنار داشتند می توانند آزاد زندگی کنند ، با اینکه همه این ها در قید و بند عبودیت ها ، مکتب ها ، قدرتها ، زندگی می کنند . مکتب مادی با اینکه مدعی است که ما بشر را از قید و بند و عبادات مذاهب آزاد کردیم ، همان چیزی را که مذاهب دارند به صورت دیگری برای بشر آورده اند ، ما می گوییم خدا ، آنها می گویند ماده . ما می گوییم خدای بصیر ، علم مطلق ،حکمت مطلق که به چشم نمی آید ولی عقل آن را درک می کند ، آنها هم نظیر همین اوصاف را برای ماده قائل اند . ما می گوییم کتاب وحی ، آنها هم می گویند برنامه ی ما کتابی است که ما در مسیر آن کتاب و برنامه های آن حرکت می کنیم ما می گوییم آورنده ی کتاب های ادیان از جانب خدا هستند و مبتکرند یعنی بی سابقه هستند ، از ناحیه وحی و الهام ، از طرف خدا ، احکام و قوانین و راه و روش زندگی را می نمایانند. آنها هم می گویند صاحبان مکتب ما در گفته هایشان مبتکرند و قبل از آنها کسانی چنین برنامه هایی برای زندگی نیاورده است . آنها برای اینکه مردم را جلب کنند می گویند همه با هم رفیق اند ، کسانی که در کانون یک حزبی وارد بشوند. در ادیان بخصوص در اسلام پیغمبر خدا به گروندگانش می فرمود اصحاب (یعنی رفقا) ولی چقدر فرق داشت آن رفیق با این رفیق. آن رفیق دایره ای می نشست که مردمی که وارد می شدند ، نمایندگانی که از روم و ایران و کشورها می آمدند تا این مردی که این حرکت و این شورو انقلاب را برپا می کند از نزدیک ببینند ، نمی شناختند ، برای اینکه مجلس او صدر و ذیل نداشت و دنبال او کسی حرکت نمی کرد. خانه اش مثل تمام خانه مردم مدینه بود. اینها هم رفیق می گویند : یک رفیق در کاخهای عظیم نشسته با صدها و هزاران مأمور ، یک رفیق دیگر در میان دخمه های کارخانه ها و در زیرزمین های زغال سنگ به سر می برد. این دو رفیق هیچ وقت هم دیگر را نمی بینند ، پس ما می بینیو که دین فطری بشر است ، گاهی نسخه ی اصلی است ، گاهی هم نسخه ی بدلی از اصول دین پیاده می کنند و اسمش را مرام می گذارند.
عبادت کردن فطری انسان است ، یک انسانهایی فقط در مقابل خدا عبادت می کنند یعنی قانون خدا ، اراده خدا ، خدایی که اراده اش را بر مردم تحمیل نمی کند ، مردم را استثمار نمی کند ، اگر می گوید برای من عبادت کنید و سر به سجده بگذارید برای این است که از هر بند و قید و عبودیت دیگران آزاد باشید و اگر می گوید قانون مرا ، بپذیرید ـــ که سنن عالم و سنت آفرینش و مصلحت انسانها در همه ابعاد زندگی است ــ برای این نیست که خدا از انسانها توقعی داشته باشد ، برای این است که از قوانین بشری آزاد باشید.
همین دنیایی که مدعی آزادی و دموکراسی است آیا قانون بر آنها حاکم نیست ؟ قانونی که بر آنها حاکم است از چه منشأ و از چه مغزی تراوش کرده؟ یک عده بشر. این بشری که قوانین را تدوین کرده است آیا می تواند خودخواهی ها ، خودبینی ها ، گروه بینی ها و حزب بینی ها را نادیده بگیرد؟ پس ناچار قوانینی که در دنیا حتی مدعی آزادی تدوین بر اکثریت مردم است. این هم یک نوع عبودیت است اسلام که می گوید خدا را عبادت کنید ، قانون خدا را بپذیرید یعنی از هر عبودیتی آزاد باشید. من گاهی کلمات و گفته های بزرگان مسلمین و تربیت شدگان زمان رسول خدا را می خوانم می بینم که اینها ـــ علی به جای خود ، ائمه معصومین با آن کلمات قصار و سراسر حکمتشان به جای خود ـــ همین مسلمان های عادی چنان صحبت می کردند و چنان القا می کردند حقیقت اسلام را به کشورهایی که رو به آنجا می آورند که در کتابهای فلسفه ما ، کلام ما ، محققین ما ، علمای ما چنین جملاتی نمی بینیم.
چه جورتر بیتی بود که این عرب بیابانی این طور اسلام را درک می کرد که هنوز اکثریت مسلملنهای درس خوانده ی تحصیل کرده ی ما نمی توانند با یک جمله ی کوتاه روح ایلام را به دنیا بشناسانند؟ آن عبارت بن صامت ، فرمانده قوای اسلام در قسمت شرق و دروازه های قاهره و مصر ، آن زهره که یکی از از فرماندهان جزء سپاه مسلمین است. وقتی برمی خورند، فرمانده کل قوای ایران درخواست می کند ، نماینده می خواهد تا بفهمد این مردم ، این عرب بیابانی وحشی که دائما گرفتار جنگ قبایلی بودند و انواع بت ها را می پرستیدند ، چه می خواهند از دنیا؟ چرا رئ به دنیا آورده اند؟ نماینده خواست. فرمانده ی قوای شرق ایلام که گویا سعد بن وقاص بود که مردی را به نام زهره فرستاد به سرا پرده ی فرمانده کل قوای ایران ارتشبند رستم فرخزاد با همه مدالها و تشریفاتش بدون اینکه از این دستگاه رعبی به خود راه بدهد ، وقتی به سراپرده وارد شد فرش های قیمتی را با نوک شمشیرش کنار زد و روی خاک نشست ، بدون اینکه از او اجازه ای بگیرد.
گفت (رستم فرخزاد) برای چی به مملکت ما رو آورده اید؟ شما مردم گرسنه ای هستید ، می دانیم ، درفشار بودید می دانیم. اگر فقر و گرسنگی شما را به این سرزمین کشانده سیرتان می کنیم. به همه فرماندهانتان مواجب می دهیم ، به فرد فرد شما ، و اگر از ترس و وحشت که کبادا ما به شما رو بیاوریم و کشورتان را تسخیر کنیم (به اینجا آمده اید) تعهد می کنیم به شما کاری نداشته باشیم. گفت و گفت و گفت. این نماینده مسلمانها ، یک سرباز ، یک آدم عادی سکوت کرد. بعد سرش را بلند کرد و گفت چه می گویی؟
نحن قوما اوامنا بنخرج الناس من عبادت العباد الی عبادت الله و من ظل الاديان الی عز السلام.
هرچه می گویی درست است. ما مردمی وحشی بودیم . زندگی قبیله ای داشتیم ، بت می پرستیدیم ولی خداوند در بین ما پیامبری برانگیخت و ما جانب این پیامبر رسالتی به عهده داریم تا مردم دنیا را از عبادت بندگان ، بندگان خدا را از عبادت بندگان نجات بدهیم تا همه خدا را عبادت کنند.
بنخرج الناس من عبادت العباد الی عبادت الله
یعنی آزادی ، یعنی هیچ بنده ای در مقابل بنده ای سر فرود نیاورد ، هیچ بنده ای در مقابل بنده ای تعظیم نکند.
و من ظل الاديان الی عزا الاسلام
از ذلت قوانین بشری که صادر شده از کاخها و طبقات حاکمه و ممتازه است مردم را بیرون بیاوریم به طرف قانون خدا و عزت اسلام . به مردم دنیا عزت بدهیم.
آیا ما بلدیم؟ هنوز می توانیم اسلام را دراین چند جمله خلاصه کنیم؟ و به دنیا بفهمانیم که ما مسلمانها این است رسالتمان؟ رسالت توحید در مقابل استبداد و استکبار که همه نوعی از شرک و بت پرستی است . چنین مردمی ، انسان عقده دار ، انسان خودخواه ، انسان بلند پرواز ولی غرق شهوات ، این چنین انسای می تواند در محیطی رشد کند ، مردم را بفریبد.
و من الناس من يعجبک قوله فی الحيوه الدنيا
تو شنونده ، تو انسان وقتی با این شخص مواجه می شوی به قدری شیرین زبانی می کند و وعده آب و نان می دهد و وعده رفاه می دهد که تو را جذب می کند ، تو ملت ،تو فرد ، تو گروه را نردبان استبداد خودش قرار می دهد و دین خدا را وسیله ای برای تهیه قدرت و بدست آوردن قدرت خود قرار میدهد.
مجاهد نستوه مرحوم آیت الله سید محمود طالقانی
(ای مالک ، برای آنکه فردای قیامت در دادگاه عدل خداوند محکوم نباشی تکرار کرده و میگویم) : پاره ای از وقت خویش را برای رفع حوائج نیازمندان مقرّردار ، و خود را مهیا ساخته در مجلس عمومی بنشین ، و برای آن خداوندی که تو را بیافرید فروتنی پیشه ساز ، در آن روز سپاهیان و یاران و نگهبانان ، و پاسبانان خویش را از آنان به یک سو زن (و خود حشمت سلطنت را فروشته ، دادخواهان را با لطف و مهربانی پیش خوان ، و به عرایض شان به دقت گوش ده) تا اینکه سخنرانشان بدون (ترس و طپش دل و) لکنت زبان با تو سخن گوید ، (و عرض تظلم کند)زیرا من از رسول خدا ۖ شنیدم که مکرر می فرمودند، آن توده ای که بدون (بیم و هراس و) لکنت زبان حق ضعیف را از قوی گرفتن نتواند هرگز پاک و پیراسته بگردد ، در آن هنگام بریده و درشت و ناهموار سخن گفتن را از آنها بپذیر ، و برخود مگیر ، تا آنها آنچه در دل دارند بدون بیم و هراس بگویند ، و به واسطه ی این خوش خویی و مهربانی با خلق خداوند درهای رحمتش را بر وی تو بگشاید ، و پاداش فرمانبرداریش را به تو ارزانی فرماید ، و اگر موقع مقتضی برای منع و بخششی بود هر چه می بخشی بگشاده رویی و (وهرچه باز می نگری) با پوزش و مهربانی بازگیر.
مالکا،از آن خونی که ناحق و ناروا ریخته شود و سخت بپرهیز،چراکه هیچ چیز عذاب را نزدیک کننده،ورنج را بزرگتر هماینده،ونعمت را زایل کننده،و عهده را کوتاه کننده تراز خونیکه بناحق ریخته آید نیست(که نیست)بهنگام رستاخیز(آنانکه نا حق و ناروا کشته شده اند،با همان طرزهای فجیع و مناظر هولناک سر از خاک بر کشند،و قائمه ی عرش الهی را بداد خواهی بگیرند،در آن روز)نخستین محاکمه ای که خداوند بدان میرسد موضوع خونهای بناحق ریخته شده میباشد،مباداکه ماتکاء مقام سلطنت چنگال بخون بیگناهی بیالایی که این چنگ بخوان بیگناهان آلودن پادشاهی را سست و زبون ساختن بلکه بمنزله ی ریشن کن کردن و بدیگر کسش سپردن است(ملت غیور بهنگامی که دید شاه در ریختن خون بی گناهان دلیر است،بر خون خویش بیمناک شده خونش بریزد.ودیگری را بپادشاهی بردارند)اگر عمداًکسی را کشتی در پیش خدای ومن(که امیرالمومنینم)عذرت پذیرفته نیست،زیرا قصاص بدن در آن لازم افتد(وبایستی بازی خون توریخته آید)واگر گاهی چنان افتد که از روی سهو وخطا(ویا فرط خشم و هوا)یا اندازه نگه داشتن در مشت و تازیانه و تیغ بکشتن کسی دچار آیی،پس بدان که بالاتر از کوبیدن مشتی کشتن است(چه تفاوت میکند که تو با مشت و لگد کسی را بکوبی تا بکشیش یا اینکه با شمشیرش از پای درافکنی)نکند که نخوت و خود خواهی شاهی تورا مانع از این گردد که خونبهای مقتول را نپردازی (والبته باید آن را با کمال میل پرداخته،و از آنان پوزش خواهی که بر جانت بخشوده اند).
مالکا،هیچگاه خویش خواه مباش،و از اتکا؛ بچیزیکه تو را بخود خواهی بدارد،واز اینکه دوست داشته باشی
پرستایشت کنند سخت بپرهیز،چرا که برای نابودی نیکی نیاکان برای شیطان این نیکوترین فرصتها است(که شخص را به تکبر وا دارد،و کردار نیکش را از بین ببرد،چنانکه خود کردوبرد.
(هر کاری را وقتی است معین)پیش از فرارسیدن اوقلت کارها،از تعجیل و شتاب بپرهیز،و در امکان انجام آنها پر حریص و کوشا مباش،وبهنگامیکه سر رشته کار گم است،در انجام آن پرسرسختی نشان مده،یا در صورت بدست افتادن دقت،سستی جایز مشمار،(خلاصه)هر چیزی را بجای خود،و هر کاری را بهنگام خودش بگذار.
زنهار سخت بر کنار باش از اینکه ،آنچه که مردم در آن یکسانند بخویش اختصاص دهی(غنائم را تصاحب مکن،و املاک از کفار بدست آمده را یتول و خائصه خود قرار مده)و در آنچه که توجه آن تورا واجب افتاده است،از کارهاییکه دیگران هم از آن آگاهند،خویش را بنادانی وبی اطلاعی مزن (و نواقصت را مرتفع سازو حقوقی که از مردم بستم ستانده بدستشان بده)چرا که دیر یا زود (پرده در روزگار)پرده از کارت برکشد،وآنچه گرفته برای دیگران از تو بگیرد،و دادستمکش را از تو بستاند.
ای مالک،شراره ی خشمت را فرو بنشان،و برندگی غضبت را در هم شکن،یورش وتندی زبانت را در اختیار خودگیر،با شتاب نکردن و جوش وخروش را عقب زدن از اینکار های نابهنجار برکنار شو،تا انکه خشمت فرو بنشیند،و زمام اختیارات بچنگ افتد و بدانکه تو هرگز در این راه بر نفس خویش تسلط پیدا نکنی،جز آنکه با یادآوری مرگ،وبرزخ و بازگشت بسوی پروردگارت،اندوهت را فراوان سازی.
تو ای سپهبد هر آنکه خواستی برای سربازانت سرهنگی معین کنی باید همه چیز او را از حیث نیکی نژاد ، و اصالت فطرت و غمخواری نفرات ، مورد بررسی قرار دهی و از سپاهیانت آن کس را به افسری بگمار که در پیش تو نسبت به خدا و رسول و پیشوایت پند را پذیرا تر ، و دامانش پاکتر ، و بردباریش بیشتر باشد ، هم دیربخشم آید ، و هم زود پوزش بپذیرد ، با زیردستان مهربان ، با زبردستان تند و نامهربان باشد نه خشمگین شود و درشتی آغازد ونه نرمی از کارش بازدارد.
زیرا که چنین افسرانی بزرگواری را مرکز اجتماع و نیکی را شاخساراند آنگاه بدان سان که پدر و مادر مهربان از فرزندشان دلجویی می کنند ، همانطور به کارهای آنان برس و تو نباید آن نیکی که درباره آنان روا داشته و با آن تقویتشان کرده آن را بزرگ پنداری، و نیز نباید آن محبتی که به آنان نموده، با همه ی کمی کوچک شماری ، زیرا که همان اندک مهربانی آنها را بالنسبته به تو بسوی پند ، و نیکو گمان میکشاند و هیچگاه از سرکشی به جزئیات امور آنها سرمتاب چرا که همین رسیدگی به امور جزئی جایی از مهر تو باز میکند ، که بدان سود میبرند، تا چه رسد باحسان بزرگ که از آن بی نیاز نیستند ، و آن موقعیتی دارد.
دیگر آنکه ، باید گزیده ترین افسران و سرلشکران نزد تو آن کس باشد که در همراهی و یاری کردن لشکر بذل مساعی می نماید، و تا جایی که نیرو دارد، به اندازه ی که خود و خانواده شان را کافی باشد از چیزهایی که در دسترس او است با نیکی می کند، تا اینکه ،آنها هم به هنگام پیکار با دشمن همتشان به همان یک راه مصروف باشد، ای پسر حارث ، با سرلشکریان و سپاهیانت کار به مهربانی میکن، تا دلهای آنان به مهر تو بگراید، و این را بدان که نیکوترین چیزی که چشم فرماندهان شهرستانها بدان روشن است پایداری عدل و داد و اظهار محبت نسبت به سرباز می باشدو محبت سپاه جز به سلامتی و پاکی سینه هایشان هویدا نگردد، و پندشان بدون غش از کار در نیاید مگراینکه گرد و والیان امرشان پرّه زنند، ودولتشان را برخویش سنگین نشمارند، و زندان خانه ندانند ، و تا آن اندازه زیربارشکنجه و ستم و توقّعات بی جای افسران نمانند که به کلی مأیوس شده ، زبان به نفرین بگشایند، و از خدا مدت سرآمد دولتشان را خواهان نباشند، بنابراین در برآوردن آرزویشان بکوش، و آنها را نیکو بستای ، و کسانی را که رنجی برده و کارشایانی انجام داده اند ، کارشان را بسیار یادآوری کن ، چرا که این نیکوکاری های آنان را پریاد کردن افسردلاور را بکارهای بزرگتری برمیانگیز ، و آن نشسته ی بی شور را بشور و کار وا می دارد ، اگر خدا بخواهد.
ای مالک متوجه باش ، که یکی از امور مهمّه اجتماع امر قضاوت است ، قاضی بایستی مردی فوق العاده دانشمند وبی طمع و خوش حافظه باشد ، تا در فیصل دادن امور قضائی دچار حیرت و سرگردانی نشده ، بااندک توجهی مسلئل فقهی را که از قرآن استخراج شده ، بخاطرآورده و احکام الهی را بدون خطا و لغزش اجرا نماید پس برای مسند قضاوت کسی که از تمامت مردم نزد تو برتر است او را برگزین ، و او باید از کسانی باشد که کارهای قضاوت به تنگیش نیفکنند و نزاع کنندگان رای خویش را بر او تحمیل ننمایند در لغزش نماند، و چنانچه بنا حق حکمی راند ، و از آن پس متوجه شد از بازگشت بسوی حق پس از شناختن آن خود داری ننمایند ، آزمند و طمع کار نباشد (که اگر چنین باشند ، دزدان اجتماع خوب می توانند با تطمیع وی اموالی فراوان به چنگ ارند )بدون رسیدن بکنه کاری بااندک اندیشه اکتفا نکند، واقفترین افراد به مال مشتبه ، و چنگ زننده ترین کسان به براهین و دلایل باشد ، به هنگام مراجعه دادخواه ، دلتنگیش از همه کمتر ، و در نشان دادن امور حقیقی از همه گان شکیباتر باشد، و در واضح ساختن حکم قطعی همچون تیغ هندی از همه برّنده تر و دلیرتر باشد ، ای مالک ، قاضی را باید از کسانی بگزینی که ستودن بسیارش به خودپسندی نکشاند، وباگول و فریب خوردن از طرف حق به باطل متمایل نگردد (چه بسیار قاضیان خودپسند و زودباوری که مدعی رند با چند کلمه الفاظ پوچ که در ستایش او به هم بست او را گول زد و حریف را پایمال ساخت. خلاصه قاضی بایستی دانشمند و بی طمع ، و به تمام مزایای انسانیت آراسته باشد، و تو باید بکوشی و چنین اشخاصی را پیدا نمایی ، پس از آنکه مسند قضاوت را به اینگونه کسان سپردی) آنگاه در کارهای قضایی بسیار رسیدگی کن ، و به اندازه ای از مال بر او ببخش ، و زندگانی اش را توسع بده ، که راه عذرش بسته شود ، و با ایثار و بخشش تو نیازش به مردم نیفتد (که اگرافتاد راه رشوه و دزدی باز کنند ، و مال مردم را بخورند.) و او را نزد خودت مقام و منزلتی بده(که شایسته قضاوت است ، تا از کسی نهراسد ، و حق را بدون بیم بگوید) تا کسی از نزدیکان تو طمع در وی نیفکند. زیرا بیم و ترس را نیرویی است که هر نیرویی را مقهور خویش سازد ، و زمام تقوا را به کلی از کف بگسلاند ، مگر اینکه او را سری نترس باشد ، و آلّت دست اشخاص قرار نگیرد) بنابراین در انتخاب قاضی اینها که گفتم به کار بند ، و دقت کافی به عمل آور(و مگذار اوضاع گذشته تکرار شود) زیرا در گذشته دین ما به دست عدّه ای از اشرار پست و دون فطرت و اقوامش همچون گرگان دیوانه به جان گله اسلام افتاده ، و پهن دشت دین را مرتع خویش پنداشتند ، هرچه یافتند بردند ، و هر که را مخالف دیدند کشتند ، پهلوی عمار را شکستند ، ابوذر را طرد کردند ، در برابر مردان حکمها ، سعید ابن العصهار را با افسارهای گسیخته ، به غارت و چپاول اموال مسلمین گماردند ، میدانی اغلب این کارها از چه راهی صورت گرفت ، از راه تهدید ، و تطمیع قضاوت . اکنون که در نتیجه ی انقلاب افراد غیور و متدین آن خلیفه ی پیر از مسند خلافت به گودال گور درافتاد ، و حق به حق دار رسید ، و مشت پولادین ما به دهان اشرار کوبیده شده ، یگانه کاری که آن را بهتر باید انجام دهی ، همان انتخاب و نگهداری قضاوت است بدان طوری که گفتم.
جملات فلسفی:
1. من شکست نمی خورم. ایمان دوست داشتن رویین تنم کرده اند.
2. ای آزادی ، مرغک پرشکسته ی زیبای من! کاش قفست را می شکستم و در هوای پاک بی ابر بی غبار بامدادی ، پروازت می دادم!
3. عشق به آزادی، سختی جان دادن را بر من هموار می سازد.
4. ای آزادی ، تو را دوست دارم!به تو نیازمندم!به تو عشق می ورزم!
5. ای آزادی ، قامت بلند و آزاد تو ، مناره ی زیبای معبد من است!
6. چقدر دردناک است برای بزرگ مردی که حتی خوب مردن هم برایش امکان نداشته باشد!
7. به رود پیوند تا جاودان شوی ، تا جریان یابی ، تا به دریا رسی!
8. دلم می خواهد فقط فریاد بکشم و همه را از فاجعه خبر کنم.
9. ملت من! من برای تو کاری نکردم ، اما می دانی که با دشمن نساختم.
10. آزادی فردی ، عامل مخدّر بزرگی است برای اغفال از آزادی اجتماعی و از خودآگاهی اجتماعی!
11. آن جا که مردم حضور ندارند ، از مردم سخن گفتن یا دروغ است یا عبث.
12. اگر نمی خواهی به دست هیچ دیکتاتوری گرفتار شوی ، فقط یک کار کن : بخوان و بخوان و بخوان!
13. جهل و تعصّب مارقین و حسد و خیانت ناکثین ، همیشه هیزم کش آتشی بوده است که قاسطین برپا می کرده اند.
14. مگر نمی دانی بزرگترین دشمن آدمی فهم اوست؟ تا می توانی خرباش تا خوش باشی!!
15. در یک رژیم غلط ، حاکم درست بی معنی است.
16. اگر باطل را نمی توان ساقط کرد ، می توان رسوا ساخت.
17. استعمار وقتی می تواند به زندگی اش ادامه دهد و رشد کند که مردم بومی ، عمله ی تولیدش شوند و مصرف کننده ی کالایش.
18. کسانی برای آزادی خلقی مبارزه می کنند که برای آزادی خود ، ارزشی قائل نیستند.
19. سرنوشت تو متنی است که اگر ندانی دست های نویسندگان ، اگر بدانی ، خود می توانی نوشت.
20. کسی که حقیقت را می شناسد ، حق ندارد که گفتار باطل شود.
21. آنان که تن به هر ذلتی می دهند تا زنده بمانند ، مرده های خاموش و پلید تاریخ اند.
22. جهان را ما ، نه آن چنان که واقعا هست می بینیم ، جهان را آن چنان که ما واقعا هستیم می بینیم.
23. "بشر" یک بودن است و "انسان" یک شدن.
24. زالویی که میمکد با انسانی که مکیده شود هم خون می شوند ولی این هم خونی ، هم خونی دو دشمن است.
25. انسان حیوانی است که انتخاب می تواند کرد و فصلی است که او را در میان تمام موجودات این جهان ممتاز میکند.
26. مسئولیت زاده توانایی نیست ، زاده آگاهی است و زاده انسان بودن است.
27. فلسفه زندگی انسان امروز در این جمله خلاصه می شود : فدا کردن آسایش زندگی برای ساختن وسایل آسایش زندگی.
28. علامت مردن یک فکر این است که جاذبه اش را از دست دهد اگر چه نیروی نظامی آن قوی باشد.
29. استخدام حقیقت برای توجیه باطل همیشه و همه جا بوده و هست ولی این انحراف هرگز حقیقت را باطل نمی سازد.
30. علم ، کوشش انسان است ، برای آگاه شدن از آنچه هست ،.......اما هنر کوشش انسان برای برخوردار شدن از آنچه که باید باشد ، اما نیست.
31. هیچ چیز به وسیله دشمن منحرف نمی شود ، دشمن زنده کننده دشمن است ، بلکه آنچه که یک فکر و بک مذهب را مسخ می کند ، ذدوست است و یا دشمن که در جامعه ، دوست ، خودش را نشان می دهد.
32. آگاهی اگر چه به رنج ، ناکامی و بدبختی منجر شود ، طلیعه راه و طلیعه روشنایی ، طلیعه نجات بشریت است ،..... از جهلی که خوشبختی ، آرامش ، یقین و قاطعیت می آورد ، هیچ چیز ساخته نیست.
33. پیروزی یک روزه بدست نمی آید، اما اگر خود را پیروز بشماری ، یکباره از دست می رود.
34. بدتر از توجیه های غلط ، توجیه های درست!یعنی تکیه کردن بر یک حقیقت برای پایمال کردن حقیقت دیگر.
35. آدمی در اوج نیز ، هماره در خطر سقوط است و سقوط آنکه بیشتر صعود کرده است ، خطرناکتر ، فاجعه تر.
36. در راه حل های اجتماعی نباید به کوتاه ترین راه اندیشید بلکه باید به درست ترین راه فکر کرد.
37. تحصیل کرده ها ممکن است آغاز کننده ی خوبی باشید ولی پایان دهنده و عمل کننده ها همواره در ایدئولوژی ، توده ها هستند.
38. کانون اصلی آتش و سرچشمه همیشگی خطر کجاست؟ دلها و دماغها.
39. تاریخ رودخانه ای است که مستقل ازقطره های آبش و ماهی ها و حشرات و موجوداتی که در آن شنا می کنند حرکت می کند،و از منازلی می گذرد . جبراً و قطعاً بر خلاف اراده همه کسانی که اراده شان حاکم بر سرنوشت مردم است به سر منزلی که در آینده برایش تعیین شده می رسد و هیچ حیله ای و قدرتی نمی تواند حرکتش را سد کند یا مسیرش را منحرف سازد.
40. تاریخ،عدالتخواهی یک جریان پیوسته است... مبارزه به خاطر آزادی و عدالت مثل یک رودخانه در بستر زمان جریان دارد.
41. انسانی که به بینایی و خودآگاهی می رسد از جبر طبعت و جبر تاریخ و جبر جامعه و خویشتن رها می شود.
42. هنر تجلی روح آدمی است ،هنر با مذهب خویشاوندی دیرین دارد... هنر یک ذات عرفانی و جوهر احساس مذهبی دارد.
43. هر عملی که زیر بنا و پایگاه فکری نداشته باشد، یا ایجاد نمی شود یا آگاهانه ایجاد نمی شود.
44. هروقت فکر از عمل دور بیفتد، عمل به صورت تلاش های عقیم در می آید و فکر به صورت تخیل های ذهنی و هر دو بیهوده است.
45. میوه های گوارا و معطر تاریخ، انسانهایی هستند که سعادت را با صعود به قله عظمت به اعماق دره پرت کرده اند.
46. انسان به میزانی که می اندیشد، انسان است، به میزانی که می آفریند انسان است نه به میزانی که آفریده های دیگران را نشخوار می کند.
47. باید دانست که بزرگ ترین معلم یک ملت برای بدست آوردن استقلال و شخصیت ملی خودش، دشمنی است که استقلال و شخصیت ملی اش را از او گرفته است.
48. ثروت هر زبان، بسته به ثروت فکر و احساس است چه این زبان قدرت تعبیر آن را دارد.
49. فقر و پستی مادی، ملتی را تحریک به قیام نمی کند بلکه آگاهی دقیق مردم به این حالت است که منشأ تحریک و پیدایش نهضتی می شود.
50. آنچه انسان را به عنوان یک موجود غیرمادی از همه ی موجودات دیگر طبیعت استقلال توأم با برتری جوهری می بخشد، ارزش پرستی بی غرضانه اوست
51. آنکه مخالف چیزی است که نمی داند،با کسی که موافق چیزی است که نمی داند،هر دو نفهم اند و در فهمیدن،عدم است و در عدم،حق وبال بی معنی است.
52. انسان به میزانی که به مرحله ی انسان بودن،نزدیکتر میشود احساس تنهایی بیشتری می کند.
با خدا با انصاف رفتار کن و انصاف را از جانب خودت درباره ی هر یک از رعیت و نزدیکانت که دوستش میداری بکار بند که اگر چنین نکنی ستمکاری ، و هر که بر بندگان خدای ستم روا دارد ، بجای بندگان خدای را به دشمنی خویش برانگیخته است و خدا با هر که دشمن شد دلیلش را تباه میگرداند، و او با خدا در حال جنگ است ، تا اینکه دست از ستمکاری بکشد و به توبه بگراید.
این را بدان که برای از بین بردن نعمت خدای و تعجیل در نقمت او هیچ چیز کاری تر از پایداری بر ستمکاری نیست. این خداست که در کمین ستمکاران نشسته ، و به دقت ناله و زاری مستمندان را گوش می گیرد. ای مالک هیچ میدانی محبوبترین کارها نزد تو کدام کار باید باشد، البته میانه روی در راه حق ، و مساوی داشتن آنرا در عدل و داد ، زیرا که آن بهتر باعث خوشنودی رعیت میگردد و خشم عمومی اهمیت خوشنودی خاصکان را پایمال میسازد لکن خصم خاصکان در برابر خوشنودی عموم رعیت به چیزی شمرده نمی شود، این ویژگانند که از هر یک از افراد توده به هنگام آسایش بروالی گران بارتر، و به هنگام پیش امد کم یاری تر ، و در عدل و داد ناراضی تر و در خواهش پراصرارتر ، و به هنگام بخشش ناسپاس تر ، و به هنگام نداشتن و نداون ویرعذر پذیرنده تر ، و در نزد پیش آمدهای سهمگین گیتی از وجه صبر و شکیب ناتوان تراند ، هیچ کس از این بی شرمان لوس بی بند وبارتر نیست ، بنابراین یکسره این چاپلوسان متعلق را از دربار بران که دشمن جان وبلای کشورت هم اینانند بالعکس این عامه از امت اند که ستون دین و باعث اجتماع مسلمین ، و برای پیکار با دشمنان کمرتنگ بسته و آماده اند ، فلذا باید صفا و محبتت برای آنها و خوشیت با آنان باشد.
ای مالک بدترین وزیران تو آن وزیری است که در دستگاه اشرار پیش از تو وزارت داشته ، و در زشتکاریها با آنان شرکت ورزیده اند ، نکند که چنین کس از جانب تو مصدر امری گردد ، زیرا که چنین کسان یاران گنهکاران و برادران ستمکارانند. تو میتوانی از میان توده کسانی انتخاب کنی که رای و نفوذشان همچون آنان و گناهان و زشتکاری های مانند آنان را مرتکب نشده ، و ستمکارو گناهکار در ستم و گناهش یاری نداده اند ، هم هزینه ی آنها برتو سبک تر و هم یاریشان برایت نیکوتر و هم میل و مهربانیشان با تو بیشتر و هم پیوند و الفتشان با غیر تو کمتر است ، مخصوصا در خلوات و مجالسلت چنین اشخاص را یار گیر ، آنگاه باید گزیده ترین وزیران تو وزیری باشد که سخن حق را اگرچه تلخ بیشتر گوید ، و ازآن چیزهایی که خدا آنها را برای دوستانش نمی پسندد تو را کمتر یاری دهنده باشد ، گو اینکه نستودن و سخن تلخ گفتن وی باعث ناخورسندی و دل آزردگی تو گردد ، باری باهل راستی و پرهیز درآمیز ولی آنها را براین خورسندوار که پرستایشت نکنند ، و بیجا تو را بنا شایستی که دست بدان نگشاده نستایند ، چرا که این بسیار ستودن شخص را خود پسند و سرکش بار میاورد.
ای فرماندار مصر نکند که نیکوکار و بدکار نزد تو یکسان باشند ، چرا که این کار نیکوکاران را در نکوکاری دلسرد سازد ، و بدکار ار بیشتر به زشتکاری برانگیزد و هر یک از انها را به فراخور حالش جزاده ، بدانکه برای حسن ظن والی و فرماندار نسبت بر رعیت هیچ چیز بهتر از ایثار و بخشش برآنان ، و سبک کردن هزینه برایشان ، ونرنجیدن از چیزی که در آن حق بخشی از آنان ندارند نیست ، پس تو باید کاری کنی که حسن ظن رعیت را بالنسبته به به خودت بدست آوری ، و این حسن ظن و خوش بینی است که رنجهای دراز را از تو برمیدارد اما در این میان سزاوازترین کس که بایستی از خوش بینی تو برخوردار باشد آن کس است که او را نیکوتر آزموده و بالعکس زیبنده است آن کسی مورد سوء ظن تو قرار گیرد ، که با وی بدرفتاری کرده ، و نیکش نیازموده و از سنت و روش نیکی که بزرگان این قوم آنرا پی نهاده والفت و پیوستگی به واسطه آن پدید آمده ، و حال رعیت به وسیله آن باصلاح گرائیده است مشکن و مکاه و نیز روشی را پی ریزی مکن که بحال چیزی از آن روشها ی گذشته زیان داشته باشد ، که اگر چنین کنی سودش برای کسی است که آن را بناگذارده است . ای پسر حارث تا میتوانی درباره استوار کردن آنچه که کار کشور بدان اصلاح پذیرد و پایداری آنچه را که مردم پیش از تو برپا داشته اند ، با دشمنان و حکمای قوم مذاکره کن.
شویی تنهای تنها نشسته بیدُم درری هرکه جزخُم بَسته بیدُم
فقــــط خوم بیدُمو فِکرو خیـالُـم خیالِ خالصُ و صافُ و ذُلالم
خُوموشـعرُم،خُوم احساسِ پاکُم دلِ بدبختُ از غم چاک چاکُم
خُومو او فکرِ بِکری که هَرشُو مثلِ موری تُو مغزمیکُنِن رُو
خُومو صَدتا سوالِ بی جوابُــم که عمری دادنِ شورو عذابُم
یکی تو این تنها،تنهــا وَرُم بی که نور چیشَلُم ، تاجِ سَرُم بی
یکی که بِختَرِخُش هیچکس نی رفیقیش ری هوا وهوس نی
همو یاری که مهرش لایهِ زاله نه مِث باقی رَفیقَل ماه و ساله
فقط خـوم بیدمــو پروردگــارُم خــا،یعنی همه دارو نــدارُم
وَخُم گفتُم اِمشـــو شوشِه تا باز کـُنـُم سُفری دلم سی دلبرُم باز
سی خُم گـُفتُم اِمشوشوشه ا نو بریزُم پـِتـَه اربابَه ری او
بایـِس امشو بُگـُم سی یارِجونی هَموحَرفی که خُم دونُم و دونی
بُگـُم از کاروبار زشت وناجور که دل از بُردن نومش نـَیاشور
بُگـُم از موُمن بی دینُ و ایمون مسلمون ِ،بدتر از نا مسلمون
بُگـُم که ما فقط مِرد شُعاریم عملکرد سَرِ سیزَن نداریم
بگم که دین نِک زبونه نه مث دین علی تو جسم وجونه
بُگـُم که لته ی غیرت حَل آوی مُرُوَت مُزد و مِردی مُنحَل آوی
بُگـُم که پرده ی حُجبُ وحیا درد بُگـُم که مِردوزن آوی زن ومرد
ایخاسُم تازه پامه بـِیلم پیشتر بُگـُم از کارَل ناجور بیشتر
یـِهو دیدُم که عقلُم پا نـَها پیش نهیبم دا که ای بدبخت درویش
بگو بینـُم سری یا ته پیازی که اینقدر ایکـُنی ریدو درازی
چکار داری که الآن روزِ یا شو چکار داری که کی بیداره یا خو
چکار داری که بادِنگون گِرونه چکار داری که فـُلونی رشوه سونه
چکار داری بدی بالا گرفته خیانت شهر سرتا پا گرفته
نکن طالب تو اوقاتِ خوتـَه تهل که نیسی بارِ این ملت بجز جهل
اگه میخِی که عمرت خَش سر آوو مثه باقی توهم کور وکر آوو
بدی از این جماعت هر چه دیدی نگو هیچی شتر دیدی ندیدی
***
سیدطالب هاشمی
از بومی سرایان استان فارس
1.شو: شب 12.سی: برای
2.بـیـدم : بود 13.دونم : می دونم
3.ری: روی 14 . پته : پرونده
4.موری: مورچه 15 :نومش : نامش
5.رَو : راه رفتن 16.سیزن : سوزن
6.شو و رو : شب و روز 17.ری نک زبونه : برزبان هاست
7.وَرُم : کنارم 18.لته : جالیز
8.بی: بود 19.حِل آوی : غارت شد 9.چیشَلُم:چشمهایم. 20.دِرد : پاره شد
10.بختر : بهتر 21.آوو : بشود11.خا : خُب
خدایا پروسه دموکراسی در شهر بی در و دروازه ما کی پایان خواهد پذیرفت؟ پاره کردن بنرهای تبلیغاتی آتش خشم کوته فکران را خاموش نکرد تا اینکه پنجشنبه شب 14/3/88 مورد ضرب و شتم قرار گرفتم معتقدم برای گوهر گرانقدر آزادی اینگونه هزینه کردن پشیزی نمی ارزد خود را برای هزینه کردن سخت تر آماده کرده ام چون با بدست آوردن آزادی رضایت خداوند را کسب خواهم کرد . ان کان دین محمد لم یستقم به قتلی فیا سیوف خذینی (سرور آزادگان جهان حسین ابن علی ع ) .
View Raw Image">
View Raw Image">
ملی گرایان جدید از راه رسیده اند.محافظه كاران جدید در جمهوری اسلامی، اینك بیش از همیشه، تظاهرات ملی گرایانه (ناسیونالیستی) از خود بروز میدهند.محمود احمدی نژاد هفته ی گذشته در یك سخنرانی، عنوان میكند كه ما از نسل رستم و آرش و فرهاد هستیم، و مسعود دهنمكی در اخراجیهای(2) تماشاچیان را در سكانس پایانی فیلم هایش، با سرود مشهورای ایران تهییج می نماید.
بسیار ساده انگارانه خواهد بود اگر ناظر، میان این تظاهرات و جوهر و ویژگیهای ملی گرایی (ناسیونالیسم)، تفكیكی قائل نشود.
موسم انتخابات است؛ در این آشفته بازار دیگر كسی حال و حوصله ندارد كه سری به بایگانی مطبوعات دو دهه گذشته یا حتی دهه ی پیش، بزند. مدعیان جدید ملی گرایی با تعریفی كه خود از آن دارند و وضع میكنند، حوزه های گرانقدر و مفاهیم فاخر ایران و ایرانیان را دست مایه ی تحقق پروژه ها و بساط ایدئولوژی خویش میكنند. كسی نیست كه از آقایان بپرسد آنگاه كه شاهنامه و صاحب ارجمندش، حكیم فردوسی، لعن و طرد می شدند، كجای جغرافیای فرهنگی ایران نشسته بودند؛ و زمانی كه ملی گرایانی چون داریوش فروهر بر مزار دكتر محمد مصدق، سرود ای ایران را زیر باران دشنام و تهدید و خشونت ورزی فریاد میكردند، به چه كاری مشغول بودند... ملی گرایی برای اینان، ذیل ایدئولوژی صورت بندی و تعریف می شود و تنها جایی مورد توجه و تبلیغ قرار می گیرد كه گسترش و بقای ایدئولوژیشان را موجب شود. و این طنز اندوه ساز روزگار ماست؛ كاریكاتوری گریه آور كه اصیل ترین و پرسابقه ترین نیروهای ملی، متهم به وابستگی به بیگانه می شوند و جماعتی كه از ملی گرایی، تنها گاف آنرا دیده و خوانده اند، مدعی مام میهن. كسانی كه با اندك نقد و پرسشی، كردارها و رفتارهای ایدئولوژیك خویش را رنگ و بوی ملی گرایانه می زنند. روزگار غریبی است؛ صدا و سیما تم آهنگی را كه یك نهاد نظامی ایدئولوژیك ساخته است پخش می كند كه در آن تصریح می شود: وطن یعنی گذشته، حال، فردا؛ تمام سهم یك ملت ز دنیا، و آنگاه در مرور تصویر مشهورترین شخصیت های ایران و دلبستگان میهن، به خاطر همان رویكردهای سیاسی و ایدئولوژیك، صلاح دیده نمی شود كه تصویری از دكتر مصدق به مخاطب عرضه شود. نوجوان امروز ایران، حق دارد از رئیس جمهور بپرسد كه اگر در سراسر ایران، خیابانی به نام دكتر مصدق، رهبر نهضت ملی ایران، وجود ندارد، چرا ما كه به تعبیر ایشان از نسل رستم و آرش و فرهاد هستیم، دست كم خیابانی، میدانی، یا مكانی را به نام این اسطوره ها اختصاص نداده ایم؟ و از یاد نبریم كه این خرده ها و نقدها، سطحی ترین وجه و روبنایی ترین حوزه ها را نشانه رفته است. وگرنه میان ناسیونالیسم و لوازم آن، و به ویژه نقطه عزیمت اصلی و اساسی آن، یعنی ملت دولت ، با رویكردهای ایدئولوژیك و صورت بندی های دینی و فراملی محافظه كاران از ملت، كدامین نسبت برقرار است؟
ماجرا چندان غامض نیست؛ محافظه كاران جدید از هر وسیله هایی برای تداوم بقا و ماندگاری خویش در حكومت، بهره می جویند، و با تمسك به شیوه ها و رویكردهای پوپولیستی، می كوشند حداكثر بهره برداری را از تعلقات و خاطره ها و گرایش های عام، به عمل آورند. وقتی عقلانیت انتقادی زیر سیطره و سلطه ی رسانه و تبلیغات، به حاشیه می رود و نحیف می گردد؛ وقتی دستگاه های اطلاع رسانی رسمی، در خدمت تداوم هژمونی و استیلای یك نگاه و عقیده ی مستقر در ساخت قدرت قرار
می گیرند؛ وقتی به جای ارتقاء و گسترش عرصه عمومی و تثبیت جامعه مدنی، جامعه توده وار مورد نظر قرار میگیرد؛ و به گونه های مفروض، می توان پا در حوزه های تا دیروز ممنوع نهاد و با دست مالی كردن مفاهیم و مقولات، كام خویش از آنها شیرین ساخت و مانده های بی جان و بی حاصل و بی رمق، از خاطره ها و ارزش ها و موضوعات و مقوله های ارجمند، به جای نهاد . با وجود همه ی اینها، آن روی سكه، همه ی روندها چنان نیست كه اقتدارگرایان می خواهند و طراحی می كنند. تكنولوژی ارتباطات، سیطره و سلطه ی دستگاه های تبلیغاتی و اطلاع رسانی رسمی و یك جانبه را به شكلی روزافزون، تهدید می كند و مانع از یك دست سازی فرهنگی و اطلاع رسانی ناصحیح می شود. این چنین، پروژه و هدف اقتدارگرایان برای تعمیم نگاه خود به جامعه، و اعمال سیطره ی ایدولوژیك بر شهروندان، بیش از پیش، رنگ میبازد.
از سوی دیگر، قابل اشاره است كه ذهن كودك دبستانی را می توان برای چند صباحی، فریفت و از داده های دروغین، یا گزارش های نادرست، انباشت؛ اما بدیهی است كه افزایش سطح سواد و تحصیلات، عاقلان منتقد فزونتری می زاید كه به سهولت، هر ادعا و شعاری را نمی پذیرند و به ظاهر واژه ها اكتفا نمی كنند. و این (افزایش نرخ باسوادی و نیز سطح تحصیلات) اتفاقی است كه در ایران، به وقوع پیوسته و همچنان در حال وقوع است. و اینگونه، اصلاحات گریزناپذیر و نیز، شكست ناپذیر می نماید.
با هر انگیزه هایی كه احمدی نژاد از آرش و رستم و فرهاد می گوید، و به هر دلیلی كه آشنایی چون دهنمكی سرود ای ایران را در فیلم هایش، به كار می گیرد، تعظیم رسمی آنان به چنین مقوله ها و مضامینی، برای جامعه مدنی ایران، یك پیروزی بزرگ محسوب می شود. همین كه با وجود تمامی سخت گیری ها و اعمال محدودیت ها و مانع تراشی ها، امروز هر كودك دبستانی سرود ای ایران را از بر است و با شور فریاد می كند، یا اغلب ناشران كتابهای كودكان و نوجوانان، داستانی از شاهنامه را نیز كتاب كرده اند، برای جنبش ملی گرایی اصیل ایران، و برای تمام ایران دوستان، توفیقی سترگ و هزاران نشانه ی امیدبخش، آشكار و پنهان است.
مرتضی كاظمیان
گوينده اش هر كه هست، باشد؛ سخن حقی است: ما از نسل رستم و آرش و فرهاد هستيم
بیانیه شماره یک ستاد دگراندیشان حامی مهدی کروبی با گرایش ملی- مذهبی
امواج خروشان، درختان سربرافراشته، ابرهای که در آسمان بلند لاجوردین به راه خود می روند،چه آزادند و می خواهند آزاد بمانند. آنها گواهی می دهند که در گذشته ،ایران خشمگین چون قهرمانی غول پیکر همواره در برابر استبداد قد برمی افراشت و پا بر زمین می کوفت و با صدایی که زمین و آسمان و دریا را بلرزاند فریاد می زد ( من آزادی می خواهم )
اما امروز ابرها چون دودی که از آتش بر می خیزد از روی قرص ماه می گذرد، صحرا تا دامنه افق غرق در تاریکی و سیاهی است ، ما هم خاموش در دشت وسیع و کوره راههای باریک راه می پیماییم،هیچ آوایی از دل دشت و بیابان بر نمی خیزد، درختان بید و بلوط که در کنار ده خم شده اند گویی به خواب رفته اند. نخل ها که همیشه کریمانه بر مردم محبت می کردند این بار به سبب خشکسالی به خست روی آورده اند.
هموطنان عزیز:
انتخابات ریاست جمهوری پیش رو اهمیت استثنایی و انکار ناپذیری دارد. این انتخابات آزمونی تاریخی است برای نیروهای آزادیخواه و معتقد به ضرورت گسترش نهادهای جامعه مدنی و حقوق دموکراتیک ملت . نتایج انتخابات بر سرنوشت تمام مردم ایران تاثیر فوری و آشکار خواهد داشت. این رویداد سیاسی مهم می تواند به تداوم حکومت جریانی که در طول 4 سال گذشته عملکردش به نتایج مصیبت باری برای ملت منجر شده ،پایان دهد و به این ترتیب موازنه نیروها را به سود دموکراسی تا حدودی تغییر دهد یا برعکس می تواند به ادامه حاکمیت آن جریان منجر شود ، که خودشان وهیچ یک از نیروهایشان ادعای دموکراسی ندارند و نمی توانند چنین ادعایی داشته باشند یا کسانی که بخواهند با شعار دروغین دموکراسی آینده ای مبهم را رقم زنند.
در یک انتخابات آزاد در نظام های پایبند به دموکراسی ، مردم از طریق رای دادن می توانند آزادانه کاندیدایی را برگزینند که به طور کامل نماینده افکار عمومی خواهد بود. لذا با توجه به شرایط موجود در میان کاندیداها تنها مهدی کروبی می تواند برای گذار از این شرایط اضطراری در قامت رهبر جنبش اجماعی و متولی جامعه مدنی مورد توجه قرار گیرد.
از نظر ما رای به کروبی،رای به آزادی و حقوق اولیه است،رفتار سیاسی آقای کروبی و دفاع او از حقوق مردم مشخص و واضع است. او یاور زندانیان،محکومان،دانشجویان و کارگران شده است. مواضع درستی در دفاع از سلامت انتخابات گرفته و بی شک خطر کرده است. مقاومتش در برابر فرماندهان نظامی ای که نمی خواهند هدف دخالتشان در انتخابات را پنهان کنند، به یاد ماندنی است.
کروبی همراه خوبی است زیرا می توان دانست که تا کجا پیش خواهد رفت،چه خواهد کرد،از چه چیز دفاع خواهد کرد،با چه چیز مخالف است و چه زمینه ای برای فعالیت دیگران می گشاید.
کروبی سیاستمداری شجاع و دلیر است، عملگرایی بی ادعاست،تیم قوی به همراه برنامه ای منسجم و بسیار مهم در مسائل سیاسی،اجتماعی،اقتصادی و فرهنگی دارد.
فعالان ملی – مذهبی شهرستان گناوه
7/3/1388
با پاره کردن بنر تبلیغاتی آقای کروبی پروسه دموکراسی در شهر ما تکمیل شد !!!
View Raw Image">
View Raw Image">
صاعقه ما ستم اغنياست
بــرزگـــــــري پنـــــد بــه فرزنــد داد كاي پسر ، اين پيشه پس از منتر است
مـــدت مــا جملــه به محنــت گذشت نوبت خــــون خــوردن و رنج شماسـت
کشت كــن آنجا كه نسيم و نمي است خرّمـــي مـــزرعه ، زآب و هــــواســت
دانه چه طفلي است و در آغوشي خاك روز و شب اين طفل به نشو و نماست
ميـــوه دهـــد شاخ ، چو گردد درخت ايـــــــن هــــــنر دايـــه بـــــاد صباسـت
دولـــت نـــوروز نپــايـــد بســــــــي حملـــــه و تـــــــاراج خزان در قفاسـت
دور كـن از دامــــن انــديشه دســت از پــــي مقــصـود بـــــروپــات پاســـت
هــر چــــه كني گشت همان بد روي كــــــار بــــد و نيك چو كوه و صداسـت
سبزه بهر جاي كه رويد خوش است رونــــق بــــاغ از گل و برگ و گياسـت
راستــــي آمـــوز ، بسی جــو فروش هســـت در اين كوي كه گندم نماسـت
نـــان خـــود از بــازوي مردم مخواه گـــر كـــه تو را بازوي زور آزماســت
سعــي كـــن ،اي كـــودك مــهد اميد سعــــي تــــو بنــــا و سعـــادت بناسـت
تجـــربه مــــي بــايدت اول ،نــه كار صــــاعقـــه در مــوسم خرمن بلاســت
گفــــت چنــين ،كـــاي پـدر نيك راي صاعــقــــه مــــا ســــتــم اغــنيـاســــت
پيشه آنان ، همـــه آرام و خـــــواب قسمـــت مـــا ، درد و غـــم و ابتلاست
دولـــت و آســـايش و اقبــال و جـاه گـــر حـــق آنهــاست حق ما كجـــاسـت
قــــوت ، بخـــونــاب جگر ميخوریم روزي مـــــا ، در دهـــــن اژدهـــاسـت
غلــــه نــداريم و گـــه خــرمن است هيمـــه نــــداريم و زمــــان شــــتاسـت
حــاصل مـــا را ، دگــران مــيبــرند زحــــمت ما زحـــمت بـــي مـــدعـاست
از غـــم بــاران و گل و برف و سيل قــــامت دهقــــان بجــــوانی دو تـاست
سفره ما از خورش و نان تهي است در دِه مــــا ، بـــس شكـــم نــاشتاســت
گـــه نبـــود روغـــن و گامي چراغ خانه ، ما كــي همه شــب و روشناست
زيـــن همــه گنج و زر و ملك جهان آنچـــه را مـــا راسـت همين بورياســت
همچو مني ، زاده شاهنشهي اســت ليـــك دو صــد وصله مــرا بر قبـــاســت
رنجــــبر ، ار شـــاه بـــود وقت شام بـــاز چـــو شـــب روز شود ، بينـــواست
خــــرقه درويش ، زدرمــــانــدگــي گـــاه لـــحاف اســت و زمـــاني عباست
از چــــه ، شهـــان ملك ستاني كنند از چـــــه ، به يــك كــلبه ترا اكتـفاست
پاي من از چيست كه بي موزه است در تـــن تـــو ، جامــه خلقــان چراست
خـــرمن امساله ما را ، كه سوخت ؟ از چـــه دريـــن دهكده قحط و غلاست
در عـــوض رنـــج و ســـزاي عمل آنچـــه رعـــيت شـــنود نـــاســزاســت
چنــــد شــــود بــــار كش اين و آن زارع بــدبخـــت مـــكر چــــارپـــاســت
كــــار ضعيفان زچه بي رونق است خــــون فقــــيران زچــه رو بيبهاست
عــــــدل ، چــه افتاد كه منسوخ شد رحمـــــت و انصــاف ،چرا كيمياست
آنكــــه چــــو مـــا سوخته از آفتاب چشم و دلش را ، چه فروغ و ضياست
زانــــدوه ايــن گنبــد آينــه گـــــون آينــــــه خاطـــره مــــا بـــيصفــاســت
آنچه كه داريم زهر ، آرزوست آنچه كه بينيــم زگـــــــردون جفاســت
پيــــر جهــــانديـــده بخنديــد كــاين قصـــــه زور است نــه كار قضـــاست
مـــردمي و عدل و مساوات نيسـت زان ، ســــتم و جور و تعدي رواست
گشتــه حــــق كــارگــران پـايمـــال بــــــر صفــــــت غلْه كه در آسياست
هيــــچ كســـي پـاس نـگهدار نيست ايـــــــن لغت از دفتـر امكان جـــداست
پيــش كـــه مظلـــــوم بـــرد داوري فكــــر بزرگان همــه آز و هــوي است
انجمــــن آنجـــا كــــه مجــازي بود گـــفته حق را چه ، ثبات و بقـــاســت
رشوه نه ما را ، كه به قاضي دهيم خدمت اين قـــوم بــه روي و ريـــاست
نبــــض تهــــي دست نگير و طبيب درد فقيـــر ،اين پســـرك ، بـيدواست
مــــا فقــــرا ، از همــه بيگانه ايم مـــرد غنـــي ، با همــه كـس آشناست
بـــــــار خــود از آب برون ميكشد هر كــس اگـر پــير و گــر پيشــواســـت
مـــــردم ايـــن محكمـه ، اهـريمنند دولت حـــكام زغـــضـــب و ربـــاســت
آنكه سحر ، حامي شرع است و دين اشــــــك يتيـــمانش گــه شــب غــذاست
لاشــــه خــورانند و بــــه آلــــودگــي پنجـــه آلـــوده ايــشــــان گــــواســــت
خون ، بسي پير زنان خـــورده است آنــكـه بــه چــشم من و تو ، پارساست
خــوابگه آن را كه سمور و خزاست كـــي غم ســــرمـاي زمستـــان مــاست
هـــر كـــه پشيـــزي بــه گدائي دهــــد در طلــــب و نيّــــت عمـــري دعاســت
تيـــــــره دلان را چه غم از تير گيسـت
بـــي خبـــران را چــه خبــر از خداسـت
در ابتدا نظری می اندازم به خدمات انجام شده درسطح شهر که چشمگیر وقابل تقدیرمی باشد.موزائیک پیاده روها و چراغانی از شهرداری تا میدان شهر ،جمع آوری سایه بانهای بد قواره در خیابان اصلی شهر،سنگ فرش شدن ساحل از دانشگاه آزاد تا آب شیرین کن و جمع آوری زباله در سطح شهر وساحل.و اما بعد امسال طبق آمار ارائه شده از سوی هلال احمر شهرستان تعداد مسافرین وارد شده به شهر در ایام نوروز بالغ بر 1767200 نفر می باشد .که اگر میانگین هر 4 نفر یک ماشین باشد 441800 خود رو وارد شهر شده.اما آمار اعلام شده از سوی شهرداری تعدادئ کل ماشینهایی که وارد ساحل شده و عوارض پرداخت نموده اند 40000 ماشین می باشد.سوال اینجاست آیا این اختلاف آمار که 401800 ماشین دیگر اصلا وارد ساحل نشده اند و علت چه بوده؟با توجه به اینکه تمامی مسافرینی که به این شهرستان می آیند برای استفاده از ساحل زیبا و بی نظیر این بندر می باشد.اگر 401800 ماشین دیگر وارد ساحل شده باشند وبه ازاء هر ماشین 10000 ریال اخذ شده باشد این مبلغ به جیب چه کسانی رفته است؟موضوع دیگر طول ساحل جهت اسکان مسافرین از آب شیرین کن تا نمره 4، 5 کیلومتر است با احتساب محدوده آلاچیق ها با چهار ردیف ماشین پارک شده که به طور تقریب 20 کیلومتر ماشین پارک شده بود اگر طول هر ماشین با فاصله بین آنها 5 متر حساب شود تقریبا 4000 ماشین پارک شده و اگر هر ماشین حداقل 4 سرنشین داشته باشد البته بدون در نظر گرفتن اتوبوسها و کامیونها هر شب 20000 نفردر ساحل بیتوته می کردند. حال بنگریم وضعیت سرویسهای بهداشتی و آب آشامیدنی موجود در ساحل را:فاصله اولین خانواده تا اولین سرویس بهداشتی 1 کیلومتر فاصله اولین حوضچه روشویی و سرویس بهداشتی تا دومین سرویس 2 کیلومتر و فاصله دومین سرویس بهداشتی تا سومین سرویس بهداشت و حوضچه روشویی 1 کیلومترو فاصه تا آخرین نقطه اسکان مسافرین باز هم 1 کیلومتر افرادی که مابین این سرویسها اسکان داشته اند چه مشکلاتی را متحمل شدند .کل سرویسهای بهداشتی فعال 46 چشمه می باشد که نسبت به سال گذشته کمتر بوده و برخی از آنها قفل شده بودند چگونه می تواند جوابگوی این همه مسافر باشد؟ 46 چشمه برای 20000 نفر سهم هر 435 نفر یک چشمه سرویس بهداشتی بود . که هر روز صبح چه قدر مردم شهر و مسولین مورد لطف وعنایت مسافرین قرار می گرفتند که البته حق هم داشتند.آقایان محترم مگر مسافرین جز آب وسرویس بهداشتی چه چیز دیگری مطالبه می کردند که از انجام همین کار ساده هم عاجز بودید.ونتوانستید طی یک سال این مشکلات را رفع که فدای سرتان کمتر کنید.آیا 5 کیلومتر لوله کشی در سطح ساحل که پارسال پیشنهاد به شما ها داده شد و قول دادید آنهم با نصب شیر های آبی که مسلط به ساحل بوده ومشکل دفع آب وجود ندارد چه هزینه سنگینی در بر داشت؟که می بایست مردم گناوه از طرف مسافرین نوروزی که حق هم دارند به بی عرضه گی متهم شوند تا کی ما باید تاوان کم کاری شما را پس دهیم وبه بی فرهنگی متهم شویم. کم کاری مسولین تا کی باید به آبروی شهر و مردم نجیبش صدمه وارد کند؟مسئله دیگر برخی از کوچه های منتهی به میدان شهر وخیابان های پر رفت و آمد از سوی برخی از ساکنان آن کوچه ها به پارکینگ تبدیل شده بو مگر کوچه از معابر عمومی نمی باشد؟ چه کسی با این مسئله زننده برخورد کرد؟ام وضعیت اسف بار غرفه های واگذار شده شهرداری در ساحل چه ناظر بود و مشکلات این عزیزان را که بعضا جنس خریداری و به امید اینکه با قول شهردار که دست فروشان جمع آوری ودر همین مکان اسکان می یابند انتظار بازار پر رونقی را داشتند نه تنها دست فروشان جمع آوری نشدند بلکه تعدادشان 3 برابر شد و همه غرفه داران متحمل زیان شدند . 9 متر مربع زمین خاکی وبعضا آسفالت وتنها امکان روشنایی دادن آنهم سه روز اول تعطیلات غرفه ها فاقد روشنایی بودند به مبلغ 1000000و2000000 ریال عدالت است؟اخذ مبلغ 380000ریال بابت فقط نصب دار بست با همکاری تنی جند از کارکنان محترم شهرداری با پیمانکار بدون مناقصه ظلمی مضاعف بود. نبود امنیت در محدوده غرفه ها نور علی نور بود که طی دو شب درگیری شدید و چاقو کشی که منجر به رعب ووحشت مسافرین گردید وکسی را برای خاتمه درگیری ها نمی یافتیم تا زمانیکه طرفین مشاجره خود از پای می افتادند وغائله پایان می پذیرفت چه کسی جوابگوست؟!!!!!!!!!! و اما هزینه دریافت شده شهرداری بابت غرفه های بدون امکانات :25 غرفه 2000000ریالی به مبلغ 50000000ریال،156 عرفه 1000000 ریالی به مبلغ 156000000ریال در قسمت آسفالته و در قسمت خاکی 54 غرفه 1000000 ریالی به مبلغ 54000000ریال و 16 غرفه 2000000 ریالی به مبلغ 32000000 ریال بدون هزینه داربست و چادر جمعا به مبلغ 292000000 ریال به حساب شهرداری واریز شد با توجه به اینکه سه شب اول که از شلوغترین شبها بود با قطع برق مواجه شدند و سه روز آخر تعطیلات نزولات آسمانی بساط غرفه داران را برچید یعنی هزینه دریافت شده از هر نفر فقط برای 6 روز بود . آیا این عدالت است مسول این نابسامنی ها چه کسانی هستند وچگونه می خواهند پاسخگو باشند ؟الله اعلم.لطف دیگر شهرداری در حق مردم این بود که ابتدا مبالغ بر پایی غرفه را خذ و یکی دوروز قبل از بر پایی غرفه ها با مردم قرارداد امضا شد که دیگر راه بازگشتی نبود ولی مردم به امید جمع آوری دست فروشان همین عملکرد نا صحیح را هم پذیرفتند و بعد متوجه شدند چه کلاه بزرگی سرشان رفته.اما سخن از داربست وتبانی صورت گرفته ، بابت هر متر مکعب داربست با محاسباتی که بعدا آقایان نوری شهردار وامام حسنی مدیر بازرگانی انجام داده اند هزینه هر متر مکعب داربست 7000 ریال می باشد حجم هر داربست 27 متر مکعب بوده که جمعا مبلغی به عبارت 189000 ریال میشود اما پیمانکار بابت هر غرفه 380000 دریافت نموده که جمعا از 251 غرفه مبلغ 95180000 ریال اخذ شده مسول پیگیری این بی عدالتی کدامین مراجع می باشند؟.خلاصه مطلب اینجا شهر من قرناست چه میشه کرد باید ساخت . در پایان جادارد از آقایان عربزاده عضو شورای شهر وخلیفه،خرم کردار،صدری از کارکنان شهرداری وشهردار محترم که بعضا سر کشی هایی در سطح شهر وساحل داشتند تشکر شود با وجود اینکه درآن ایام کاری بیشتر از این عزیزان بر نمی آمد و هر کس برای خود کدخدایی بود وحرف دیگران را بهایی قائل نمی بود. به امید اینکه قول ها و وعده ها همانند نوروز 87 نباشد اما مشکل.
امروز بیش از نیم قرن از ملی شدن صنعت نفت به کوشش و جانفشانی فرزندان این سرزمین و به رهبری دکتر محمد مصدق بزرگ می گذرد
سالهایی که ملت ایران هماره از چنین روزی به عنوان یک پیروزی یاد کرده و به وجود چنین یادمانی در تاریخ خود می بالند.
در آن روزهای چیرگی استعمار و استبداد بر میهن،اقلیتی میهن پرست و خردمند در مجلس شورای ملی و مجلس سنا توانستند با درایت و خردمندی و به پشتوانه رای ملت در برابر اکثریت نمایندگان وابسته به استبدادو سیاستهای استعماری انگلیس و تعداد ی راه یافته به کمک دربار در مجلس توانستند با پای فشاری و ایستادگی در برابر زورمداران حقوق ملت ایران را بازستانند.
و اینگونه است که اگر نمایندگان راستین ملت بخواهند می توانند به پشتوانه رای ملت تحت هر شرایطی در برابر بیدادگری و چپاول نشسته گان بر سریر قدرت ایستادگی نمایندحتا اگر در اقلیت مطلق نیز باشند
برگهای اینچنین زرین در تاریخ سرزمین ما می تواند درسی باشد برای آنان که آراء مردم را نه برای دفاع از حقوق ملت بلکه برای منافع شخصی خود می خواهند .
اما دراین روزها عده ای در تلاش هستند تا با وارونه جلوه دادن تاریخ و قلب مبارزات تاریخی ملت ایران ونهضت مقاومت ملی ایران در ملی شدن صنعت نفت این افتخار و پیروزی را از آن آنانی بدانند که جز خیانت هیچ نقشی از آنها در تاریخ این مبارزات دیده نشده است.
هواداران استبداد پیشین حتا وقاحت را به آنجا رسانده اند که پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت را به شخص بدنامی به نام رزم آرا و یا محمد رضا پهلوی نسبت می دهند و حاکمان کنونی نیز با کم رنگ نمودن نقش دکتر محمد مصدق و شهید راه آزادی دکتر حسین فاطمی در تلاشی مذبوحانه بر آن هستند تا اسطوره های مبارزاتی ملت ایران را زیر سئوال برده
و در چنین شرایطی است که بر همه نیروهای آزادیخواه و میهن پرست که در زیر پرچم مبارزات جمهوری خواهی و ملی گرایی در حال کارزار با بیدادگران دیروز و امروز هستند واجب است که بیش از گذشته به اتحاد و یک پارچگی این مبارزات تا رسیدن به حاکمیت ملی که خواست همه ایرانیان آزاده است بیاندیشند
و این است وظیفه ای که امروز بر همه ما بایسته است که اگر غیر از این باشد بی گمان در تاریخ ایران نامی به جز خیانت از ما بر جای نخواهد ماند همانگونه که نام خیانت پیشگان پیشین برای همیشه در تارک این سرزمین حک شده است.
دفتر پژوهشهای جبهه ملی ایران
تهران 29 اسفند 1387 خورشیدی
تو چه بودی َ مانده فرد ای من !
ای هیاهویی ترین راز حدوث !
هدیه ی رنگین زمان !
آه ....ای معجزه ی حس حیات
...
تو جه بودی
که پس از رفتن تو
هیج کس نیمه شبی پنجره را
تا پناگاه دل دربدر باد شود باز نکرد
آب تنی در شط شب گم شد
هیچ کس را فرصتی تا به تماشای رخ پروین بنشیند نرسید
و کسی هم به هوای بوی مهتاب
نفسی را ز بناگوش شبی سر نکشید
و فقط یاد تو در متن شب است
که پر از راز و کرامات و معماست هنوز.
......
تو چه بودی
که پس از رفتن تو
دست پر مهر نسیم
به سر برکه ردیفی ز نوازش ننواخت
ز فراز و ز فرود گذر رود
بانگ آواز نیامد
دامن آبی آرام افق
چهره پرداز گل موج نشد
دست باران به سراپای عطش
در رگ خشک بیابان نرسید
و فقط یاد تو در واژه ی آب
نیمه پنهان .نیمه پیداست هنوز
............
تو چه بودی
که پس از رفتن تو
صبح پروانه ای از حوض پر از نقش و نگار تر یک باغچه نیز
بال را باز نکرد
باغ دل تنگ تماشای گلی سرخ گریست
و هوای سحری معجزه آغاز نکرد
و گلی جز گل آه کسی از خاک ندید
مرد در حسرت یک بافه ی گل
شوق عریان نگاه
پونه دل مرده شد و عطر غریبی داد
و دگر نیست شقایق نقطه ی عطف بهار .
و فقط یاد تو چون خطبه ی گل
قابل تکرار
در فراوانی امید به فرداست هنوز .
..............
تو جه بودی
که پس از رفتن تو
شد مکرر نوبت قحطی مهر
خنده از حاشیه و متن خیابان .
به کجا رفت ؟
هیچ کس را خبری نیست
قاب بی روح نگاه های پر از بهت
از شمیم مهربانی شد تهی .
شانه ای را بتوان تکیه بر آن کرد
نشد یافت
و فقط یاد تو در ذهن بلوغ است
که سپیدار صفت مانده و بر جاست هنوز .
............
تو چه بودی
که پس از رفتن تو
گرد نور از اثر پای شهاب
روی فانوس ستاره ننشست .
هیچ بدری به سرانداز پر از پولک شب
خیره نشد .
فلق از غنچه ی نور
به بلندای تن شرق
گرهی ساز نکرد
و سخاوت منشی را آفتاب
گوییا برده ز یاد
فرصت صبح شدن
رفته به باد .
و فقط یاد تو هست
که به هر جلوه در آید
دل نشین و طرب افزاست هنوز .
..............
تو چه بودی
که پس از رفتن تو
شعر شد مرثیه و سوگ سرود
شعر آغوش به روی غم شاعر نگشود
نم احساس به روی گل ادراک سحر جوش نزد
هیچ کس زمزمه ای مثل قدیم
در سراشیبی شب
گرم جاری ننمود .
شور شد گریه و درد
سنگ شد عاطفه ها
آرزو حادثه کهنه و سرد .
به گریبان سر خود برده ترین
مهربانی شد و مهر .
و فقط یاد تو هست
که نشاط آور و پاینده و زیباست هنوز .
............
تو جه بودی
که پس از رفتن تو
سیره ی خوب غزل خانه نشین شد
سار اندیشه سراغی ز بلندای صنوبر نگرفت .
و نزد در افق شعر پری
این پرستوی خیال .
ساز سمفونی عشق آسمان را نشکافت
ز سفر چلچله ی شوق نیامد باز
عادت کوچ ز مرغان مهاجر بکریخت
و قناری به سکوت
سوگوار نفس خویش نشست .
و فقط یاد توهست
که تر و تازه و خوش
دلبرانه
مثل خوابی بغل سایه افراست هنوز .
..........
رگ دستی که به انسان می دهد حس حیات
رقص موزون ترا می طلبد
ای صاحب تفسیر وجود ای مبهم روشن ای عشق !
تو چه بودی
که پس از رفتن تو
هیچ در چشم کسی حتی کمی زیبا نشد
هر چه امد همه افسردگی و هیچی .
نقطه ی بودن من
تا مداری که به حقیقت برسد
چقدر فاصله دارد
ای غریب مهربان ای گوهر کم یاب!
تو چه بودی
که پس از رفتن تو
مانده در ژرفای مردابی عمیق
دست و پایی می زنم سر سخت و جانکاه. میان ارتفاعی پست.
با فریب سایه ی گل برگ نیلوفر .
و فقط یاد تو هست
که غزلواره به گوش
خیره بر مردن من گرم تماشاست هنوز .
............
کاش آیین محبت مرده بود
کاش می شد که بگویم که مرو
ای دریغا که دل خوش صفتان سخت تر از صخره ی خاراست هنوز .
م.موسایی
در کشورهای پیشرفته یا توسعه یافته که با شیوه دموکراسی تشریکی وازطریق احزاب مستقل اداره می شوند، حزب یا احزاب رقیب با تشکیل دولت سایه ، به نقدوبررسی عملکردخویش در زمانی که حزب حاکم بوده است ونیز به اعمال حزب حاکم می پردازد که این عمل از یک طرف کمک به حزب حاکم است که منجر به تصحیح عملکردهایش می شود وازطرف دیگر درصورتیکه حزب حاکم نخواهدویا نتواند به تصحیح رفتارهای خود بپردازد، کم کم مردم به این نتیجه می رسند که حزب حاکم دیگر قادر به حل معضلات جامعه نیست و حزب رقیب به دلیل رفتارهای صادقانه اش که توانسته است اعتماد عمومی را بخود جلب کند ، در انتخابات بعدی اکثریت کرسیهای پارلمان را به تصا حب خویش درمی آورد وبدین طریق حزب حاکم راکه دیگر هیچگونه ادعایی ندارد به صورت مسالمت آمیز ازصحنه فعال سیاست کنار می زند وبه تشکیل دولت جدیدبا استراتژی وتاکتیکهای مشخص اقدام می نماید وبار دیگر احزاب رقیب ، با تشکیل دولت سایه ومردم رشد یافته سیاسی ، در اثر عملکرد صحیح احزاب ، اعمال و رفتارحزب حاکم را زیر نظر دقیق خود قرار می دهند و حزب حاکم با درک صحیح ازاین موضوع ، کاملا مواظب اعمال خویش می باشد وبدین صورت با حضور آگاهانه مردم و احزاب ملی ومستقل، در صحنه های مختلف اجتماعی ، هم نظام حکومتی استمرار پیدا خواهد کرد وهم مردم بدلیل داشتن حق دخالت در امور حکومت ، برای تداوم نظام حکومتی ، صمیمانه همکاری می نماید ودولت و ملت در کنار هم درجهت رشد وتوسعه روزافزون کشور بر اساس مصالح ومنافع ملی ، به فعالیت مجدانه می پردازند و ما شاهد هستیم که دراین قبیل کشورها ، پدیده های سیاسی چون انقلاب ، کودتا وبحرانهای مستمر هرگزبه وقوع نپیوسته وسالهاست که مردم با همین نظام سیاسی خویش به زندگی نسبتا آرام ومرفه خود ادامه می دهند ودر این نوع کشورها ، دیگر از دشمنان داخلی وخارجی سخنی برزبان رانده نمی شود وحال ببینیم دولت پنهان که از مشخصه های کشورهای توسعه نیافته و یا عقب مانده است ، چگونه شکل می گیردو چه اهدافی رادنبال می کند و چه آثاربرکشوروملت داشته ودارد.
در غیاب احزاب ملی ومطبوعات مستقل ، دولت جبار و نهایتا وابسته به بیگانه شکل می گیردوبدلیل ماهیت ضد مردمی وعملکردهای سوء بر علیه ملت ، فاصله اش روزبروز از مردم بیشتر می شودو ملت منتظر فرصتی می مانند که در وقت مناسب ضربه کاری خود را به دولت جبار آورند و خودشان را از شر آن خلاص نمایند و بر اساس قوانین حتمی اجتماعی چنین اتفاقی صورت می گیرد . البته نقش عناصر ملی و آزادیخواه را به هیچ عنوان نمی توان نادیده گرفت زیرا پیشتازان جامعه و موتور محرک جامعه محسوب می شوند.پس از اینکه ملت ، دولت مورد قبول خود را بوجود آورند، و خودشان رااز شر آن خلاص نمایند و بر اساس قوانین حتمی اجتماعی چنین اتفاقی صورت می گیرد . ، حاکمان جبار که از طرف ملت طرد شده اند اقدام به تشکیل دولت پنهان وکمیته های بحران آفرینی برای مبارزه با دولت ملی و نهایتا سقوط آن می پردازند. عوامل مختلفی می تواند به این نقشه خائنانه مدد رساند از آن جمله :1- عدم قاطعیت دولت ملی در برخورد با توطئه ها و معرفی نکردن آمران وعاملین این توطئه ها به ملت ونبز عدم دسترسی مردم به منابع اطلاع رسانه ای مورد اعتماد ودر نتیجه گسترش شایعات دروغ توسط مخالفان.2- عدم حاکمیت کامل دولت بر تمامی نهادهای حکومت که در این صورت دولت پنهان می تواند درپشت آن بخش از نهادهای که دوراز دسترس دولت ملی است ، به اجرای توطئه ها و بحران آفرینی خود بپردازد .3- مجریان دولت ملی وعملکرد آنها ، در تداوم دولت ملی ویا سقوط آن بسیار سرنوشت ساز است ، زیرا عملکردمجریان درزمینه مختلف اجتماعی ، سیا سی واقتصادی می تواند در اعتمادسازی جامعه ویا برعکس آن ، نقش اساسی ایفا کند که در اینجا داشتن و یا نداشتن برنامه مشخص ازطرف دولت بسیار مهم است . بهر حال مجموعه عوامل منفی فوق خواهد توانست یاس و ناامیدی در مردم نسبت به توانایی دولت ملی ایجاد نماید و این روحیه منفی ملت را از دولت جدا می سازد ودیگر براحتی عناصر ضدملی داخلی با کمک دشمنان خارجی ملت خواهند توانست با یک کودتای سیاسی یا نظامی به اهداف شومشان که همان سقوط دولت ملی است برسند.
ما در ایران و جهان شاهد اینگونه کودتاهای سیاسی و نظامی بوده ایم بعنوان مثال کودتاهای مکرر در کشورهای آفریقایی وآسیایی و آمریکای لاتین ومرکزی مثل شیلی و یا پاکستان ودر ایران خودمان ، دولت ملی دکتر محمد مصدق که برای سرنگونی آن ، ائتلافی از راست داخلی وراست خارجی صورت گرفت ودر نهایت دولت کودتا توانست به مدت 25 سال دیگر با اعمال بسیار جنایتکارانه وپلیسی- امنیتی ، کشورما را از رشد وتوسعه واقعی دور سازد وروند اصلاحات دولت ملی مصدق را متوقف سازد. توقف اصلاحات بحرانهای پی در پی برای کشور ایجاد نمود و سرانجام بحرانهای مختلف سیاسی واقتصادی ، ملت ما را وادار به وارد شدن به انقلاب دیگری نمود واین همان خواست کلی استعمارگران است که ملت ها وارد دور باطل انقلاب – بحران- انقلاب قرار گیرند و اصلاحات که هدفش نهادینه کردن دموکراسی و آزادی و حاکمیت کامل قانون به جای حکومتهای فردی جناحی می باشد ، صورت نگیرد زیرا اصلاحات در نهایت
به رشدفکری وسیاسی ملت می انجامدو ملتی که آگاه است هرگز زیر بار سلطه نمی رود واین برخلاف خواست سرمایه داران بزرگ است.
درازدستی شیطان زدل سیاهی ماست چراغ دزد به شب خواب پاسبان باشد(1)
پیش بسوی آزادی-اصلی ترین مسئله ایران
محمد ابراهیم زمانی
1- صائب تبریزی
-از دیدگاه آیت الله طالقانی(ره):
شریعتی این امتیازراداشت که نخست
به تغییر خود پرداخت ودر همه مسائل شک کرده، در نظام اجتماعی ودر مکتب هایی که در
کشور وارد می شد ، دروضع نظام دینی درمعتقدات دینی درهمه چیز شک کرد. شک ، اولین
مرحله تغییر است. انسانی که شک نکند به یقین نمی رسد یا مبتلا میشود به یکسری
عقاید وآراء سنتی وتقلیدی تا آخر عمر، ویا دربی تفاوتی درتمام عمر می ماند .
شریعتی این خصیصه را داشت که دائماً گوش می داد، فکر می کردوآنچه رااحسن بودازهر
مکتبی می گرفت، ازمکتب چپ و راست واز مکتب اسلام .
-از دیدگاه آیت الله دکتر بهشتی:
شریعتی یک قریحه سرشار و یک اندیشه
پویا وجستجوگر ویک اندیشه نا آرام بود. اندیشه ای که همواره در پی فهمیدن وشناختن
بود، مایه های اصلی این اندیشه معارف اسلامی بود که در خانه پدرش ودر مشهدباآنها
آشنا شده بود ، آشنائی بیش ازیک جوان معمولی ودر سطحی بالاتر ومطالعاتی که در
زمینه ادبیات وجامعه شناسی دررابطه با فرهنگ غربی و اروپایی داشت و خصوصیت دکتر
این بود که هویت و اصالت خودرادر این مطالعات گم نکرده بود و دچاراز خودبی گانگی
نگشته بود. پیدا بود که در طول سال ها مطالعه و تحصیل درزمینه جامعه شناسی ومعارف
دینی شیفته و دلباخته ی مطلق فرهنگ غربی نشده بود، بلکه اصالت فرهنگ غنی اسلام
همواره برای اوجاذبه ی نیرومند درسیروسلوک فکری ومعرفتی ایجادکرده وباعث شده بود
که ، گام هایی بلند به جلو بردارد ونتایج جالب و زیبا وارزنده ای را بدست آورد....
آنچه دررابطه بادکترمی توانم بگویم دو نکته است : یکی اینکه بر حسب برخوردهایی که
داشتیم و تا حدی که شنیده یا نوشته ها یش را خوانده ام اوهمواره رو به اصالت
اسلامی پیش می رفت و دوم اینکه بر عکس آنچه گاهی درباره ی او گفته می شد آدمی است
که حرف دیگران را نمی پذیرد، او وقتی حرفهای مستند و منطقی از افرادی که صاحبنظر
بودند می شنید می پذیرفت ، به شرط آنکه آن طرف در آن سطح وآن حد ازقدرت فکری تحلیل
باشد که بتواند مشکلی را برای او بگشاید و مطلبی را برای او باز نماید.
- از دیدگاه استاد
محمد تقی شریعتی(پدر دکترعلی شریعتی):
راز موفقیت دکتر
شریعتی از یک لحاظ ظاهری است و از یک جنبه معنوی . از جنبه ظاهری واسباب و عوامل
ظاهریشان ، این بود که قلمش بسیار قهار و توانا بود......
و از نظر معنوی این بود که دکتر هر چه می گفت خودش به آن معتقد بود . هیچ مطلبی که عقیده جزمی و ثابت به آن نداشت هیچگاه مطرح نمی کرد ، آنچه را که مطرح می کرد، خودش نسبت به آن مسائل کاملاًَ عقیده داشت . بنابراین علت موفقیت او قلم جذابش ، بیان جالبش ، پرمایگی اش، پرمطالعه بودنش، اطلاعات وسیعش و حسن استنباطش از مسائل بوده که نمونه اش داستان حر است که از یک داستان کوچکی که در همه مقاتل درظرف ده دقیقه نوشته یا بیان می شود، ایشان دو ساعت سخن گفته و همه آن هم سخن مفید وآموزنده می باشد، و این کیفیت استنباط ، خاص خوداوبود.
-ازدیدگاه دکتر
مصطفی چمران:
متن ذیل قسمتی از
سخنرانی دکتر چمران درهنگام دفن دکتر شریعتی دردمشق است که با نشانه ای از سوز دل
آن عارف به حق پیوسته است :
ای علی تونماینده
ی بحق محرومین وزجر دیدگان تاریخ هستی ومن ناله ی دردمندان راازحلقوم تو می شنوم
خروش اعتراض آنها رادر فریادرعد آسای تومی یابم. سرنوشت هزاران کارگربدبخت
راازدریچه ی چشم تو می بینم که زیر تازیانه جلادان فرعون، جان می دهندوزیر تخته
سنگ ها دفن می شوند و من صدای خرد شدن استخوان های آنها رااززیرتخته سنگها می شنوم
وضجه ی دردمندان وناله ی زجردیدگان دلم رابه درد می آورد.ای علی با خروش تو به جنگ
استعمار واستبدادواستحمار برمی خیزم وهمراه تو تاریخ را می شکافیم
وقارونهاوفرعونهاوبلعم ها را لعنت می کنیم. ای علی همراه تودرراه خدای بزرگ به
مجاهدت بر می خیزیم وبااسلحه شهادت مجهز می شویم. من آن راه ومکتبی را مقدس می
شمرم که غم ها ودردهای کثیف آدمی رابه زیبا وپاک تبدیل کند وآن شخصی را تقدیس می
کنم که روحش و احساسش و افکارش قلب آدمی
را صفا و جلا دهد و دردهاو غم هایش رازیبا و متعادل کند......
- ازدیدگاه دکتر
عبدالکریم سروش:
دکترشریعتی برای
اصلاح دین اوکارمی کرد، یکی خرافه زدایی و دیگری شناساندن وجوهی از اسلام که به
آنها جفا شده است......
شریعتی مذهب را
واقعاً مذهب می داشت . یعنی راه و مسلک که بایدآن راگرفت ورفت تا به جایی رسید.
درمیان راه ایستادن و به سبزه زارهای اطراف آن دلخوش داشتن ودرمیان آن نشستن وجاده
پرستی کردن کار عاقلان نیست.....
شریعتی یک روشنفکر
بود، روشنفکربه عقیده او، وارث پیامبر است ، کسی است که به فکر بیداری و حرکت
وآگاهی جامعه ی این جهانی است ....به روشنفکر توصیه می کرد که نقش اجتماعی ویژه مذ هبت راخود پیدا کن
زیرا که اشتباه تو، اشتباه یک نویسنده نیست،
اشتباه یک رهبر اجتماعی است، ،اشتباه یک آزاد کننده اجتماعی است ،اشتباه وارث
پیامبرو ادامه دهنده ی راه پیامبران تاریخ است....
استخراج وتصفیه دو
شیوه مهم کار شریعتی است و احیاء دینی اوبراین محورمی گردد.وی جهاد وشهادت ، ابوذر
وحسین وخون و...راازآیین اسلام استخراج کردوپالودو عرضه کرد وحرکت آفرید و جزء این
مقصودی نداشت. شریعتی ازآن کسانی نبود که خلوص اسلام را درتاریکی وبی خبری وتحریم
اندیشه های دیگران جستجو کند، او نمونه بارزی بود ازکسانی که با چشمی تازه برمعارف
کهن می نگرند وبه استخراج و تصفیه دست می زنند......
-از دیدگاه دکتر
علی شریعتمداری:
گذشت زمان، ارزش و
اهمیت کارهای دکتر شریعتی را بیش از پیش روشن می سازد. او نویسنده ای بود با
معلومات، روشنفکر، متعهد، مبارز، صریح اللهجه،باایمان وصدیق، یکی از کمبودهای
جامعه ی مانداشتن نویسندگانی است که با مردم پیوندواقعی داشته باشند، نیازهای مردم
را بشناسند، اعتقادات مردم را درک کنند، اعتقادات اصیل را از غیراصیل ، تمیز دهند.
دیدی گسترده وفکری
عمیق و رویای انعطاف پذیر داشته باشندوضمن همدردی و همفکری با مردم، درحل مشکلات به
ایشان کمک کنند. پاره ای از نویسندگان مافقط می توانند به اصطلاح ، صحیح چیز
بنویسند یا درنوشته های خود قواعد زبان را رعایت کنند اما نوشته های اینگونه افراد
غالباً مبتذل وفاقدمحتوای اساسی است. بعضی از نویسندگان قدرت تجزیه وتحلیل
وارزیابی موقعیت اجتماعی راندارندوبراساس برداشت های شخصی وگرایش های ذهنی چیز
هایی تهیه می کنند. این گروه نیز نقشی در بیداری مردم وحل مشکلات ایشان ندارند.
دسته ای از نویسندگان مانند شاگرد مدرسه ای که نوشته ای راحفظ می کندودر زمینه
اجتماعی وتاریخی به طور سطحی مطالبی رااز مکتبی خاص به خاطر سپرده وبر اساس همین
مطالب، مشکلات جامعه رامشخص می کنندوراه حل هایی ارائه می دهندوقهراً نمی توانند
در حل مشکلات اجتماعی قدمی بردارند. افراد این دسته باادعاهایی که در زمینه دیدعلمی
و نظر علمی دارند گرفتار توهمات یا ذهنیات خودهستند، نه جامعه را می شناسند نه
قدمی در زمینه حل مسائل اجتماعی بر می دارند . علاوه بر این بسیاری از نویسندگان
مشهور، فاقداطلاعات عمومی درزمینه های مختلف دانش بشری مثل ،تاریخ، قلسفه، جامعه
شناسی، دین، عرفان وهنر هستند. دکتر شریعتی یکی از چند نویسنده واز بعضی جهات تنها
نویسنده ای است که از میان مردم برخاست ، عقاید مردم رادرک کرده، اعتقادات اساسی
را ازعقایدغیر اساسی تمیز داد وبه نقش دین دردگرگونی های اجتماعی ، توجه کرد و ضمن
جدا ساختن مبانی واقعی دین از سنتها وآدابی که به تدریج رنگ دینی پیدا کرده اند به
طرزی دقیق اشکالات تربیت دینی جامعه را درزمان حاضر مشخص کرد....
علاوه براین، اواز
تخیلی قوی برخوردار بود، بحث اودرباره انسان به عنوان موجودی آگاه، انتخاب کننده
وخلاق درباره طبیعت، تاریخ، جامعه وخودبه عنوان عامل محدود کننده انسان، قدرت فکری
او را نشان می دهد....
مرحوم آیت الله طالقانی درسال1289
هجری شمسی دیده به جهان گشود، اودرخانواده ای اهل علم و فضیلت ودارای روحیات
انقلابی و ضد ظلم رشد نمود وبرای نخستین بار در مکتب پدرش ابولحسن آغاز به یادگیری
مفاهیم اسلامی ودرس تقوا کرد. همان کس که امام (ره) از او به سر آمد پرهیزکاران
یاد می کند. اوتحصیلات دینی خودرا در مدارس رضویه و فیضیه قم به پایان رساند. آیت
الله طا لقانی درزمان طلبگی آشنایی فراوانی با امام (ره)داشت وروابط متقابل آن دو،
بسیاری رادر شگفتی افکنده بود. مرحوم آیت الله طالقانی موفق به کسب اجازه نامه
اجتهاد از مرجع بزرگ آن ، روز آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی گردیده است و
بعد از اتمام تحصیلات به تهران آمد ودر مدرسه شهید مطهری (سپهسالار سابق) به تدریس
علوم دینی مشغول شد. درسال 1318 برای اولین بار خشم خویش را نسبت به رژیم و دستگاه
حکومتی ،با دادن یک اعلامیه در رابطه با کشف حجاب ابراز کرد ودر پی آن دستگیر و
زندانی شد. پس از شهریور1320 ، با تشکیل گروههای گوناگون سیاسی ، مبارزه را به طور
رسمی آغاز کرد ، اما طولی نکشید که این دوران را وقفه ای پیش آمد ، چرا که پس از
کودتای 28 مرداد سال 1332 ، ساواک ، مرحوم طالقانی را به جرم مخفی کردن نواب صفوی
در خانه اش، دستگیر، و به زندان افکند، اما این دستگیری کوتاه و موقت بود و بزودی
آزاد و فعالیت دوباره را آغاز کرد. مرحوم طالقانی در کنگره جهانی شعوب المسلمین که
در کراچی تشکیل می شد شرکت کرد و نیز در کنگره اسلامی قدس که سالی یکبار تشکیل می
گردید دوبار در مقام ریاست هیئت نمایندگی ایران به بیت المقدس سفر کرد .
ترتیب یافتن " دار التقریب
بین المذاهب الاسلامیه" که در زندگی تشیع و تسنُن سهمی بسزا داشته ،یکی از
بزرگترین اقدامات قرن اخیر بشمار می رود. آبت الله طالقانی به نمایندگی مرحوم آیت
الله العظمی بروجردی(ره) برای رساندن پیام ایشان به شیخ شلتوت – هم او که جواز
تقلید راصادر کرد-
به آن دیار سفر نمود. آیت الله
طالقانی در جریان نهضت ملی شدن صنعت نقت ایران مبارزات ارزنده ای داشت و تلاشهای
فراوانی در جهت رهانیدن حقوق ملت مسلمان ایران از چنگال استعمارگران چپاول پیشه
انجام داد. پس از شکل گیری نهضت روحانیت به رهبری امام خمینی (ره) در سال 1341 و
طرح مسائلی چون انجمنهای ایالتی وولایتی و انقلاب باصطلاح سفید، به پیروی از امام
(ره) به مخالفت با رژیم پرداخت وبه دلیل فعالیتهای زیاد در همان سال به زندان
افتاد و پس از آزادی مجدد در سال 1342 در ارتباط با وقایع 15 خرداد دستگیر و به ده
سال زندان محکوم شد. آیت الله طالقانی در زندان نیز دست ازمبارزه و ارشاد بر
نداشت، رفتار و گفتار مناسبش حتی روی ماموران زندان اثر مثبت گذاشت ودر پی همین
تلاشهای فرهنگی و تبلیغی بود که در زندان ، با نوشتن تفسیر " پرتوی از قرآن
" سعی در آشنا کردن افراد به عظمت و سازندگی قرآن کرد . ایشان درباره خود می
گوید:
"من پیش از اینکه در کسوت یک سیاستمدار
متعارف و معمول باشم یک شاگرد کوچک مکتب قرآن و معلم قرآنم" . زندانی شدن
مرحوم آیت الله طالقانی در این مرحله بیش از4 سال طول نکشید ودر سال 1346 به واسطه
فشارهای داخلی و خارجی بررژیم شاه از زندان آزاد شد. وبعد از آزادی مبارزه را
همچون گذشته ادامه داد ودر آستانه سال 1350 همزمان با برگزاری جشنهای 2500 ساله
شاهنشاهی دستگیر و به مدت سه سال در زابل و 18 ماه در بافت کرمان در بدترین شرایط
به حالت تبعید بسر برد. در سال 1345 مجدداَ به دست ساواک گرفتار شده و به ده سال
زندان محکوم گردید.
آیت الله طالقانی دردوران انقلاب
اسلامی ، پس از آزادی از زندان نهایت تلاش خود را در جهت پیروزی انقلاب نمود وپس
از پیروزی به ریا ست شورای انقلاب اسلامی برگزیده شد ودر انتخابات مجلس خبرگان
قانونگذاری (12 مرداد 1358) از سوی مردم تهران به عنوان نماینده انتخاب شد.
در اوایل مرداد 1358 از سوی امام
خمینی(ره) مامور تشکیل نماز جمعه تهران شد واولین وباشکوهترین نماز جمعه بعد از
پیروزی انقلاب اسلامی در پنجم مردادبه امامت ایشان در دانشگاه تهران برگزار گردید
. بعد از انتصاب به عنوان امام جمعه تهران ، موفق به برگزاری پنج نماز جمعه شد که
آخرین نماز جمعه به مناسبت فرا رسیدن سالگرد جمعه خونین 17شهریور در بهشت زهرا و
کنار مزار شهدا برگزار شد . سرانجام در سحرگاه نوزدهم شهریور سال 1358 این عالم
مجاهد پس از سالها فعالیتهای علمی ومبارزات سیا سی علیه رژیم ستمشاهی وعمری تلاش
خستگی ناپذیر در راه پیاده کردن احکام اسلام ، در اثر سکته قلبی دار فانی راو داع
گفت و به دیدار معبود شتافت . روحش شاد.
شنیدن خبر انتصاب یک فرد غیر بومی به عنوان استاندار بوشهر توسط هیات دولت در اخبار سراسری ساعت 14روز23/4/87 اینجانب را بهت زده و شوکه نمود. چرا که باورم نمی شد که ریاست محترم جمهور این قدر نسبت به افکار عمومی بی تفاوت باشد وبه عبارتی با مردم ضدیت کند.آیا در استان زرخیز و مظلوم بوشهر یک فرد بومی برای استاندار شدن پیدا نمی شد؟ آیا اگر افراد بومی قبل ضعیف بوده اند اکنون مردم بایدچوب آن را بخورند؟ آیا یک استاندار غیر بومی که هیچ اطلاعی از وضعیت جغرافیایی ، اقتصادی، فرهنگی وانسانی آن استان ندارد چگونه خواهد توانست موجبات پشرفت آن استان را بوجود آورد؟ هدف دولت از این تصمیم خود چه بوده است؟ نمایندگان استان باید جوابگوی افکار عمومی باشند وکارنامه خودرادر این مورد به مردم ارائه دهند. آیا توهینی بالاتر از این سراغ دارید که هیات دولت نثار مردم مظلوم استان بوشهر کند؟ وآیا ضعفی بالاتر از این سراغ دارید که نمایندگان مردم نتوانند در انتخاب مدیریت ارشد استان خود دخالت نمایند؟ اگر غیرازاین است پس خاک برسرمن باد که یک نفربومی برای استاندار شدن دراستان بوشهر پیدا نمی شود .
خاک برسرمن باد که این چنین نسبت به استان زرخیز اما مظلوم بوشهر بی اهمیتی می شود. آیا تا کنون فکر کرده ایم که یکی از علل اصلی عقب ماندگی این استان ضعف مدیریت آن به تبع تحمیل مدیریت آن است ؟ باید گفت که سال آخر دولت نهم سال عزای سیاسی مردم استان بوشهر خواهد بود ومردم فهیم این استان این بی احترامی بارز را فراموش نخواهد کردچراکه بکارگیری مدیریت بومی به نفع مردم ، انقلاب و کشور خواهد بودواگر افرادی هم غیر بومی رابرای ریاست محترم جمهوری توجیه کرده اند نه دلسوز دولت هستند نه دلسوزمردم. خدایا تو شاهدی که دغدغه بنده حقیر جزمردم ونظام مقدس جمهوری اسلامی چیز دیگری نخواهد بود و قصد توهین به هیچ شخصی را ندارم ولی بر خود لازم و واجب می دانم آنچه حق مردم است رابیان نمایم . انشاءا...
دکتر سید کریم موسوی
بنامیزدان پاک
اصلی ترین مسئله : آزادی
آقایی چند روز پیش مرا دیدوگفت آیا بهتر نیست که بجای پیش بسوی آزادی اصلی ترین مسئله ایران که در پایان یادداشتهایت می نویسی دوکلمه دیگر قبل از کلمه آزادی بدان اضافه کنی. به او گفتم آن دو کلمه چیست؟ گفت نان و مسکن. در پاسخ گفتم اگر ملتی رهایی یافت و به سوی آزادی گام برداشت مشکل نان ومسکن وشغل اوهم حل می شود . امروز ما به وضوح می بینیم کشورهایی که با روش دموکراسی اداره می شونداز نظر وضع معیشتی قابل مقایسه با کشورهایی که با روش دیکتاتوری اداره می شوند نیست . نمی خواهم بگویم در کشورهای دموکرات از قبیل فرانسه وانگلستان مردم مشکلات معیشتی ندارند . خیراینگونه نیست، امادر این کشورها بدلیل وجود آزادی و داشتن حق آزادی ونیز وجود احزاب و مطبوعات آزاد ومستقل، همه مردم به نحوی در حل مسائل و مشکلات مملکت خود را سهیم می دانند ودر ارائه طریق از همدیگر پیشی می گیرند ومی بینیم بعد از مدت کوتاهی دوباره کشور بهتر از گذشته به راه خود ادامه می دهد .در این کشورهای متمدن ، بحرانهای اقتصادی بوجود می آیداما این بحرانها اولا طبیعی است ثانیا راه برون رفت دارد واینطور نیست که مردم همیشه گرفتار بحران باشند. اما در کشورهای استبدادی چون دائره مدیریت کشور کاملا بسته و تنگ است و بقولی یک نفر یا چند نفر رئیس است و اکثریت ملت مرئوس یا رعیت و این اکثریت حق دخالت در سیاست ندارند، همیشه در این کشورها مردم با بحران دست و پنجه نرم می کنند وکلمه بحران برای این مردم ، نام آشنائی است و این مردم آنقدر در بحران زندگی می کنند که روزی بستوه می آیند و منتظر ناجی می مانند تا او بیاید وآنهارا از این بحرانها نجات دهد و معلوم است که چنین مردمی ، اولین مسئله اشان رهایی از بحرانهاست و تنها راه رهایی خود را فقط در انقلاب می دانند و فکر می کنند که با انقلاب همه چیز حل می شود. می گویند اینها بروند هر کسی می خواهد بیاید. نمی دانند کجا می خواهند بروند، فعلا برایشان رهایی مهم است . اما متاسفانه اکثر این کشورها وملتها هرگز به آزادی به معنای واقعی کلمه که سعادت و خوشبختی انسان در گرو همین آزادی است ، دست نمی یابند ، چون گوهر ارزشمند آزادی را نمی شناسند وتعلیم ندیده اند که چگونه از این آزادی استفاده کنند ، مخالفان به کمین نشسته آزادی براحتی ، به بهانه استقلال و امنیت از او می ربایند و می دانیم که آزادی را فقط یک مرتبه می توان بدست آورد و اگر از دست رفت دوباره بچنگ نخواهد آمد وبار دیگر ملت گرفتار غول استبداد می شود و چه انسانهای بزرگی بار دیگر برای کسب آزادی، بدست دژخیمان استبداد قربانی می شوند تا شاید دوباره آزادی به چنگ ملت آید .
پیش بسوی آزادی –اصلی ترین مسئله مردم ایران
محمد ابراهیم زمانی

- محدودیت هایی که گاه به اسم دین بر مردم
تحمیل می شد ؛ که از همه خطرناکتر است ، یعنی آنچه که احبار ، رهبان و همکاری آنها با طبقه
ممتازه بر مردم تحمیل کرده بودند به نام دین ، این خطرناکترین تحمیلات است . یعنی آنچه که از خدا نیست ، از جانب حق نیست ،
آنها را به اسم خدا بر دست و پای مردم
ببندند و مردم را از حرکت باز دارند ، حق اعتراض به کسی ندهند ، حق
انتقادندهند ،
حق فعالیت آزاد به مردم و مسلمانها و مردم آزاده دنیا ندهند ، این همان ((اصر)) است ، این همان
((اغلال)) است .
در مکتب جمعه . جلد 1 . صفحه 51
تقي رحماني در سال 1338 در قزوين متولد شد. ورود او به صحنه سياسيت و مبارزات
اجتماعي ضمن آشنايي و مطالعة آثار دكتر علي شريعتي صورت گرفت. در اوج فعاليتهاي
سياسي اش در تب و تاب صحنة سياسي كشور در سال 1356 نقش بسيار فعالي در انقلاب 57
ايفاء نمود. در سال 1358 پس از پايان تحصيلات دبيرستان، در رشته تاريخ دانشگاه
تبريز پذبرفته شد. در مهرماه همان سال وارد دانشگاه تبريز شد. فعاليتهاي وي پس از
انقلاب با دستگيري وي در تابستان 1360 متوقف گشت. او به مدت سه سال به اتهام
همكاري با تشكل «پيشتازان» (گروهي از معتقدين به انديشههاي دكتر علي شريعتي) در
زندان چوبيندر قزوين به سر برد.
تقي رحماني پس از آزادي از زندان در سال
1376، به همكاري با نشريات روشنفكري از جمله«ايران فردا» پرداخته و جزوات بسياري
در زمينههاي متنوع فكري، اعتقادي و سياسي ممنتشر مي سازد. همكاري او با نشريات،
روزنامهها و نيز «دفتر پژوهشهاي فرهنگي دكتر علي شريعتي» پس از دوم خرداد 76
بُعد تازهاي مييابد و علاوه بر دهها مقاله و مصاحبه، سخنرانيهاي بسياري در
زمينههاي سياسي و اعتقادي در كارنامة فعاليتهاي او قرار ميگيرند.
برخي آثار منتشر شده تقي رحماني:
* عقل مذهبي
* عدالتطلبي ايراني
* غرب چگونه غرب شد؟ ما چگونه ميتوانيم شرقي بمانيم؟
* مشكل استقرار دموكراسي در ايران
* دين به مثابه جوهره فرهنگ
* تلاشي در راه درك معني وحي و ختم نبوت
* تاويل شرقي و هرمنوتيك غربي
* عاشوراها در زمانهها
* بحران نظريه و مدل سياسي در ايران
* دفتر اول – نقادي قدرت (مشكل استقرار دموكراسي در ايران)
* دفتر دوم – نقادي قدرت (حاكميت و مشروعيت)
* دفتر سوم – نقادي قدرت (بحران نظريه و مدل سياسي در
ايران)
رضا عليجاني در سال 1341 در يك خانواده متوسط و مذهبي در قزوين به دنيا
آمد. وي، در حالي كه در طول دوران تحصيل از شاگردان ممتاز محسوب ميشد، از سال سوم
ابتدايي مطالعات غيردرسياش را با عضويت در كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان و
نيز شركت در جلسات مذهبي )قرآن، كتابخواني و...) آغاز كرد. در اوان نوجواني با
آثار دكتر علي شريعتي آشنا شد و از آن پس تحت تأثير آراء و افكار وي قرار گرفت.
فضاي فرهنگي – مذهبي ـسياسي خويشان و آشنايان نيز باعث جذب او به فعاليتهاي سياسي
گرديد. اين فعاليتها با شركت در جلسات فكري – سياسي و پخش جزوات و اعلاميههاي
سياسي در ارتباط با برخي گروههاي سياسي (محلي و كشوري)، تشديد شد. همين امر باعث
دستگيري و بازداشت موقت وي (همراه با دو نفر ديگر) در سال 57 توسط شهرباني قم به
جرم حمل يك ساك اعلاميههاي سياسي در آن شهر گرديد.
عليجاني از آن پس با انتخاب زندگي و مشي علني، وارد مرحله جديدي از
زندگياش شد. او در اين دوره به همكاري، ارسال مقاله و...، در رابطه با كتابهاي
ويژهنامه سالگرد دكتر شريعتي (ميعاد با علي) و مجلات و نشريات (همچون ايران فردا،
فرهنگ توسعه و...) پرداخت. وي پس از مدتي، به دعوت آقاي يوسفي اشكوري، عضو سرويس
نظر و انديشه مجله ايران فردا و سپس دبير اين سرويس و انگاه دبير تحريريه مجله
ايران فردا گرديد.
عليجاني از سال 76 به بعد، سردبيري مجله ايران فردا را بر عهده داشت.
اين مجله به تدريج از دوماهنامه به ماهنامه و دوهفتهنامه تبديل گرديد.
عليجاني پس از آزادي از زندان در سال 1380 به فعاليتهاي فكري و فرهنگي
خود با تشكيل جلسات ادواري در خانهها؛ به علت پلمپ شدن دفتر پژوهشهاي فرهنگي
دكتر شريعتي توسط دادگاه انقلاب، ادامه داد. محصول اين جلسات به صورت جزوه و كتاب
منتشر شد.
وي در اين دوران نيز فعاليتهاي سياسي خود را در ارتباط با جريان ملي –
مذهبي ادامه داد. و در همين فاصله همراه با دوستان ديگرش، به همكاري آموزشي فكري –
سياسي نزديكتري با جمعي از دانشجويان و جوانان پرداخت. در سال 1382 وي و
ديگر دوستانش مجدداً بازداشت گرديدند.
حسن يوسفي اشكوري در سال 1328 شمسي در اشكور از توابع شهرستان رودسر
گيلان متولد شد. پس از آموزش علوم مقدماتي در سال 1340 به عنوان طلبه وارد حوزه
علميه رودسر شد. در سال 1344 به حوزه علميه قم مهاجرت كرد و تا سال 1357 در آن حوزه
به آموزش علوم اسلامي اشتغال داشت. در اين دوران دانشهاي رايج در حوزه مانند
ادبيات، منطق، تفسير، كلام، فلسفه، اصول و فقه را آموخت. وي افزون بر تحصيل به
مطالعه و تحقيق نيز اهتمام كرد و به نويسندگي نيز پرداخت. نخستين مقاله ايشان در
سال 1349 در "مجله دانشمند" چاپ شد و تا سال 1357 با آن مجله همكاري
كرد. در اين دوران نيز با نشرياتي چون "نداي حق" ( تهران )، "طلوع
اسلام" (رشت)، ماهنامه "مكتب اسلام" (قم)، سالنامه"معارف
جعفري" (قم)، سالنامه "نسل جوان" (قم) و سالنامه "پيام
اسلام" (قم) همكاري كرد و مقالاتي در آن نشريات نوشت. دو كتاب نيز از وي چاپ
شد كه در فهرست آثار خواهد آمد. از سال 1340 همزمان با آغاز نهضت روحانيت به
فعاليتهاي سياسي روي آورد و دو بار در سالهاي 1353 و 1354 بازداشت شد.
در طول سه دهه وي در محافل مختلف سياسي و دانشگاهي به ايراد سخنراني
پرداخته و درباره موضوعات گوناگون سخن گفته است. نيز وي بارها به دعوت محافل مختلف
ايراني و غير ايراني به برخي كشورهاي اروپايي و امريكا سفر كرده و در كنفرانسهاي
مختلف در باب موضوعات ديني و اجتماعي به ايراد سخن پرداخته است. از جمله آنها شركت
در كنفرانس برلين بود كه در آوريل 2000 / فروردين ماه 1379 رخ داد. در پي انجام سه
روزه اين كنفرانس، كه جنجال سياسي و تبليغاتي گسترده در ايران و جهان به دنبال
داشت، يوسفي اشكوري به همراه چند تن ديگر از سخنرانان ايراني كنفرانس دستگير و در
دادگاه ويژه روحانيت تهران محاكمه و در دادگاه اول به اعدام محكوم شد ولي پس
از نقض آن حكم در دادگاه دوم به هفت سال حبس محكوم شد. وي پس از گذراندن كمتر از
پنج سال از دوران محكوميت در بهمن ماه 1383 . از زندان آزاد شد. اتهام وي در
دادگاه ارتداد بود و استناد قاضيان نيز به گفته ها و عقايد ايشان مبني بر تغيير
پذيري احكام اجتماعي اسلام و از جمله آزادي حجاب زنان مسلمان بود. وي از آغاز تحت
تأثير آموزههاي نوانديشان مسلمان به ويژه اقبال لاهوري، مهندس بازرگان، آيت الله
طالقاني و بيش از همه دكتر علي شريعتي بوده است. او در سال 1376 " دفتر
پزوهشهاي فرهنگي دكتر علي شريعتي" با همكاري چندي از همفكران تأسيس كرد و از
آن زمان تا كنون به عنوان مسئول دفتر فعاليت ميكند، نيز وي در تأسيس «بنياد
فرهنگي مهندس مهدي بازرگان» همكاري داشته است.
فاطمه گوارایی در سال 1341 در قزوین متولد شد .16 ساله بود که با امواج
انقلاب 57-56 مواجه گردید .در 18 سالگی در رشته ریاضی ـ فیزیک فارغ التحصیل شد و
به دلیل رویداد انقلاب فرهنگی از ادامه تحصیل بازماند.
می باشد :
ـ سنت دیرمانی یک دیروز
ـ انقلاب تکانه ای در بنیان
ـ زن روایتگری یا خوانشگری ؟
ـ نگره پیشگامان مفهوم گرایی به ساخت و معنا
ـ تعمق در گذشته ، رمز عبور به آینده
ـ تاریخ معاصر گستره جدال استبداد و آزادی
ـ و .........................
در سال 1378 با شکایت سپاه و بسیج به شش ماه حبس و 50 ضربه شلاق
محکوم گردید که در دادگاه تجدید نظر بواسطه پیامدهای داخلی و خارجی آن لغو گردید.
از سال 1376 الی 1379 با نشریه پیام هاجر به عنوان عضو شورای سردبیری
همکاری نزدیک داشته و مدتی نیز مسئول صفحه اندیشه آن بوده است .
کتابی نیز تحت عنوان میراث فلسفی ما که دربر دارنده مجموعه مقالاتی در
باره حسن حنفی می باشد ، توسط وی گردآوری و توسط نشر یادآوران به چاپ رسیده است .
در سال 1379 به همراه خانم ها مهرانگیز کارو شادروان روشنک
داریوش ، برنده جایزه موسسه دیده بان حقوق بشر(هیلمن هامت ) گردید.
در سالهای 1384 ـ1383 با نشریه نامه همکاری و به مدت یکسال مسئول صفحه
زنان آن بشمار می رفت .
.وی هم اکنون عضو دفتر فرهنگی دکتر علی شریعتی و شورای
فعالان ملی - مذهبی
می باشد.
-مرگی که ضرری برای هیچ کس نداشته باشد ، بی ارزش ترین مرگهاست.
-برای انسان چه دردی کشنده تراز بی خبری است.
-عشق زاییده ی تنهایی است، وتنهایی نیز زاییده ی عشق است .
- من شکست نمی خورم ، ایمان ودوست داشتن رویین تنم کرده است.
- آنجا که عشق فرمان می دهد ، محال سر تسلیم فرود می آورد.
- عشقی که به ازدواج منجر می شود ، جوششی است که درآستانه درفرو می نشیند ،
ازدواجی که به عشق منجر می شود ، با این عشق راستین جاودانه است . عشق است!
- عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن .
- ای آزادی تورا دوست دارم ! به تو نیازمندم ! به تو عشق می ورزم.
- بد دردی است در انبوه خلق ، تنهابودن ودر وطن خویش رنج غربت کشیدن.
- نباید مرداب را خشکاند ، نه می شود و نه باید ، بلکه باید سر چشمه را کشف
کردونشان داد.
- هر کس مظلوم است ، خودش ظلم رایاری کرده است.
- همه بشرند، اما بعضی ها انسانند.
- روشن فکر، پیامبرزمان خویش وجامعه خویش است .
- تکراروتقلیدوترجمه ، ازاین سه تای منفور ،همیشه بیزارم.
- مگر نمی دانی بزرگترین دشمن آدمی فهم اوست ، تا می توانی خر باش تا خوش باشی .
- اگر باطل را نمی توان ساقط کرد ، می توان رسوا ساخت.
- ظلم تکه آهنی است که در زیر چکش ستمگر و سندان ستم پذیر شکل می گیرد.
- مصلحت ، تیغی که همواره زرنگ ها با آن حقیقت را ذبح می کنند.
- اگر معلم ، معلم باشد، دیگر به چند معلم نیازی نیست.
- دلی مانند عیسی داشته باشید، اندیشه ای مانند سقراط ودستی مانند دست قیصر.
- تجمل پرستی نیاز روح های سطحی و فقیر است .
- برای خوشبخت بودن، به هیچ چیز نیاز نیست جزبه نفهمیدن.
- نظام طبقاتی ، آخرین و بزرگترین و نیرومندترین عامل ضد انسانی است .
- نعمتی خوب تر از دشمن بد نیست.
- آن جاها که آ زادی افکار نیست و اندیشه ها با هم تصادم ندارند ، فکر میمیرد.
- استعمار غربی به اسکیموها هم یخچال فروخته است .
- کسی که عوام پسندانه حرف می زند ، عوام فریب است.
- آدم باید در تلاطم ساخته شود.
- انسان یعنی یک حیوان متعصب، همه بدبختی های ما ناشی از این است که نسل
کهنه ما به تحجر مبتلاست و نسل جدیدبه هیچ و پوچ.
- از ازدواج نا مشروع پول و علم ، ماشین زاییده شده.
این چه
حرفی است که در عالم بالاست بهشت
هر کجا
وقته خوش افتاد همان جاست بهشت
دوزخ از
تیرگی بخت درون تو بود
گر درون
تیره نباشد همه دنیاست بهشت
این چه
جهانی است که نوشیدن می نارواست
این چه
بهشتی است در آن خوردن گندم خطا ست
آی رفیق
این ره انصاف نیست این جفاست
راست بگو
راست بگو راست فردوس برینت کجاست ؟
راستی آن
جا هم هر کس و نا کس خداست ؟
راست بگو
راست بگو راست فردوس برینت کجاست ؟
تو جان می
بخشی و این جا به فتوای تو می گیرند جان از ما
نمی دانم
کیم من نمی دانم کیم من ، تو با خود آشنایم کن
به گرد کعبه می گردی پریشان
که وی خود را در آن جا کرده پنهان
اگر در کعبه می گردد نمایان
پس بگرد تا بگردیم
در این جا باده می نوشی
در آن جا خرقه می پوشی
چرا بیهوده می کوشی
در این جا مردم آزاری
در آن جا از گَنه عاری
نمی دانم چه پنداری
در این جا همدم و همسایه ات در رنج و بیماری
تو آن جا در پی یاری ؟
چه پنداری کجا وی از تو می خواهد چنین کاری
چه پیغامی که جز با یک زبان گفتن نمی داند
چه سلطانی که جز در خانه اش خفتن نمی داند
چه دیداری که جز دینار و درهم از شما سفت تر
نمی داند
به دنبال چه می گردی که حیرانی
خرد گم کرده ای شاید نمی دانی
همای از جان خود سیری
که خاموشی نمی گیری
لبت را چون لبان فرخی دوزند
تو را در آتش اندیشه ات سوزند
هزاران فتنه انگیزند
تو را بر سر در میخانه آویزند
گرفته از کنسرت گروه مستان
تنهایی ، آزادی
من هر گز از مرگ نمی هراسیده ام .
عشق به آزادی سختی جان دادن را .
بر من هموار می سازد.
عشق به آزادی مرا همه ی عمر در خود گداخته است
.
آزادی معبود من است .
به خاطر آزادی هر خطری بی خطر است .
هر دردی بی درد است .
هر زندانی رهایی است .
هر جهادی آسودگی است .
هر مرگی حیات است . آخر ، ..... چه بگویم ؟
من تنهایی را از آزادی بیش تر دوست می دارم .
و حال می خواهم چه کنم ؟
قلب که می زند برای کیست ؟
برای چیست ؟
و صبح که سر بر می کشد برای کیست ؟
برای چیست ؟
رفیقان من با من مدارا کنید !
به پرتگاه چه نیستی ای زندگی من خواهد لغزید ؟
فراخنای زمین ، سخت تنگ است .
من و تو
و آن گاه
خود را کلمه ای می یابی که معنایت منم
و مرا
صدفی که مرواریدم تویی
و خود را
اندامی که روحت منم
ومرا سینه
ای که دلم تویی
و خود را
معبدی که راهبش منم
و مرا
قلبی که عشقش تویی
و خود را
شبی که مهتابش منم
و مرا
قندی که شیرینی اش تویی
و خود را
طفلی که پدرش منم
و مرا
شمعی که پروانه اش تویی
و خود را
انتظاری که موعودش منم
و مرا
التهابی که آغوشش تویی
و خود را
هراسی که پناهش منم
و مرا
تنهایی که انیسش تویی
و ناگهان
سرت را
تکان می دهی و می گویی
<<
نه >> هیچ کدام !
هیچ کدام
نیست ، چیز دیگری اسن
یک حادثه
ی دیگر و خلقت دیگر
و داستان
دیگری است
و خدا آن
را تازه آفریده است
دکتر علی
شریعتی
بنام یزدان
پاک
جنبش اصلاحات ملت رشید ایران همچنان به راه خود ادامه میدهد
کنفوسیوس حکیم
میگوید:
حکومت صالح
باید دارای سه هدف اساسی باشد : تدارکات شایسته ، ارتش نیرومندو جلب اعتماد مردم
اگر لازم افتد که یکی از این سه فدا شود،آسانتر از همه ارتش را می توان رها کردسپس
تدارکات خواروباررا (مرگ همواره روزی ادمی بوده است) .اعتماد خلق را هرگز: اگر خلق
بی اعتماد گرد حکومت بر ان محال می گردد.
ما مردم
ایران و جهان شاهد بودیم که در اوائل پیروزی انقلاب بعلت اعتماد محکمی که بین
مسئولان حکومتی و مردم وجود داشت، بزرگترین مشکلات و توطئه ها که دولت با آن مواجه
می گردد مردم با تمام وجود از عامی گرفته تا روشنفکران جامعه برای رفع آن مشکلات
تلاش می کردند و حل می نمودند . نمونه عالی این همکاری و همدلی بین ملت و دولت ،
جنگ تحمیلی عراق علیه ایران بود که ملت با تمام توانی که داشت ، روستایی، شهری، با
سواد،بی سواد مردوزن ،پیروجوان ،بازاری و کارگرو دانشگاهی همه و همه بسیج شدند تا
دشمن غدار از سرزمین عزیز خود بیرون برانند و اوج این بسیج همگانی فتح خرمشهر بود
که دشمن با خفت و خواری با به جه گذاشتن تمامی تجهیزات و هزاران کشته و مجروح و
اسیر، فرار را بر قرار ترجیح داد و نه تنها عراق که تمامی حامیانش پرچم تسلیم را
بلند کردندو فریاد زدند که بیائید صلح کنیم و غرامت را پرداخت خواهیم کرد آری
اعتماد بین دولت و ملت کاری می کند کارستان . اما متاسفانه باید گفت که این اعتماد
کم کم جای خودش را در اثر عملکردهای سوء بعضی مسئولان و وابستگان آنها وسکوت دیگر
مسئولان در قبال این اعمال سوء ،به بی اعتمادی بین دولت و ملت داد . مردم ما با
زیرکی تمام و بدون تاثیرپذیری از تبلیغات دشمن مشاهده می کردند چگونه بعضی از
مسئولین با اعمالشان با شعارها وآرمانهای انقلاب کم کم فاصله می گیرند . آنها به
جای اینکه زندگی خانوادگی و شخصی اشان با ساده ترین زندگی مردم جامعه همسان و
برابر باشد نه تنها نیست بلکه از تفاوت فاحش عبور کرده وبه تبعیض رسیده است .در
ادارات و سازمانها ،بهترین ماشینها ،بهترین اتاقها با لوکس ترین تجهیزات از آن
مسئولین رده های با لاست.حقوق ماهیانه ،عیدی و پاداش به بهانه جذب ونگهداری
مسئولین ،با کارمندان عادی به هیچ عنوان قابل مقایسه نیست.مردم همه این نابرابریها
را با چشم خود دیدند و همه این بی عدالتیها تولید کینه و نفرت و سرانجام منجر به
بی اعتمادی گردید.اما این مردم با توجه به توطئه های بسیار خطرناک دشمنان انقلاب
اسلامی ،سیاست صبر و انتظار پیشه خود ساختند تا روزی جواب دندان شکنی هم به فرصت
طلبان و سوء استفاده کنندگان از انقلاب داخلی و هم به دشمنان قسم خورده خارجی که
همواره بدنبال منافع خویش است بدهند.این مردم می دانند اکثریت آ نهلیی که در خارج
از ایران بسر می برند و برای فقر و مسکنت ملت ایران اشک تمساح می ریزند دلسوز
واقعی نیستندآنها جوفروشان گندم نما هستند.آ نها را همین ملت سالهای قبل از انقلاب
آزمایش کرده اند. باری از یک طرف مردم با خود می گفتند چگونه نظامی که با از دست
دادن خون بهترین فرزندانمان بوجود آورده ایم آن را رها کنیم.کم کم مردم به فکر فرو
رفتند که چه اقدامی انجام دهند که دیگر شاهد این نابرابریها ونامردمی ها نباشندو
در عین حال نظام جمهوری اسلامی با استحکام بیشتر همچنان پایدار بمانند.اقلیتی در
داخل وخارج می گفتندکه تنها راه نجات این ملت سرنگونی نظام است این نظام قابل
اصلاح نیست.حاکمان خودشان راعین نظام می دانندواصلاح غیر ممکن است.امامردم به
همراه روشنفکران بومی خود در یک فرصت تاریخی که نظام جمهوری اسلامی فراهم نمود با
رفتن به پای صندوقهای رای در روز دوم خرداد هفتادوشش ،به تمامی ضد انقلاب دلخلی
وخارجی وبه همه متحجران وغربزدگان اعلام کردند که ما همچنان به نظام جمهوری اسلامی
وفاداریم، امادر کنار این اعلام وفاداری به بخشی از رفتار حاکمان جمهوری اسلامی هم
اعتراض داریم ،اعلام کردند که ما جمهوریت واسلامیت توامان می خواهیم بدون برتری
یکی بر دیگری. اعلام کردند که ما ملت ایران بنا به توصیه اسلام، وطن و ملیتمان
رادوست داریم، ما خداپرستان وطن دوست هستبم . مه هم ملی هستیم و هم مذهبی، ما هم
نوروز وهم عاشورا را یکسان گرامی میداریم . ماباهرکسی که یکی ازاین دو
یاهردوراتضعیف یادرصددمحوونابودی آنها باشد مخالفیم وباز این ملت بزرگ بارای خود
درآن روز اعلام کردند که تنها راه موفقیت ،پیروی از اصل سازگاری همه با هم بودن
ملت ودولت ، نیروهای سیاسی وفادار به انقلاب اسلامی واطاعت کامل از قانون اساسی
است .وبدین صورت ملت در کنار روشنفکران بومی خود در روز دوم خرداد 76 جنبشی را که
بعد به نام جنبش اصلاحات معروف گردید آغاز کردند که تا امروز با دووظیفه اصلی خود
که همان زمینه سازی وکادرسازی برای نهادینه کردن آزادی ودموکراسی است همچنان
باقدرت تمام براه خودادامه میدهد.اگرچه این ملت بخاطر این هدف بزرگش از طرف
مخالفان اصلاحات ومدعیان دروغین اصلاحات که بدلیل فقدان احزاب مستقل وملی ومطبوعات
کاملا مستقل توانستند درقوه مجریه ومقننه نفوذ کنند، صدمات سنگینی راتحمل کرده
وخواهدکرد اماهرگز از راهی که درپیش گرفته باز نخواهد ماند واجازه حضورمجدد در
عرصه سیاسی کشور به مخالفین آزادی ودموکراسی نخواهند داد.
پیش به سوی
اصلی ترین مسئله ایران-آزادی
محمد ابراهیم
زمانی
اگر تنها ترین تنها ها
شوی باز هم خدا هست. "*
آزادی یعنی حق متفاوت بودن
تفاوت
نشانه سلامتی است ،اما تضاد می تواند مخرب باشد .به راستی چرا طبیعت زیباست و ما
از آن لذت می بریم؟آیا جز این است که در طبیعت،تفاوتها را می بینیم؟تکثیر
تنوع وعین حال،هماهنگی کامل،از مشخصه های
بارزدنیای زیبای طبیعت است .گلهای رنگا رنگ،هر کدام با بوی مخصوص خود ،درختان بلند
وکوتاه ومتوسط ،هرکدام با شکل خاص خود جلوه نمایی می کنند.اگر شما از دو باغ
بازدید کنید،یک باغ پر از گلهای رنگارنگ و درختان گوناگون وباغ دیگر پر است از یک
نوع گل ویک نوع درخت .شما از کدام یک از این دو باغ لذت می برید ؟باغ اولی یا باغ
دومی ؟عقل سلیم وطبع لطیف از باغ اولی بیشتر لذت می برد.به جنگلها بیابانها وکوهها
ودره ها سر می زنیم ،آنجا هم تفاوت را مشاهده می کنیم.حیوانات گوناگون از
شیر،سلطان جنگل گرفته تا موریانه های لانه ساخته در زیر زمین،نژادهای بشری سیاه
وسفید،سرخ وزرد ،چند رگه و...همه نشان از به رسمیت شناختن تفاوتهاست.آری همه این
تفاوتها باعث شده است که طبیعت زیباو پایداربماند.هیچکدام از این عناصر طبیعت تلاش
نمی کنند که همه را مثل خود کنند.شیر نمی گوید همه حیوانات باید شیر شوند ،به قولی
همه با من باشند.درختان وگیاهان هم برای دیگران حق حیات وحق متفاوت بودن برای
تداوم حیات خود ضروری می دانند و در حیات غریزی خود دریافته اند که استمرار
حیاتشان در تفاوتهاست.به راستی چرا ما انسانها نباید اینگونه فکر کنیم وبر اساس
این فکر زندگی کنیم؟چرا که گفته اند:انسانها همان گونه که فکر می کنند زندگی می
کنند و همان گونه که زندگی می کنند می میرند.چرا می خواهیم همه مثل ما باشند،همه
مثل ما فکر کنند،دین و آئین همه مردم ،مثل دین و آئین ما باشد؟پس چرا همه دینها به
رسمیت شناخته شده است؟زیبا نیست که همه رنگ ما دربیایند،همه به ما رای دهند و اگر
ندادند،دشمن ما هستند.بیائیم از طبیعت الهام بگیریم ویک جامعه طبیعی بنیان
گذاریم.همه تفاوتها را به رسمیت بشناسیم ،نژادهای گوناگون،زبانهای مختلف و در
نهایت عقاید و آرمانهای متفاوت را بپذیریم.اصل ساری و جاری در طبیعت را ،یعنی اصل
سازگاری را به جای سازشکاری در دستور و برنامه خود قرار دهیم،تفاوتها را بپذیریم
،نخواهیم که همه با ما سازش کنند.بیائیم اصل سازگاری را درمناسبات سیاسی –اجتماعی
پیشه خود سازیم.
بر اساس
تفکر علوی ،همه انسانها یا مسلمانند یا هم نوع.باور کنیم که زیبایی جامعه در
متفاوت بودن آرا.واندیشه هاست.اجازه دهیم تا تضارب افکار صورت گیرد که به قول
پیشوای مومنان علی (ع) ، ((اضربوا بعض الرای ببعض یتولدمنه الصواب.)).در یک لحظه
برگردیم به 1400سال پیش جامعه مدنی رسول گرامی خدا ،در آنجا که سلمان فارسی و بلال
حبشی و صهیب رومی و ابوذر غفاری ،چگونه بر اساس اصل سازگاری و با قبول حق متفاوت
بودن،با اندیشه های گوناگون و حتی متضاد ،در کنار هم زیباترین نوع زندگی رابرای
همیشه بشریت آفریدند.نوع زندگی که ،رهبری آن با مردم عادی کوچه وبازار در اظهار
ونظر دادن و رای در مسائلی که مربوط به جامعه بود،هیچگونه امتیاز خواصی نداشت.
پیامبر یک
رای داشت وبلال هم یک رای و گاهی رای مردم بر رای پیامبر پیشی می گرفت وپیامبر با
فراغ بال از چنین رایی استقبال می کرد.او وهمه پیامبران برای خود حق ویژه ای قائل
نبودند.آنها پذیرفته بودند که نباید همه مثل خودشان فکر کنند.پیامبر اسلام،به
اصحابش آموخته بود که فقط فرمان خدا را بی چون وچرا بپذیرند .به همین دلیل بود که
در جلسات و مذ کرات،یاران پیامبر به معظم له می گفتند:این سخن ورایی که فرمودید از
جانب خدا بود یا خودتان.آری، عالیترین نوع دموکراسی یعنی دموکراسی تشریکی.سخن
بدرازا کشید اگر فرصتی پیدا شد و ویژگیهای جامعه دموکراتیک مدنی پیامبر را ذکر
خواهیم کرد.البته آن بدان معنا نیست که ما امروز از تجربیات بشری بویژه در دو قرن
اخیر ،پی ریزی حکومت و جامعه بی نیاز هستیم ونباید استفاده کنیم،هرگز.
آری
!بیائیم آزادی را اینگونه برای خود معنی کنیم ،آزادی یعنی حق متفاوت بودن وبر این
اساس و تعریف ،فرهنگ اقتصاد،سیاست ،خانواده وتعلیم وتربیت خود را بنیان گذاریم.از
خانواده شروع کنیم.مدیر خانواده اجازه دهد اعضاءخانواده متفاوت از او بیاندیشند و
اصل سازگاری را در مناسبات مد نظر قرار دهند.
وکلام آخراینکه:همگی
بپذیریم اجتماع وقتی می تواند زندگی کند که در آن گروههای متفاوت وجود داشته باشد
و همه در کمال سازگاری با هم ادامه حیات طبیعی و انسانی بدهند.
پیش بسوی
اصلی ترین مسئله ایران –آزادی
محمد ابراهیم زمانی
مهاتما گاندي رهبر بزرگ مردم هندوستان در رابطه با
رموز موفقيت هندوستان چنين مي گويد))مي دانستند كجا هستند،مي دانستند كجا مي
خواهند بروند و مي دانستند چگونه اين راه را طي كنند.))مقاطع حساس تاريخي براي
ملتها سرنوشت ساز است و مي تواند براي آن ملتها زايشي دوباره به وجود آورد اما به
شرط آنكه كاملا آن مقطع حساس را درك كنند وبتوانند به موقع ودرست از آن وضعيت
بوجود آمده استفاده كنند.درهمين راستاست كه يك ملت بايد بدانند چه نمي خواهند وچه
مي خواهند.آن چيزهائي كه نمي خواهند در يك كفه ترازوي ذهن قرار دهند و آن چيزهائي
كه مي خواهند در كفه ديگر.از خود بپرسند كه كجا مي خواهند بروند و چرا آنجا بايد
بروند و اگر تصميم دارند كه آنجا بروند چگونه بروند و يك سوال ديگر از خود بپرسند
كه از كجا بدانيم وتشخيص دهيم چه موقع به مقصد رسيده ايم.آري رمز موفقيت يك ملت در
رسيدن به هدف در دانستن و پاسخ صحيح دادن به اين سوالات است.كم نبوده اند ملتهايي
كه بخاطر اينكه در آغاز حركتشان،از خود اين سوالات را نكرده و بصورت احساساتي آنهم
احساسات كور حركتي را آغازمي كنند و بعد از چند صباحي با نقطه اي مي رسند كه هرگز
انتظار آن را نداشتند ودر موردش فكر نمي كردند و انگشت حيرت و حسرت به دندان مي
كنند و مي گويند ايكاش از آنجايي كه بوديم حركت نمي كرديم.براستي چرا؟پاسخ روشن
است.چون نمي دانستيم چه مي خواهيم تنها مي دانستيم چه نمي خواهيم .از آن وضعيت
بستوه آمده بوديم و مي خواستيم خودمان را نجات دهيم و فكر مي كرديم كه بدتر از اين
وضعيت كه ما داريم ديگر وجود ندارد حال مي فهميم كه اشتباه بزرگي مرتكب شده ايم
.گرچه نگارنده معتقد است كه در آن قسمت يعني اينكه چه نمي خواهيم هم بدرستي نمي
دانستيم.سرعت و تندي حوادث براي چنين ملتهايي بگونه اي شگل مي گيرد كه فرصت تحليل
كردن را از دست مي دهند و به دليل نداشتن تحليل درست،موضع گيري سطحي بدنبال آن شكل
مي گيرد.ما در مناسك حج آموخته ايم كه ابتدا انسان بايد به عرفه رود تا معرفت پيدا
كند و بعد به مشعر تا شعوربهم زند و در آخر به مني رود واقدام كند،به شياطين جني و
انسي ،ظاهري و باطني هجوم ببرد. آري قبل از اقدام،به معرفت و شعور نياز
داريم.نشانه يك ملت بيدار ،دو عنصر توامان است:آگاهي و حركت.حركت بدون آگاهي منجر
به شكست خواهد گرديد. اگر يك مردمي نظامي را نمي خواهند بايد توجه كنند اصل آن است
كه محتواي آن نظام را ابتدا رد كنند.بعنوان مثال نظام شاهنشاهي گذشته در كشور
خودمان ماهيتش ضد مردمي بودن آن بود،شاه مي گفت من قانون هستم ،من از طرف خدا به
شما مردم هديه شده ام .فرمان من فرمان خداست ، فرمان من فرمان خداست ،چون فرمان
يزدان چو فرمان شاه .شاه كناهش همين بود كه مي گفت آنچه من مي گويم نه آنچه ملت مي
خواهند .پس دعواي ملت با شاه و نظام شاهنشاهي بر سر تعويض افراد نبود آنچه مهم بود
اين بود كه مردم در آن نظام به معناي حقيقي كلمه سالار نبودند بر سرنوشت خویش حاکم
نبودند،آزادي بود اما نه براي براي مخالفان،تنها موافقان حق اظهار نظر آنهم مورد
پسند خدايگان اعليحضرت داشتند.تنها براي مخالفان داغ ودرفش بود. فردوسي حكيم حماسه
سراي بزرگ ايران ،در داستان ضحاك وفريدون وكاوه مي گويد آنهايي كه بعد از ضحاك
آمدند با تمام شعارهاي فريبنده اي که مي دادند آنچه تغيير نكرد محتواي نظام گذشته
بود وتنها شكل وظاهر تغيير يافت. شهنواز وارنواز ،مداحان و متملقان ماندند،فقط تخت
را شكستند،باز هم مردم در رديف آخر قرار گرفتند .فقط مردم تكليف داشتند و هرگز
دسترسي به حقوق حقه خود پيدا نكردند.مردم بايد بدانند حكومت ملي تنها با داشتن
قانون اساسي ممكن نيست بايد افراد بخواهند آزادي خود را حفظ كنند و بايد بدانند
شرايط حفظ آزادي چيست وبايد در حفظ آزادي خود كوشا باشند.مقدمه حكومت ملي تربيت
ملت است و تا اين تربيت صورت نگرفته باشد حكومت ملي نمي تواند بيش از اسمي
باشد.ملتي كه تربيت،او را براي حكومت بر خود آماده نكرده باشد ممكن است با طغيان و
انقلاب خود را از دست ستمگري رها كند ولي مسلما به چنگال عده ديگري از ستمگران مي
افتد كه به نام او ولي نه به نمايندگي واقعي او بر او همان ستم را خواهند كرد.پس
مردم آنچه كه نمي خواهند محتواي يك نظام فاسد است و گرنه در دنيا نظامهايي هستند
كه به ظاهر جمهوري هستند اما كاملاضد مردم عمل مي كنند و ما نظامهايي هم داريم كه
پادشاهي و سلطنتي هستند كه كاملا در جهت منافع ملي ومردم حركت مي كنند.بحث ودعوا
بر سر حاكميت حقيقي مردم است نه بر سر فرم وشكل حكومتها. اصل موضوع اين است كه آيا
مردم حق دارند حاكمان خود را تعيين كنند و اگر نخواستند همين مردم آنها را از كار
بركنار كنند.نصب وعزل دست مردم است يا عده اي خواص.كدام؟حساسيت مردم بايد حول اين
محور باشد كه يك نظام كه ادعاي مردمي بودن دارد بوسيله كدام راهكار ونهادي مي
خواهد حضور آكاهانه وفعالانه مردم در صحنه هاي مختلف اجتماعي،سياسي واقتصادي تداوم
بخشد.بوسيله كدام ابزار،اين وعده هاي زيبارا مي خواهد تحقق بخشد.چه تضميني براي
تحقق َ و پاکستان در چه جایگاهی است که میان ماه من تاماه تابان تفاوت از زمین تا
آسمان است.هند کجا وپاکستان کجا.امروز هنددر ردیف مترقی ترین و در عین حال دموکرات
ترین کشورهای جهان جای دارد.اما می بینیم که در پاکستان چه وضعیتی حاکم است :هر
روز ژنرالها هوس حکومت کردن در سر می پرورانند،یک روز آن ژنرال و روز دیگر ژنرال
دیگر .مردم همچنان در گل ولای مانده اند.برای اینکه نوع نگرش گاندی ومحمد علی جناح
در مورد مردم و حکومت تفاوت ماهوی داشت.خشت اول را گاندی راست گذاشت و نتیجه اش را
امروز می بینیم .گاندی بر اساس علم وعقل عمل کرد نه با تحریک احساسات آنهم احساسات
کور.مهاتا گاندی خوب به ملتش آموخت وآنها هم خوب گوش کردند و ملتی که سخنان رهبران
واقعی خود را خوب گوش کند،خوب می فهمد و ملتی که خوب دانست ،خوب زندگی می کند و آن
کسی که خوب زندگی کرد پایان خوبی هم در انتظار اوست و میراث خوبی به آیندگان خواهد
سپرد .اما بد به حال مردمی که تنها می
خواهند از وضعیت موجود رهایی پیدا کنند ویا بهتر بگویم می خواهند راحت شوند. تنها می
خواهند تنگدست نباشند،بردگی برایشان بهتر است تا تنگدستی .داشتن مال را بر آزادگی
ترجیح می دهند.این مردم فقط می خواهند بروند اما کجا می خواهند بروند نمی دانند و
معلوم است انسانی که نمی داند کجا می خواهد برود یعنی هدف وبرنامه ندارد ،سرگردان
است وعلت سرگردانی جهالت اوست و این مردم و جماعت همیشه آلت دست قدرت طلبان قرار
خواهند گرفت و همیشه مثل استر آسیاب بر سر جای خویش می ماند و اندکی جلو نخواهد
رفت .همیشه حسرت گذشته بر دل دارد وشعار وذکرش این می شود که می گوید سال بسال
دریغ از پارسال با امید اینکه اهل عبرت باشیم و اجازه ندهیم دوباره تاریخ برایمان تکرارگردد.
پایدار باشید .
پیش بسوی آزادی ،اصلی ترین مسئله ایران
محمد
ابراهیم زمانی
گذشت زمان بهترین قضاوت را در محکمه
عدالت به ثبت خواهد رساند و آنجاست که با پالیدن در پس اندیشه های کوچک اما آلوده به صبح روشنی مردم این شهر را نوید خواهد داد و
خواهد رسید سروشی که "دیگر غفلت
بایگانی شده است" تناسخ شخصیت افراد چه حلیه ای برای کسانی به ارمغان خواهد
آورد که در نهان این گروههای تخصصی به آن خواهند رسید؟گرفتن عنان یک اسب چموش جز
از صاحب آن از دست کسی دیگر ساخته نیست و اگر این و آنی که داعیه عمران این شهر بی
دروازه را به سر می پرورانند دیدگاه مشارکتی خود را علم می کردند چه زیبا بود و
کسی که با دل قصد کار کند هرگز به بیراهه
نمی رود.عده ای که به پیرو دیگران گروههای هم عرضی تشکیل داده و کم کم خود را تحمیل جامعه می کنند نباید تنوینی باشند که با هر گلویی صدای دیگری دهند.
حال که فرصتی پیش آمده تا پشت پا زدگان به میز بتوانند حداقل
تاثیری در توسعه شهر داشته باشند چرا با ندانم کاری و تصمیمات نسنجیده در سکون
ماندن و درجا زدن شهر در مشکلات چندین دهه اش سهیم میشویم؟و اگر قصدمان رسیدن به
منافعی اقتصادی و اجتماعی نیست چرا با دیگرانی که از ما جلوتر بوده اند همکاری نمی
کنیم؟
درود بر ايران بزرگ
و
درود بر دوست داران ايران بزرگ.
به قدر مسلم ملتي كه از ناسيوناليسم تهي باشد
ملتي خواهد بود گوسفند صفت كه بره مومن هر فرد،ايسم و ايدئولوژي خواهد شد. وجود
ناسيوناليسم عامل و باعث اصلي و اساسي انسجام يك ملت وهم چنين عنصر رشد و توسعه يك
ملت وكشور در تمامي ابعاد خواهد بود.بسياري از كشورها هستند كه به علت فقر تاريخي
وحتي فرهنگي براي ملت خود عنوان ونشان افتخار ابداع وقلب مي كنند وبدين طريق حس
ناسيوناليستي ملت خود را تشويق مي نمايند .حتي كشورهاي بزرگ وقدرتمندي در ميان
كشورهاي كنوني يافت مي شود كه از اين مشي پيروي مي كنند.اين نوع افتخار را بايد
افتخار كاذب و اين حس ناسيوناليستي كه بدين طريق تحريك وتشجيع شده را بايد
ماليخولياي ناسيوناليسم ناميد.
اما،ايران بزرگ با داشتن آن همه نام ونشان
افتخار آميز و غرور آفرين كه ناسيوناليسم سالم را به همراه داردو خواهد داشت فاصله
گرفته است.بدون شك هيچ كشورو هيچ ملتي به اندازه ايران بزرگ و فرزندان ايران بزرگ
داراي گزينه هاي افتخار نيست.اما متاسفانه ايران در زمره كشورهايي قرار مي گيرد كه
ناسيوناليسم در آن كم رنگ يا بي رنگ است.چند نمونه و مثال آورده مي شود تا به
خواننده تفهيم گردد كه به چه اندازه از ناسيوناليسم و وطن پرستي و ملي گرايي فاصله
گرفته است.
امارات متحده عربي خانه هاي خشتي چهل تا پنجاه
سال پيش را به سبك معماري همان سالها بازسازي كرده و در معرض ديد توريست ها به
عنوان نمادهاي تمدن و فرهنگ خود قرار داده است. اما در ايران تخت جمشيد با آن
معماري وبا آن قدمت تاريخي و آرامگاه كوروش بزرگ شاهنشاه پيامبر ايراني با آن مقام
تقدس به حال خود رها شده اند.البته اين دو مكان فقط براي مثال بود ،كه مشت نشانه
خروار است .حال يك سوال مطرح مي گردد،آيا آن خانه هاي خشتي پنجاه ساله امارات مي
تواند نماد تمدن و فرهنگ باشد،تخت جمشيد،نقش رستم ونقش بيستون نمي تواند نماد تمدن
و فرهنگ باشد؟
مثالي ديگر،در تاريخ و كشور ايران بزرگ با وفور
نخبه گان چه از نوع شاهان وچه از نوع فلاسفه و چه از نوع شاعران و چه از نوع
دانشمندان علوم طبيعي و غيره برخوردار هستيم،كمترين وهيچ ترين نوع تجليل نسبت به
اين وفور نخبه گان وشايسته گان تقدير به عمل نمي آيد.روزانه شاهد هستيم توسط
همسايگان كه دچار قحط رجال هستند براي اين نخبه گان ايراني به نام كشور خود
شناسنامه سازي مي كنند و اين شناسنامه هاي ايراني را عنوان هاي افتخار خود قرار مي
دهندو ايرانيان نيز هيچ دردشان نمي آيد.
قیصر کللی
با
سلام وادب واحترام
با
استحضار حضرتعالي مي رساند كه شهرستان گناوه بعنوان يكي از قطب هاي گردشگري استان
بوشهر وبطوركلي جنوب كشور وجذب چندميليون نفر گردشگر در طول سال و بخصوص ايام
تعطيلات نوروز همت وتوجه بيشتر مسئولينكشور،استان وشهرستان را براي ايجادفضاهاي
تفريحي ورفاهي در بندر گناوه و بخصوصحاشيه ساحل بعنوان بهترين حاشيه ساحلي كشور به
دليل وجود ماسه هاي پاك ونرم ،با اذعان كارشناسان منابع طبيعي كشور طلب مي كند.
جناب
آقاي استاندار؛
اينك
وبه فاصله چند سال از انجام آن اشتباه فاحش ودر اوج رونق گردشگري اين شهرستان
مديريت ارشد اين شهرستان براي ساخت وساز واحدهاي مسكوني 99دست روي بخشي از حريم
ساحل ودريا گذاشته واصرار موكد بر اجراي اين پروژه در جايي دارند بنا به اقرار
صريح كارشناسان مناسب ترين محل براي ايجاد پروژه هاي رفاهي ،تفريحي و گردشگري
است.و اين در حالي است كه شروع پروژه واكنشهاي فراواني را در بين مردم بهمراه
داشته است. ما بسيار خوشحاليم كه بالاخره از ميان صدها وعده مسئولين يكي وفا مي
شود وشايد تعدادي صاحب خانه شوند .ولي با درك اهميت موضوع آيا درشهرستان گناوه با
وجود امكان گسترش حريم از سه جهت مكان وزمين مناسب ديگري يافت نمي شود؟آيا اين
ذهنيت ايجاد نمي شود كه جناب فرماندار براي سهولت ارائه بيلان كاري ونشان دادن
پروژه مذكوربه مسئولين كشوري واستان كه در بازديد از شهرستان حتما سري به ساحل
خواهند زد ،اين بخش از ساحل را نشانه رفته است؟
جناب
آقاي استاندار عزيز؛
استاندار
محترم؛
1-آيا
در حالي كه در حاشيه شهر بوشهر با صرف ميلياردها ريال با پر كردن دريا زمين سازي
مي كنند وفضاهاي تفريحي و رفاهي مي سازند
،سزاوار است در جايي كه زمين به اندازه كافي وجود دارد در وسط ساحل وجايي كه بنا
به كار شناسي هاي دقيق وفني مناسب ترين مكان براي ايجا د فضاهاي رفاهي تفريحي
است،پروژه هاي مسكوني چند طبقه بنا كنند؟
2-با
عنايت به رشد و توسعه آينده شهرستان گناوه كساني كه امروز با كج سليقي باعث هدر
رفت منابع و امكانات شهر ميشود و براي اثبات لجاجت خويش حاضر به پذيرفتن منطق و
كلام صحيح نيستند حاضر به پاسخگويي به نسل آينده و تضييع حقوق مسلم آنها خواهند
بود؟
3-شما
مطمئن باشيد اگر پاسخ مناسبي از سوي مسئولين ذيربط دريافت نشود وشاهد اصلاح وتغيير
مكان اجراي پروژه نباشيم با با علم به پي گيري هاي دقيق وموشكافانه رييس محترم
جمهوراز ايشان استمداد خواهيم طلبيد.
به
اميد و آرزوي سعادت براي همگان
محمد رزمي-شهرستان گناوه


در سي و يكمين سال ياد دكتر شريعتي رهروان اين بزرگ مرد تشيع علوي در مسجد فاطمه الزهرا (س)محله امامزاده گناوه اقدام به برپايي پاسداشت معلم انقلاب نمودند كه با حضور چشمگير انديشمندان وروشنفكران از كليه اقشار با جمعيتي غير قابل پيش بيني آنهم در نخستين آزمون.در ابتدا محمود دشتي زاده مسئول ستاد پاسداشت دكتر شريعتي در شهرستان گناوه پيرامون شخصيت شريعتي دوستدار اهل بيت سخن به ميان آوردند سپس قرائت شعر ((شمع))از سروده هاي دكتر شريعتي توسط آقاي موسي ابراهيمي با نواي سوزناك ني استاد سلامي زاده همچنين خواندن مقاله توسط آقاي محمد حياتي در بيان ديدگاه شخصيتهاي سياسي مذهبي از جمله مرحوم طالقانی ،شهيد بهشتي ،مرحوم مهندس بازرگان و دكتر سروش و در پايان پخش مستقيم و زنده سخنراني تلفني جناب آقاي تقي رحماني نويسنده،پژوهشگر در زمينه مذهب،تاريخ وسياست با گرايش ملي مذهبي كه متأسفانه به دليل نامساعد بودن شرايط جوي در استان بوشهر كليه پروازها به استان كنسل و جناب آقاي تقي رحماني نتوانستند در جمع روشنفكران و انديشمندان خونگرم گناوه اي حضور يابند.وي در سخنانش اشاره داشت به اينكه شريعتي در چهل و دوسالگي فوت كرد او خيلي جوان بود كه فوت كرد او نه فيلسوف بود نه اسلام دان بلكه وي روشنفكر دردمند و قبل از آنكه به دنبال درست حرف زدن باشد به دنبال مفيد حرف زدن بود.
بنام خداوند جان و خرد
سي و يكمين سال ياد اسطوره تاريخ انديشه سرخ احمدي و مفسر روشنگر اسلام انسان
سازدكتر علي شريعتي را به تمام پويندگان سرچشمه زلال آئين محمدي ياد آور مي گرديم
.حس مي كنيم شوريده سر و دل نگران از کویرآمده، هنوز بر بلنداي تاريخ و شناخت دینآنجا كه چه بایدکرد ،ايستاده اي و نامه ها از حج با زيباترين روح پرستنده آورده و
همراه با نيايش ما را به بازگشت خويشتن فرياد مي زني .علي و رنج هايش را بر ايمان
در هيئت شيعه يك حزب تمام به تفسير ايستاده اي و با روش شناخت خود به خود سازي
انقلابي مان فرا مي خواني و مي گويي چگونه از صفوي تبرا كنيم و با علوي به تولا
بنشينيم، آن يك فرياد تو را پيمان مي بنديم كه تا جلويش بي نهايت صفر استمرار دهيم.
گرچه نزد آنان كه خود را قيم ما مي دانند متهم باشيم.
((شمع))
تا سحر اي شمع بر بالين
من امشب از بهر خدا بيدار باش
سايه غم ناگهان بر دل نشست رحم كن، امشب مرا غمخوار باش
كام اميدم به خون آغشته شد تيرهاي غم چنان بر دل نشست
كاندرين درياي مست زندگي كشتي اميد من بر گل نشست
آه، اي ياران به فريادم
رسيد ورنه مرگ امشب به فريادم رسد
ترسم آن شيرين تر از جانم زراه
چون به دام مرگ افتادم رسد
همدم من مونس من شمع من جز
توام در زندگي غمخوار كو؟
اندرين صحراي وحشتزاي مرگ واي بر من واي بر من ،يار كو؟
جز توام اي مونس شبهاي
تار در جهان ديگر مرا ياري نماند
زان همه ياران به جز ديدار مرگ
با كسي اميد ديداري نماند
اندرين زندان من امشب شمع من دست خواهم شستن از اين زندگي
تا كه فردا همچو شيران بشكنند ملتم زنجيرهاي بندگي
از علي شريعني مزيناني
خدايا همواره تو را سپاس مي گذارم كه هرچه در راه تو و در راه پيام تو پيش تر
مي روم و بيشتر رنج مي برم آنهاكه بايد ما را بنوازند مي زنند آنها كه بايد همگاممان
باشند سد راهمان مي شوند، آنها كه بايد حق شناسي كنند حق كشي مي كنند، آنها كه
بايد دستمان را بفشارند سيلي مي زنند،آنها كه بايد در برابر دشمن دفاع كنند پيش از
دشمن حمله مي برند و آنها كه بايد در برابر سمپاشيهاي بيگانه ستايشمان كنند،
تقويتمان كنند، اميدوارمان كنند، سرزنشمان مي كنند، تضعيفمان مي كنند، نوميد مان
مي كنند، متهممان مي كنند، سپاس مي گذاريم. تا در راه تو از تنها پايگاهي كه چشم
ياري داريم و پاداشي،نوميد شويم . اگر من يا ما يا هر كسي يا هر گروهي در راه
ايمان خودشان كار بكنند و عده اي از مردم ستايشگرشان بشوند وقدرشان را بشناسند شرك
ايجاد شده پنهاني يعني در حاليكه براي خدا كار مي كنند يا براي هدفشان كار مي كنند
در عين حال بوسيله تشويقها و تاكيدهاي عده اي اشباع مي شود خودخواهيشان در اينجا
است كه خدا و ديگران شريك مي شوند در فعاليت، كوشش و فداكاري فرد. اما همانهايي كه
بايد تقويت كنند و كمك كنند و اگر نكنند و بروند و حتي بدي كنند آنوقت ديگر كسي آدم
نخواهد داشت، جز خداوند. و ديگر به هيچ جا اميدي و گرايشي و چشمي نخواهد داشت جز
يك جهت يا نابود خواهد شد خوب به درك، هر چيزي نابود شد حتما محكوم به نابودي است
و اگر خواهد ماند و خواهد رفت يك جهت بيشتر ديگر برايش نمانده است . تو را سپاس مي
گذاريم ، تا در راه تو از تنها پايگاهي كه چشم ياري داريم و پاداشي نوميد شويم ،چشم
ببنديم ، رانده شويم تا تنها اميدمان تو شود چشم انتظارمان تنها به روي تو باز
ماند تنها از تو ياري مي طلبيم ، تنها از تو پاداش مي گيريم و در حسابي كه با تو
داريم شريكي ديگر نباشد تا تكليفمان با تو روشن شود تا تكليفمان با خودمان معلوم
گردد تا حلاوت اخلاص را كه هر دلي اگر اندكي چشيد هيچ قندي در كامش شيرين نيست،
بچشيم.
(بخشي از نيايش)
www.feryale.blogfa.com (بندرگناوه 29/3/87)
نشر انديشه هاي دكتر علي شريعتي بندر گناوه ( ستاد پاسداشت معلم
دكتر علي شريعتي)
بیائیم دستی بر صرغه(گیجگاه) خویش گذاشته وبا اندکی تأمل چاره ساز زخمهایی باشیم که سالها بر شهرمان گناوه سایه افکنده اندچرا باید خودمان برای همدیگر ضیغم (شیر)شویم ؟که کاج خوار افرادی خواهیم شد که هیچ دینی و عِرقی به این شهر نداشته و نخواهند داشت ،بیائیم صغارت اندیشه را در دل ماسه های ساحلی این بندر دفن کنیم و افقهای روشن را هدف قرارداده و با سوار بر امتداد شاخه های خورشیدی ابرهای تیره شکافته وزیبایی طلوعی را به شهر هدیه دهیم که فرزندانمان به نیکی از ما یاد کنند ،جایی که اندیشه حاکم است هیچ جای صعلوکی نخواهد ماند که بتواند چهره فِرصاد بپروراند.اما در این وبلاگ بارها نوشته ام عمران و آبادی شهر می طلبد که همه اقشار ،بخواهند.کارگروههای تخصصی فکرواندیشه هر شخصی باشد بسیار عالی است بیائیم همه باهم این کار گروهها را جناحی نکنیم ،عمران شهر دل سوختگان را می طلبد ،تا اینجای شهر که همه می بینیم هدیه افرادی است که اکنون بر کرسی های این شهر تکیه زده اند بیائیم از افکار نو کمک بگیریم از کسانی که بدون هیچ چشم داشتی هرچه دارند در طبق اخلاص می گذارند .این وبلاگ از تمام خوش فکرانی که طرح وبرنامه تازه ای در جهت بهبود اوضاع شهر گناوه دارند استدعا دارد که از هر نوع همکاری دریغ ننموده و مسئولین را یاری دهند .و به نوعی یار دوازدهم این میدان باشند.

" این بچه چه قدر دله است در مطالعه و چه قدر خسیس در درس خواندن؛ تا نصف شب می نشیند و با من کتاب می خواند اما سه چهار تا مشقی را که گفته اند می گذارد برای صبح. باباجان تو که دو ساعت صبح را جز گشتن دنبال جوراب هایت به کار دیگری نمی رسی..." این ها حرف پدرش بود. محمدتقی شریعتی، قرآن شناس و استاد فلسفه اسلامی. او اولین معلم علی بود؛ از تولدش در دوم آذرماه 1312 تا ورودش به دبیرستان. تحصیل در دبیرستان ابن یمین مشهد مقارن بود با کوچ شریعتی ها از مزینان ، روستایی در حاشیه کویر، به مشهد. از زبان یکی از معلم های دبیرستان این گونه وصف می شود." شاگردی که از همه معلم ها باسوادتر و از همه شاگردها تنبل تر است" در همین دوره دبیرستان است که پا به عالم سیاست می گذارد و با" نهضت خداپرستان سوسیالیست" آشنا می شود. ولی خودش می گوید" ورود من به دبیرستان مقارن بود با ورودم به فلسفه و عرفان، اولین جمله ای که مثل پتک بر مغزم فرود آمد فراموش نکرده ام. بعدازظهری بود و هنوز سفره را جمع نکرده بودند و پدرم که داشت با غذا بازی می کرد، چیزی می خواند. یکی از کتابهایی که دورش را گرفته بودند" اندیشه های مغز بزرگ" موریس مترلینگ ترجمه ذیبح الله منصوری بود. نخستین جمله اش این بود: وقتی شمعی را پف می کنیم شعله اش کجا می رود؟ با این جمله دستگاه مغز من افتتاح شد و هنوز از آن لحظه دارد کار می کند. این شروع تازه ای بود. کتاب هایی که تا پیش از این می خواندم از سری کتابهای کتاب خوان های عادی بود: ویتامین ها، ، تاریخ سینما، بینوایان، سالنامه نوردانش و... اما از این جا به بعد افتادم توی اندیشیدن مطلق، فلسفه محض، افتادم توی مترلینگ و آناتول فرانتس و سیر حکمت در اروپا... حواسم پرت تر شد و از زندگی دورتر شدم و با اطرافیانم بیگانه تر..." همین فکرهای فلسفی بود که او را به نوشتن اولین اثرش کشاند؛ جزوه ای از سری انتشارات" مکتب واسطه اسلام- تاریخ تکامل فلسفه" این جزوه در تیرماه 1334 منتشر شد و نشانه های آشکاری از گرایش سیاسی سال های آینده علی شریعتی در خود داشت. اما در کنار سیاست، همان زمان که به سوسیالیسم علمی مبتنی بر خداپرستی می اندیشید و می خواست از مسیر دین نقبی به سیاست بزند و میان دو رژیم فاسد یعنی کاپیتالیسم غرب و کمونیسم شرق، حد وسطی را در اسلام جست و جو می کرد، از عرفان دور نشد. در دوره سیکل اول سخنان زیبای بزرگان عرفان را جمع آوری کرده بود؛ جنید، حلاج، قاضی ابویوسف، فضیل عیاض، قشیری، شبستری، ابوسعید، بایزید و..." به صحرا شدم، عشق باریده بود و زمین تر شده، و چنانکه پای مرد به گلزار فروشود پای من به عشق فرو می شد"." سی سال بوسعید خدا می پرستید و اکنون دیگر خدا خود را می پرستد"... و سال های نوجوانی را به جای بازی و شادی کودکانه در این عوالم سیر می کرد. هنگامی که در سال های 30 و پس از آن نهضت ملی مردم ایران به پا خاست شاید همین ها بود که او را استوارتر به ادامه راه امیدوار می کرد. اما روزگار چنان بود که این نوجوان عارف منش را نیز به وادی سیاست کشاند. و حضور پدرش در متن تحولات سیاسی نیز این روند را تسریع می کرد. تا این که آرمان های سیاسی اش را در شخصیت یکی از یاران پیامبر یافت؛ ابوذر غفاری شیفتگی شریعتی را برانگیخت و دومین کتاب شریعتی حول و حوش این شخصیت بزرگ تاریخ اسلام شکل گرفت و او را" اولین خداپرست سوسیالیست" نامید.

در دوران تحصیل در دانشکده ادبیات دانشگاه مشهد فعالیت سیاسی علی گسترش یافت و به عضویت کادرهای جوان نهضت ملی درآمد. مهرماه سال 1336 بود که با یورش عوامل رژیم شاه، علی شریعتی به همراه پدرش و 12 نفر دیگر در خراسان بازداشت و با یک هواپیمای ارتشی به تهران فرستاده شدند. او جوان تراز همه بود. سرش را تراشیدند، به سختی شکنجه شد و طعم سلول انفرادی را برای اولین بار چشید. در مدت هشت ماه زندان، بهتر از قبل ظلم و جور و ستم را لمس کرد و چهره جباران و ستمگران تاریخ را از روبه رو مشاهده کرد. اما هیچ کدام از این فشارها مقاومت او را در هم نشکست؛ چون معتقد بود که" شرف مرد همچون بکارت یک دختر است اگر یک بار لکه دار شد، دیگر هرگز جبران پذیر نیست"

بعد از زندان به دانشکده ادبیات برگشت و با علاقه ای که به ادبیات داشت شاگرد اول کلاس شد. طبق قانون شاگرد اول ها حق استفاده از بورس تحصیلی خارج از کشور را داشتند و علی شریعتی نیز می توانست از این امکان استفاده کند. اما سوء سابقه! او مانع بزرگی بود. مدت ها مقامات امنیتی مانع تراشی می کردند. ولی سرانجام در اوایل 1959 عازم فرانسه شد. قبل از مسافرت تصمیم به ازدواج گرفت و با یکی از همکلاسی ها به نام" پوران شریعت رضوی" ازدواج کرد. با خروج از کشور به همراهی عده ای از دوستانش گروه" جوانان نهضت ملی ایران" را تأسیس کرد و گهگاه اعلامیه های سیاسی افشاگرانه منتشر می کردند. پس از تشکیل جبهه ملی اروپا با جبهه آزادی بخش الجزایر همکاری کرد و مدتی نیز ماهنامه ایران آزاد را منتشر ساخت. مقالات تحلیلی علی با نام مستعار"شمع" در همین ماهنامه منتشر می شد. در سال 1962 خطاب به دوستانش نوشت" در این که فقط بوسیله و یا لااقل به کمک یک ارگان انقلابی می توان دستگاه حاکمه را از بین برد شک نیست..." و چند روز بعد پیشنهاد آغاز اولین مرحله کار انقلابی را به دوستانش ارائه کرد و نوشت" راه مبارزه تند و بسیار بسیار طولانی و مشکل خواهد بود" و همان ایمانی که از آغاز داشت این جا نیز محرک همه فعالیت هایش بود. از گرفتن مسئولیت هایی که ممکن بود دیگران هوس آن را داشته باشند خودداری کردم. اگر همه معتقد شدند که نویسنده یا گوینده نه مقامی می خواهد و نه شهرتی، به حرفش گوش می دهند..." فعالیت سیاسی شریعتی با وجود دامنه و عمقی که داشت، هیچ گاه دغدغه ذهنی و دل مشغولی اصلی او نبود" گرچه در سیاست همه زندگیم را تا حال غرق کردم و تاخت و تازهای بسیار کردم اما با جنس روح و ساختمان قلب من ناسازگار بود." و زمانی را بیاد می آورد که دژخیمان شاه در زندان قصد تطمیع او را داشتند" در پاسخ آن بابا که گفت برو بیعت کن و وارد که شدی، جز دو تا، هر میزی را که خواستی" از هم راه" یکراست برو و پشتش بنشین و من از هم راه رفتم و در سلول آن قلعه نظامی سرخ خوابیدم..." اما گروه های سیاسی خارج از کشور نیز در دام دنیاپرستی و دشمنی و خودبینی فرو غلتیدند و بار دیگر علی بار تنهایی خویش را به دوش کشید و کناره گرفت. " درهر بازاری یکایک یاران شتر زرد موی خویش را بر بهایی می فروختند و شاد و خندان می رفتند و من افسار شتر شیر مست زرین موی خودم را از دست و دام بازرگانان درمی بردم و می گذشتم و در دلم ندائی می گفت که مفروش، خوب که نفروختی... کسی می آید، و او خریدار تو است، نیازمند تو است، مفروش، نگهدار، او گران خواهد خرید..." با فعالیت هایش به کمک انقلابیون کنگو می آید و در سخنرانی هایش از آن ها حمایت می کند و در تظاهرات آن ها شرکت می کند و در حمله پلیس فرانسه دستگیر و محبوس در محبس غربت می شود. دولت فرانسه در آغاز قصد اخراج او را از کشور دارد که با حمایت قاضی دادگاه، اجرای حکم معلق می شود. در طی اقامتش با نویسندگان بزرگی چون لوئی مایسنیون شوارتز، سارتر، هانری لوفور و کوکتو آشنا می شود و فلسفه غرب و جامعه شناسی می خواند و از بهترین شاگردان دانشگاه به شمار می رود.
در اندیشه های گورویچ، جامعه شناس مشهور آن چنان غرق می شود که به عنوان گورویچ شناس شهرت می یابد. با کمک هزینه مختصری زندگی می کرد که بیش تر صرف خرید کتاب می شد و با فقر و تنگدستی در یک اطاق با همسر و سه فرزندش زندگی محقری داشت.

پس از کسب دکترا در جامعه شناسی و تاریخ اسلام از سوربن به وطن بازمی گردد و در مرز ایران دستگیر و روانه زندان می شود. استادان او از فرانسه واکنش نشان می دهند و سرانجام پس از 6 ماه آزاد می شود و برای تدریس در دانشگاه تهران درخواستی تسلیم مقامات دانشگاه می کند. این بار نیز با اشکالاتی مواجه می شود و حتی مدرکش از دانشگاه معتبر سوربن کمکی به او نمی کند. بالاخره پس از مدتی بیکاری مجبور می شود با مدرک دکترای جامعه شناسی به روستای"طرق" در نزدیکی مشهد برود. در مدرسه این روستا معلم دیکته و انشا می شود تا سال 1345 که در دانشگاه فردوسی مشهد به عنوان استاد تاریخ پذیرفته می شود. آن چه امروزه به عنوان میراث علی شریعتی شناخته می شود از همین زمان و تا یک دهه بعد پدید می آید. اندیشه های نوآورانه و نگاه معاصرش به اسلام، سخت به دل دانش جویان و فرهیختگان می نشیند. کارش بالا می گیرد و به تهران و حسینیه ارشاد می آید. با گسترش نفوذ دکتر بدخواهی از سوی دوستان و دشمنان نیز گسترش می یابد. گاهی در کلاس های درسش 5 تا 6 هزار نفر شرکت می کردند و از نمایشنامه اش" ابوذر غفاری" 40 هزار نفر دیدن کردند. تا این که حسینیه ارشاد را بستند و دکتر متواری و مخفی شد. پدرش را به زندان انداختند تا این که دکتر خودش را معرفی کرد. دوباره روزهای طولانی و سکوت جانگزای زندان آغاز شد و 18 ماه به طول کشید و انواع شکنجه های روحی و جسمی را تحمل کرد. بعد از این کتابهایش ممنوع می شود ولی سرعت و وسعت انتشار آثار دکتر در داخل و خارج گسترش می یابد. سرانجام فشار دوستان دکتر در جنبش آزادیبخش الجزایر به کمکش می آید و دوستانی که در الجزایر به قدرت رسیده بودند با فشار به دولت ایران زمینه آزادی شریعتی را فراهم می کند. اما فشار دولت ایران برای همکاری و مصاحبه با ساواک ادامه می یابد. پس از آزادی تحت نظر بود و اجازه کار نداشت عرصه آن چنان تنگ شد که با مشورت و کمک دوستانش از کشورهجرت کرد.
اواخر اردیبهشت 1356 از ایران به سوی اروپا حرکت کرد. روز 28 خرداد 1356 دکتر علی شریعتی در جنب و جوش استقبال از همسر و سه فرزندش بود. خانواده اش با هواپیمایی به لندن می آمدند. کمی بعد علی شریعتی تکه ای از خانواده اش را در برابرخود یافت. به مادر ودختر کوچولو اجازه خروج نداده بودند. همین روز بود که قلب شریعتی پس از سال ها زندگی پرثمر به آرامی از حرکت ایستاد. جسدش را در روز 6 تیر1356 در کنار تربت حضرت زینب(س) در شام، غریبانه به خاک سپردند.
نویسنده:بیژن مقدم ( وبلاگ تبیان)
خدایا همواره تو را سپاس می گذارم که هرچه در
راه تو و در راه پیام تو پیش تر می روم و بیشتر رنج می برم آنها که باید ما را
بنوازند می زنند آنها که باید همگاممان باشند سد راهمان می شوند ،آنها که باید حق
شناسی کنند حق کشی می کنند ،آنها که باید دستمان را بفشارند سیلی می زنند ، آنها
که باید در برابر دشمن دفاع کنند پیش از دشمن حمله می برند و آنها که باید در
برابر سمپاشیهای بیگانه ستایشمان کنند،تقویتمان کنند، امیدوارمان کنند ،سرزنشمان
می کنند ،تضعیفمان می کنند ،نومیدمان می کنند ،متهممان می کنند ،سپاس می گذاریم
.تا در راه تو از تنها پایگاهی که چشم یاری داریم و پاداشی ،نومید شویم .اگر من یا
ما یا هر کسی یا هر گروهی در راه ایمان خودشان کار بکنند و عده ای از مردم ستایشگرشان
بشوند و قدرشان را بشناسند شرک ایجاد شده پنهانی .یعنی در حالی
که برای خدا کار می کنند یا برای هدفشان کار می کنند در عین حال بوسیله تشویقها و
تائیدها ی عده ای اشباع می شود خودخواهیشان در اینجا است که خدا و دیگران شریک می
شوند در فعالیت ،کوشش و فداکاری فرد. اما همانهایی که باید تقویت کنند اگر نکنند و
بروند و حتی بدی کنند آنوقت دیگر کسی آدم نخواهد داشت ،جز خداوند .و دیگر به هیچ
جا امیدی و گرایشی و چشمی نخواهد داشت جز یک جهت یا نابود خواهد شد خوب به درک ،هر
چیزی که نابود شد حتماً محکوم به نا بودی است و اگر خواهد ماند و خواهد رفت یک جهت
بیشتر دیگر برایش نمانده است . تو را سپاس می گذاریم ، تا در راه تو از تنها
پایگاهی که چشم یاری داریم و پاداشی نومید
شویم .چشم ببندیم .رانده شویم تا تنها امیدمان تو شود چشم انتظارمان تنها به روی
تو باز ماند تنها از تو یاری می طلبیم ،تنها از تو پاداش می گیریم و در حسابی که
با تو داریم شریکی دیگر نباشد تا تکلیفمان با تو روشن شود تا تکلیفمان با خودمان
معلوم گردد تا حلاوت اخلاص را که هر دلی
اگر اندکی چشید هیچ قندی در کامش شیرین نیست ،بچشیم .
<< دکتر شریعتی>>
امام خمینی (ره)معمار انقلاب دو هدف بزرگ را برای انقلاب اسلامی ترسیم نمود.نخست برپای نظام توحیدی در ایران و کل جهان و دیگری تعیین سرنوشت ملت بدست خود آنها بود. به همین علت امام اصولی را برای انقلاب نهادینه نمودند که عصاره آن استقلال،آزادی و جمهوریت و اسلامیت نظام است.که این اصول تا ابد غیر قابل تغییر است.کشور کهن ایران نباید وابسته و تحت سلطه باشد و بایستی مستقل از همه قدرتهای استکبار بماند و از هیچ قدرتی تبعیت نکند.ملت ایران باید آزاد باشند و در چارچوب تعالیم قرآن و اسلام ناب محمدی (ص)ایام