تبليغاتX
مُجـــــــــــــــــــــــــــــــــــرا
شنبه سیزدهم تیر 1388 | 10:46

جملات فلسفی:

1. من شکست نمی خورم. ایمان دوست داشتن رویین تنم کرده اند.

2. ای آزادی ، مرغک پرشکسته ی زیبای من! کاش قفست را می شکستم و در هوای پاک بی ابر بی غبار بامدادی ، پروازت می دادم!

3. عشق به آزادی، سختی جان دادن را بر من هموار می سازد.

4. ای آزادی ، تو را دوست دارم!به تو نیازمندم!به تو عشق می ورزم!

5. ای آزادی ، قامت بلند و آزاد تو ، مناره ی زیبای معبد من است!

6. چقدر دردناک است برای بزرگ مردی که حتی خوب مردن هم برایش امکان نداشته باشد!

7. به رود پیوند تا جاودان شوی ، تا جریان یابی ، تا به دریا رسی!

8. دلم می خواهد فقط فریاد بکشم و همه را از فاجعه خبر کنم.

9. ملت من! من برای تو کاری نکردم ، اما می دانی که با دشمن نساختم.

10. آزادی فردی ، عامل مخدّر بزرگی است برای اغفال از آزادی اجتماعی و از خودآگاهی اجتماعی!

11. آن جا که مردم حضور ندارند ، از مردم سخن گفتن یا دروغ است یا عبث.

12. اگر نمی خواهی به دست هیچ دیکتاتوری گرفتار شوی ، فقط یک کار کن : بخوان و بخوان و بخوان!

13. جهل و تعصّب مارقین و حسد و خیانت ناکثین ، همیشه هیزم کش آتشی بوده است که قاسطین برپا می کرده اند.

14. مگر نمی دانی بزرگترین دشمن آدمی فهم اوست؟ تا می توانی خرباش تا خوش باشی!!

15. در یک رژیم غلط ، حاکم درست بی معنی است.

16. اگر باطل را نمی توان ساقط کرد ، می توان رسوا ساخت.

17. استعمار وقتی می تواند به زندگی اش ادامه دهد و رشد کند که مردم بومی ، عمله ی تولیدش شوند و مصرف کننده ی کالایش.

18. کسانی برای آزادی خلقی مبارزه می کنند که برای آزادی خود ، ارزشی قائل نیستند.

 

19. سرنوشت تو متنی است که اگر ندانی دست های نویسندگان ، اگر بدانی ، خود می توانی نوشت.

20. کسی که حقیقت را می شناسد ، حق ندارد که گفتار باطل شود.

21. آنان که تن به هر ذلتی می دهند تا زنده بمانند ، مرده های خاموش و پلید تاریخ اند.

22. جهان را ما ، نه آن چنان که واقعا هست می بینیم ، جهان را آن چنان که ما واقعا هستیم می بینیم.

23. "بشر" یک بودن است و "انسان" یک شدن.

24. زالویی که میمکد با انسانی که مکیده شود هم خون می شوند ولی این هم خونی ، هم خونی دو دشمن است.

25. انسان حیوانی است که انتخاب می تواند کرد و فصلی است که او را در میان تمام موجودات این جهان ممتاز میکند.

26. مسئولیت زاده توانایی نیست ، زاده آگاهی است و زاده انسان بودن است.

27. فلسفه  زندگی انسان امروز در این جمله خلاصه می شود : فدا کردن آسایش زندگی برای ساختن وسایل آسایش زندگی.

28.   علامت مردن یک فکر این است که جاذبه اش را از دست دهد اگر چه نیروی نظامی آن قوی باشد.

29.   استخدام حقیقت برای توجیه باطل همیشه و همه جا بوده و هست ولی این انحراف هرگز حقیقت را باطل نمی سازد.

30.   علم ، کوشش انسان است ، برای آگاه شدن از آنچه هست ،.......اما هنر کوشش انسان برای برخوردار شدن از آنچه که باید باشد ، اما نیست.

31.  هیچ چیز به وسیله دشمن منحرف نمی شود ، دشمن زنده کننده دشمن است ، بلکه آنچه که یک فکر و بک مذهب را مسخ می کند ، ذدوست است و یا دشمن که در جامعه ، دوست ، خودش را نشان می دهد.

32.  آگاهی اگر چه به رنج ، ناکامی و بدبختی منجر شود ، طلیعه راه و طلیعه روشنایی ، طلیعه نجات بشریت است ،..... از جهلی که خوشبختی ، آرامش ، یقین و قاطعیت می آورد ، هیچ چیز ساخته نیست.

33.   پیروزی یک روزه بدست نمی آید، اما اگر خود را پیروز بشماری ، یکباره از دست می رود.

34.   بدتر از توجیه های غلط ، توجیه های درست!یعنی تکیه کردن بر یک حقیقت برای پایمال کردن حقیقت دیگر.

35.   آدمی در اوج نیز ، هماره در خطر سقوط است و سقوط آنکه بیشتر صعود کرده است ، خطرناکتر ، فاجعه تر.

36.   در راه حل های اجتماعی نباید به کوتاه ترین راه اندیشید بلکه باید به درست ترین راه فکر کرد.

37.   تحصیل کرده ها  ممکن است آغاز کننده ی خوبی باشید ولی پایان دهنده و عمل کننده ها همواره در ایدئولوژی ، توده ها  هستند.

38.   کانون اصلی آتش و سرچشمه همیشگی خطر کجاست؟ دلها و دماغها.

39.  تاریخ رودخانه ای است که مستقل ازقطره های آبش و ماهی ها و حشرات و موجوداتی که در آن شنا می کنند حرکت می کند،و از منازلی می گذرد . جبراً و قطعاً بر خلاف اراده همه کسانی که اراده شان حاکم بر سرنوشت مردم است به سر منزلی که در آینده برایش تعیین شده  می رسد و هیچ حیله ای و قدرتی نمی تواند حرکتش را سد کند یا مسیرش را منحرف سازد.

40.   تاریخ،عدالتخواهی یک جریان پیوسته است... مبارزه به خاطر آزادی و عدالت مثل یک رودخانه در بستر زمان جریان دارد.

41.   انسانی که به بینایی و خودآگاهی می رسد از جبر طبعت و جبر تاریخ و جبر جامعه و خویشتن رها می شود.

42.   هنر تجلی روح آدمی است ،هنر با مذهب خویشاوندی دیرین دارد... هنر یک ذات عرفانی و جوهر احساس مذهبی دارد.

43.   هر عملی که زیر بنا و پایگاه فکری نداشته باشد، یا ایجاد نمی شود یا آگاهانه ایجاد نمی شود.

44.   هروقت فکر از عمل دور بیفتد، عمل به صورت تلاش های عقیم در می آید و فکر به صورت تخیل های ذهنی و هر دو بیهوده  است.

45.   میوه های گوارا و معطر تاریخ، انسانهایی هستند که سعادت را با صعود به قله عظمت به اعماق دره پرت کرده اند.

46.   انسان به میزانی که می اندیشد، انسان است، به میزانی که می آفریند انسان است نه به میزانی که آفریده های دیگران را نشخوار می کند.

47.  باید دانست که بزرگ ترین معلم یک ملت برای بدست آوردن استقلال و شخصیت ملی خودش، دشمنی است که استقلال و شخصیت ملی اش را از او گرفته است.

48.   ثروت هر زبان، بسته به ثروت  فکر و احساس است چه این زبان قدرت تعبیر آن را دارد.

49.   فقر و پستی مادی، ملتی را تحریک به قیام نمی کند بلکه آگاهی دقیق مردم به این حالت است که منشأ تحریک و پیدایش نهضتی می شود.

50.  آنچه انسان را به عنوان یک موجود غیرمادی از همه ی موجودات دیگر طبیعت استقلال توأم با برتری جوهری می بخشد، ارزش پرستی بی غرضانه اوست

51. آنکه مخالف چیزی است که نمی داند،با کسی که موافق چیزی است که نمی داند،هر دو نفهم اند و در فهمیدن،عدم است و در عدم،حق وبال بی معنی است.

52. انسان به میزانی که به مرحله ی انسان بودن،نزدیکتر میشود احساس تنهایی بیشتری می کند.

53. عرفان،دری است به دنیایی دیگر؟،که باید باشد و هنر،پنجره ای به آن دنیا است.


نويسنده : محمود دشتی زاده |
جمعه دوازدهم تیر 1388 | 10:13

با خدا با انصاف رفتار کن و انصاف را از جانب خودت درباره ی هر یک از رعیت و نزدیکانت که دوستش میداری بکار بند که اگر چنین نکنی ستمکاری ، و هر که بر بندگان خدای ستم روا دارد ، بجای بندگان خدای را به دشمنی خویش برانگیخته است و خدا با هر که دشمن شد دلیلش را تباه میگرداند، و او با خدا در حال جنگ است ، تا اینکه دست از ستمکاری بکشد و به توبه بگراید.

این را بدان که برای از بین بردن نعمت خدای و تعجیل در نقمت او هیچ چیز کاری تر از پایداری بر ستمکاری نیست. این خداست که در کمین ستمکاران نشسته ، و به دقت ناله و زاری مستمندان را گوش می گیرد. ای مالک هیچ میدانی محبوبترین کارها نزد تو کدام کار باید باشد، البته میانه روی در راه حق ، و مساوی داشتن آنرا در عدل و داد ، زیرا که آن بهتر باعث خوشنودی رعیت میگردد و خشم عمومی اهمیت خوشنودی خاصکان را پایمال میسازد لکن خصم خاصکان در برابر خوشنودی عموم رعیت به چیزی شمرده نمی شود، این ویژگانند که از هر یک از افراد توده به هنگام آسایش بروالی گران بارتر، و به هنگام پیش امد کم یاری تر ، و در عدل و داد ناراضی تر و در خواهش پراصرارتر ، و به هنگام بخشش ناسپاس تر ، و به هنگام نداشتن و نداون ویرعذر پذیرنده تر ، و در نزد پیش آمدهای سهمگین گیتی از وجه صبر و شکیب ناتوان تراند ، هیچ کس از این بی شرمان لوس بی بند وبارتر نیست ، بنابراین یکسره این چاپلوسان متعلق را از دربار بران که دشمن جان وبلای کشورت هم اینانند بالعکس این عامه از امت اند که ستون دین و باعث اجتماع مسلمین ، و برای پیکار با دشمنان کمرتنگ بسته و آماده اند ، فلذا باید صفا و محبتت برای آنها و خوشیت با آنان باشد.

 

 

ای مالک بدترین وزیران تو آن وزیری است که در دستگاه اشرار پیش از تو وزارت داشته ، و در زشتکاریها با آنان شرکت ورزیده اند ، نکند که چنین کس از جانب تو مصدر امری گردد ، زیرا که چنین کسان یاران گنهکاران و برادران ستمکارانند. تو میتوانی از میان توده کسانی انتخاب کنی که رای و نفوذشان همچون آنان و گناهان و زشتکاری های مانند آنان را مرتکب نشده ، و ستمکارو گناهکار در ستم و گناهش یاری نداده اند ، هم هزینه ی آنها برتو سبک تر و هم یاریشان برایت نیکوتر و هم میل و مهربانیشان با تو بیشتر و هم پیوند و الفتشان با غیر تو کمتر است ، مخصوصا در خلوات و مجالسلت چنین اشخاص را یار گیر ، آنگاه باید گزیده ترین وزیران تو وزیری باشد که سخن حق را اگرچه تلخ بیشتر گوید ، و ازآن چیزهایی که خدا آنها را برای دوستانش نمی پسندد تو را کمتر یاری دهنده باشد ، گو اینکه نستودن و سخن تلخ گفتن وی باعث ناخورسندی و دل آزردگی تو گردد ، باری باهل راستی و پرهیز درآمیز ولی آنها را براین خورسندوار که پرستایشت نکنند ، و بیجا تو را بنا شایستی که دست بدان نگشاده نستایند ، چرا که این بسیار ستودن شخص را خود پسند و سرکش بار میاورد.  

 

 

ای فرماندار مصر نکند که نیکوکار و بدکار نزد تو یکسان باشند ، چرا که این کار نیکوکاران را در نکوکاری دلسرد سازد ، و بدکار ار بیشتر به زشتکاری برانگیزد و هر یک از انها را به فراخور حالش جزاده  ،  بدانکه برای حسن ظن والی و فرماندار نسبت بر رعیت هیچ چیز بهتر از ایثار و بخشش برآنان ، و سبک کردن هزینه برایشان ، ونرنجیدن از چیزی که در آن حق بخشی از آنان ندارند نیست ، پس تو باید کاری کنی که حسن ظن رعیت را بالنسبته به  به خودت بدست آوری  ، و این حسن ظن و خوش بینی است که رنجهای دراز را از تو برمیدارد اما در این میان سزاوازترین کس که بایستی از خوش بینی تو برخوردار باشد آن کس است که او را نیکوتر آزموده  و بالعکس زیبنده است آن کسی مورد سوء ظن تو قرار گیرد ، که با وی بدرفتاری کرده ، و نیکش نیازموده و از سنت و روش نیکی که بزرگان این قوم آنرا پی نهاده والفت و پیوستگی به واسطه آن پدید آمده ، و حال رعیت به وسیله آن باصلاح گرائیده است مشکن و مکاه و نیز روشی را پی ریزی مکن که بحال چیزی از آن روشها ی گذشته زیان داشته باشد ، که اگر چنین کنی سودش برای کسی است که آن را بناگذارده است . ای پسر حارث تا میتوانی درباره استوار کردن آنچه که کار کشور بدان اصلاح پذیرد و پایداری آنچه را که مردم پیش از تو برپا داشته اند ، با دشمنان و حکمای قوم مذاکره کن.


نويسنده : محمود دشتی زاده |
پنجشنبه یازدهم تیر 1388 | 19:16

 

شویی تنهای تنها نشسته بیدُم          درری هرکه جزخُم بَسته بیدُم

فقــــط خوم بیدُمو فِکرو خیـالُـم          خیالِ خالصُ و صافُ و ذُلالم

خُوموشـعرُم،خُوم احساسِ پاکُم          دلِ بدبختُ از غم چاک چاکُم

خُومو او فکرِ بِکری که هَرشُو        مثلِ موری تُو مغزمیکُنِن رُو

خُومو صَدتا سوالِ بی جوابُــم          که عمری دادنِ شورو عذابُم

یکی تو این تنها،تنهــا وَرُم بی         که نور چیشَلُم ، تاجِ سَرُم بی

یکی که بِختَرِخُش هیچکس نی         رفیقیش ری هوا وهوس نی

همو یاری که مهرش لایهِ زاله        نه مِث باقی رَفیقَل ماه و ساله

فقط خـوم بیدمــو پروردگــارُم          خــا،یعنی همه دارو نــدارُم

وَخُم گفتُم اِمشـــو شوشِه تا باز         کـُنـُم سُفری دلم سی دلبرُم باز

سی خُم گـُفتُم اِمشوشوشه ا نو                بریزُم پـِتـَه اربابَه ری او

بایـِس امشو بُگـُم سی یارِجونی       هَموحَرفی که خُم دونُم و دونی

بُگـُم از کاروبار زشت وناجور       که دل از بُردن نومش نـَیاشور

بُگـُم از موُمن بی دینُ و ایمون          مسلمون ِ،بدتر از نا مسلمون

بُگـُم که ما فقط مِرد شُعاریم                 عملکرد سَرِ سیزَن نداریم

بگم که دین نِک زبونه                نه مث دین علی تو جسم وجونه

بُگـُم که لته ی غیرت حَل آوی       مُرُوَت مُزد و مِردی مُنحَل آوی

بُگـُم که پرده ی حُجبُ وحیا درد    بُگـُم که مِردوزن آوی زن ومرد

ایخاسُم تازه پامه بـِیلم پیشتر                بُگـُم از کارَل ناجور بیشتر

یـِهو دیدُم که عقلُم پا نـَها پیش           نهیبم دا که ای بدبخت درویش

بگو بینـُم سری یا ته پیازی             که اینقدر ایکـُنی ریدو درازی

چکار داری که الآن روزِ یا شو      چکار داری که کی بیداره یا خو

چکار داری که بادِنگون گِرونه    چکار داری که فـُلونی رشوه سونه

چکار داری بدی بالا گرفته                   خیانت شهر سرتا پا گرفته

نکن طالب تو اوقاتِ خوتـَه تهل       که نیسی بارِ این ملت بجز جهل

اگه میخِی که عمرت خَش سر آوو        مثه باقی توهم کور وکر آوو

بدی از این جماعت هر چه دیدی          نگو هیچی شتر دیدی ندیدی

***

سیدطالب هاشمی

از بومی سرایان استان فارس


 

1.شو: شب                                            12.سی: برای

2.بـیـدم : بود                                          13.دونم : می دونم                                         

      3.ری: روی                                           14 . پته : پرونده                                           

4.موری: مورچه                                     15 :نومش : نامش

5.رَو : راه رفتن                                      16.سیزن : سوزن

-----------------------------------------م------شب6.شو و رو : شب و روز                           17.ری نک زبونه : برزبان هاست

7.وَرُم : کنارم                                         18.لته : جالیز

8.بی: بود                                               19.حِل آوی : غارت شد  9.چیشَلُم:چشمهایم.                                   20.دِرد : پاره شد                                             

      10.بختر : بهتر                                        21.آوو : بشود

11.خا : خُب




 


 

 

 


نويسنده : محمود دشتی زاده |
سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 | 11:58

خدایا پروسه دموکراسی در شهر بی در و دروازه ما کی پایان خواهد پذیرفت؟ پاره کردن بنرهای تبلیغاتی آتش خشم کوته فکران را خاموش نکرد تا اینکه پنجشنبه شب 14/3/88 مورد ضرب و شتم قرار گرفتم معتقدم برای گوهر گرانقدر آزادی اینگونه هزینه کردن پشیزی نمی ارزد خود را برای هزینه کردن سخت تر آماده کرده ام چون با بدست آوردن آزادی رضایت خداوند را کسب خواهم کرد . ان کان دین محمد لم یستقم به قتلی فیا سیوف خذینی (سرور آزادگان جهان حسین ابن علی ع ) .

View Raw Image"> View Raw Image">


نويسنده : محمود دشتی زاده |
چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 | 13:28

 

ملی گرایان جدید از راه رسیده اند.محافظه كاران جدید در جمهوری اسلامی، اینك بیش از همیشه، تظاهرات ملی گرایانه (ناسیونالیستی) از خود بروز میدهند.محمود احمدی نژاد هفته ی گذشته در یك سخنرانی، عنوان میكند كه ما از نسل رستم و آرش و فرهاد هستیم، و مسعود دهنمكی در اخراجیهای(2) تماشاچیان را در سكانس پایانی فیلم هایش، با سرود مشهورای ایران تهییج می نماید.

بسیار ساده انگارانه خواهد بود اگر ناظر، میان این تظاهرات و جوهر و ویژگیهای ملی گرایی (ناسیونالیسم)، تفكیكی قائل نشود.

موسم انتخابات است؛ در این آشفته بازار دیگر كسی حال و حوصله ندارد كه سری به بایگانی مطبوعات دو دهه گذشته یا حتی دهه ی پیش، بزند. مدعیان جدید ملی گرایی با تعریفی كه خود از آن دارند و وضع میكنند، حوزه های گرانقدر و مفاهیم فاخر ایران و ایرانیان را دست مایه ی تحقق پروژه ها و بساط ایدئولوژی خویش میكنند. كسی نیست كه از آقایان بپرسد آنگاه كه شاهنامه و صاحب ارجمندش، حكیم فردوسی، لعن و طرد می شدند، كجای جغرافیای فرهنگی ایران نشسته بودند؛ و زمانی كه ملی گرایانی چون داریوش فروهر بر مزار دكتر محمد مصدق، سرود ای ایران را زیر باران دشنام و تهدید و خشونت ورزی فریاد میكردند، به چه كاری مشغول بودند... ملی گرایی برای اینان، ذیل ایدئولوژی صورت بندی و تعریف می شود و تنها جایی مورد توجه و تبلیغ قرار می گیرد كه گسترش و بقای ایدئولوژیشان را موجب شود. و این طنز اندوه ساز روزگار ماست؛ كاریكاتوری گریه آور كه اصیل ترین و پرسابقه ترین نیروهای ملی، متهم به وابستگی به بیگانه می شوند و جماعتی كه از ملی گرایی، تنها گاف آنرا دیده و خوانده اند، مدعی مام میهن. كسانی كه با اندك نقد و پرسشی، كردارها و رفتارهای ایدئولوژیك خویش را رنگ و بوی ملی گرایانه می زنند.  روزگار غریبی است؛ صدا و سیما تم آهنگی را كه یك نهاد نظامی ایدئولوژیك ساخته است پخش می كند كه در آن تصریح می شود: وطن یعنی گذشته، حال، فردا؛ تمام سهم یك ملت ز دنیا، و آنگاه در مرور تصویر مشهورترین شخصیت های ایران و دلبستگان میهن، به خاطر همان رویكردهای سیاسی و ایدئولوژیك، صلاح دیده نمی شود كه تصویری از دكتر مصدق به مخاطب عرضه شود. نوجوان امروز ایران، حق دارد از رئیس جمهور بپرسد كه اگر در سراسر ایران، خیابانی به نام دكتر مصدق، رهبر نهضت ملی ایران، وجود ندارد، چرا ما كه به تعبیر ایشان از نسل رستم و آرش و فرهاد هستیم، دست كم خیابانی، میدانی، یا مكانی را به نام این اسطوره ها اختصاص نداده ایم؟ و از یاد نبریم كه این خرده ها و نقدها، سطحی ترین وجه  و روبنایی ترین حوزه ها را نشانه رفته است. وگرنه میان ناسیونالیسم و لوازم آن، و به ویژه نقطه عزیمت اصلی و اساسی آن، یعنی ملت دولت ، با رویكردهای ایدئولوژیك و صورت بندی های دینی و فراملی محافظه كاران از ملت، كدامین نسبت برقرار است؟

ماجرا چندان غامض نیست؛ محافظه كاران جدید از هر وسیله هایی برای تداوم بقا و ماندگاری خویش در حكومت، بهره می جویند، و با تمسك به شیوه ها و رویكردهای پوپولیستی، می كوشند حداكثر بهره برداری را از تعلقات و خاطره ها و گرایش های عام، به عمل آورند. وقتی عقلانیت انتقادی زیر سیطره و سلطه ی رسانه و تبلیغات، به حاشیه می رود و نحیف می گردد؛ وقتی دستگاه های اطلاع رسانی رسمی، در خدمت تداوم هژمونی و استیلای یك نگاه و عقیده ی مستقر در ساخت قدرت قرار

می گیرند؛ وقتی به جای ارتقاء و گسترش عرصه عمومی و تثبیت جامعه مدنی، جامعه توده وار مورد نظر قرار میگیرد؛ و به گونه های مفروض، می توان پا در حوزه های تا دیروز ممنوع نهاد و با دست مالی كردن مفاهیم و مقولات، كام خویش از آنها شیرین ساخت و مانده های بی جان و بی حاصل و بی رمق، از خاطره ها و ارزش ها و موضوعات و مقوله های ارجمند، به جای نهاد . با وجود همه ی اینها، آن روی سكه، همه ی روندها چنان نیست كه اقتدارگرایان می خواهند و طراحی می كنند. تكنولوژی ارتباطات، سیطره و سلطه ی دستگاه های تبلیغاتی و اطلاع رسانی رسمی و یك جانبه را به شكلی روزافزون، تهدید می كند و  مانع از یك دست سازی فرهنگی و اطلاع رسانی ناصحیح می شود. این چنین، پروژه و هدف اقتدارگرایان برای تعمیم نگاه خود به جامعه، و اعمال سیطره ی ایدولوژیك بر شهروندان، بیش از پیش، رنگ میبازد.

از سوی دیگر، قابل اشاره است كه ذهن كودك دبستانی را می توان برای چند صباحی، فریفت و از داده های دروغین، یا گزارش های نادرست، انباشت؛ اما بدیهی است كه افزایش سطح سواد و تحصیلات، عاقلان منتقد فزونتری می زاید كه به سهولت، هر ادعا و شعاری را نمی پذیرند و به ظاهر واژه ها اكتفا نمی كنند. و این (افزایش نرخ باسوادی و نیز سطح تحصیلات) اتفاقی است كه در ایران، به وقوع پیوسته و همچنان در حال وقوع است. و اینگونه، اصلاحات گریزناپذیر و نیز، شكست ناپذیر می نماید.

با هر انگیزه هایی كه احمدی نژاد از آرش و رستم و فرهاد می گوید، و به هر دلیلی كه آشنایی چون دهنمكی سرود ای ایران را در فیلم هایش، به كار می گیرد، تعظیم رسمی آنان به چنین مقوله ها و مضامینی، برای جامعه مدنی ایران، یك پیروزی بزرگ محسوب می شود. همین كه با وجود تمامی سخت گیری ها و اعمال محدودیت ها و مانع تراشی ها، امروز هر كودك دبستانی سرود ای ایران را از بر است و با شور فریاد می كند، یا اغلب ناشران كتابهای كودكان و نوجوانان، داستانی از شاهنامه را نیز كتاب كرده اند، برای جنبش ملی گرایی اصیل ایران، و برای تمام ایران دوستان، توفیقی سترگ و هزاران نشانه ی امیدبخش، آشكار و پنهان است.

مرتضی كاظمیان

گوينده اش هر كه هست، باشد؛ سخن حقی است: ما از نسل رستم و آرش و فرهاد هستيم


نويسنده : محمود دشتی زاده |
پنجشنبه هفتم خرداد 1388 | 12:15

بیانیه شماره یک ستاد دگراندیشان حامی مهدی کروبی با گرایش ملی- مذهبی

 

امواج خروشان، درختان سربرافراشته، ابرهای که در آسمان بلند لاجوردین به راه خود            می روند،چه آزادند و می خواهند آزاد بمانند. آنها گواهی می دهند که در گذشته ،ایران خشمگین چون قهرمانی غول پیکر همواره در برابر استبداد قد برمی افراشت و پا بر زمین می کوفت و با صدایی که زمین و آسمان و دریا را بلرزاند فریاد می زد ( من آزادی می خواهم )

اما امروز ابرها چون دودی که از آتش بر می خیزد از روی قرص ماه می گذرد، صحرا تا دامنه افق غرق در تاریکی و سیاهی است ، ما هم خاموش در دشت وسیع و کوره راههای باریک راه   می پیماییم،هیچ آوایی از دل دشت و بیابان بر نمی خیزد، درختان بید و بلوط که در کنار ده خم  شده اند گویی به خواب رفته اند. نخل ها که همیشه کریمانه بر مردم محبت می کردند این بار به سبب خشکسالی به خست روی آورده اند.

هموطنان عزیز:

انتخابات ریاست جمهوری پیش رو اهمیت استثنایی و انکار ناپذیری دارد. این انتخابات آزمونی تاریخی است برای نیروهای آزادیخواه و معتقد به ضرورت گسترش نهادهای جامعه مدنی و حقوق دموکراتیک ملت . نتایج انتخابات بر سرنوشت تمام مردم ایران تاثیر فوری و آشکار خواهد داشت. این رویداد سیاسی مهم می تواند به تداوم حکومت جریانی که در طول 4 سال گذشته عملکردش به نتایج مصیبت باری برای ملت منجر شده ،پایان دهد و به این ترتیب موازنه نیروها را به سود دموکراسی تا حدودی تغییر دهد یا برعکس می تواند به ادامه حاکمیت آن جریان منجر شود ، که خودشان وهیچ یک از نیروهایشان ادعای دموکراسی ندارند و نمی توانند چنین ادعایی داشته باشند یا کسانی که بخواهند با شعار دروغین دموکراسی آینده ای مبهم را رقم زنند.

در یک انتخابات آزاد در نظام های پایبند به دموکراسی ، مردم از طریق رای دادن می توانند آزادانه کاندیدایی را برگزینند که به طور کامل نماینده افکار عمومی خواهد بود. لذا با توجه به شرایط موجود در میان کاندیداها تنها مهدی کروبی می تواند برای گذار از این شرایط اضطراری در قامت رهبر جنبش اجماعی و متولی جامعه مدنی مورد توجه قرار گیرد.

از نظر ما رای به کروبی،رای به آزادی و حقوق اولیه است،رفتار سیاسی آقای کروبی و دفاع او از حقوق مردم مشخص و واضع است. او یاور زندانیان،محکومان،دانشجویان و کارگران شده است. مواضع درستی در دفاع از سلامت انتخابات گرفته و بی شک خطر کرده است. مقاومتش در برابر فرماندهان نظامی ای که نمی خواهند هدف دخالتشان در انتخابات را پنهان کنند، به یاد ماندنی است.

کروبی همراه خوبی است زیرا می توان دانست که تا کجا پیش خواهد رفت،چه خواهد کرد،از چه چیز دفاع خواهد کرد،با چه چیز مخالف است و چه زمینه ای برای فعالیت دیگران می گشاید.

کروبی سیاستمداری شجاع و دلیر است، عملگرایی بی ادعاست،تیم قوی به همراه برنامه ای منسجم و بسیار مهم در مسائل سیاسی،اجتماعی،اقتصادی و فرهنگی دارد.

 

فعالان ملی – مذهبی شهرستان گناوه

7/3/1388


نويسنده : محمود دشتی زاده |
چهارشنبه ششم خرداد 1388 | 12:6

با پاره کردن بنر تبلیغاتی آقای کروبی پروسه دموکراسی در شهر ما تکمیل شد !!!

View Raw Image"> View Raw Image">


نويسنده : محمود دشتی زاده |
دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 | 12:47
مقایسه کنید هر کس به اندازه آگاهی وخردش مقام والای معلم راارج می نهد.




نويسنده : محمود دشتی زاده |
دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 | 12:11

صاعقه ما ستم اغنياست

 

بــرزگـــــــري پنـــــد بــه فرزنــد داد              كاي پسر ،‌ اين پيشه پس از من‌تر است

مـــدت مــا جملــه به محنــت گذشت              نوبت خــــون خــوردن و رنج شماسـت

کشت كــن آنجا كه نسيم و نمي است            خرّمـــي مـــزرعه ، زآب و هــــواســت

دانه چه طفلي است و در آغوشي خاك          روز و شب اين طفل به نشو و نماست

ميـــوه دهـــد شاخ ، چو گردد درخت            ايـــــــن هــــــنر دايـــه بـــــاد صباسـت

دولـــت نـــوروز نپــايـــد بســــــــي              حملـــــه و تـــــــاراج خزان در قفاسـت

دور كـن از دامــــن انــديشه دســت             از پــــي مقــصـود بـــــروپــات پاســـت

هــر چــــه كني گشت همان بد روي             كــــــار بــــد و نيك چو كوه و صداسـت

سبزه بهر جاي كه رويد خوش است            رونــــق بــــاغ از گل و برگ و گياسـت

راستــــي آمـــوز ، بسی جــو فروش             هســـت در اين كوي كه گندم نماسـت

نـــان خـــود از بــازوي مردم مخواه             گـــر كـــه تو را بازوي زور آزماســت

سعــي كـــن ،‌اي كـــودك مــهد اميد              سعــــي تــــو بنــــا و سعـــادت بناسـت

تجـــربه مــــي بــايدت اول ،‌نــه كار             صــــاعقـــه در مــوسم خرمن بلاســت

گفــــت چنــين ،‌كـــاي پـدر نيك راي             صاعــقــــه مــــا ســــتــم اغــنيـاســــت

پيشه آنان ، همـــه آرام و خـــــواب              قسمـــت مـــا ، درد و غـــم و ابتلاست

دولـــت و آســـايش و اقبــال و جـاه             گـــر حـــق آنهــاست حق ما كجـــاسـت

قــــوت ، بخـــونــاب جگر مي‌خوریم             روزي مـــــا ، در دهـــــن اژدهـــاسـت

غلــــه نــداريم و گـــه خــرمن است             هيمـــه نــــداريم و زمــــان شــــتاسـت

حــاصل مـــا را ، دگــران مــي‌بــرند             زحــــمت ما زحـــمت بـــي مـــدعـاست

از غـــم بــاران و گل و برف و سيل             قــــامت دهقــــان بجــــوانی دو تـاست

سفره ما از خورش و نان تهي است            در دِه مــــا ، بـــس شكـــم نــاشتاســت

گـــه نبـــود روغـــن و گامي چراغ             خانه ،‌ ما كــي همه شــب و روشناست

زيـــن همــه گنج و زر و ملك جهان            آنچـــه را مـــا راسـت همين بورياســت

همچو مني ، زاده شاهنشهي اســت            ليـــك دو صــد وصله مــرا بر قبـــاســت

رنجــــبر ، ار شـــاه بـــود وقت شام            بـــاز چـــو شـــب روز شود ، بينـــواست

خــــرقه درويش ، زدرمــــانــدگــي              گـــاه لـــحاف اســت و زمـــاني عباست

از چــــه ، شهـــان ملك ستاني كنند             از چـــــه ، به يــك كــلبه ترا اكتـفاست

پاي من از چيست كه بي موزه است             در تـــن تـــو ، جامــه خلقــان چراست

خـــرمن امساله ما را ، كه سوخت ؟             از چـــه دريـــن دهكده قحط و غلاست

در عـــوض رنـــج و ســـزاي عمل              آنچـــه رعـــيت شـــنود نـــاســزاســت

چنــــد شــــود بــــار كش اين و آن               زارع بــدبخـــت مـــكر چــــارپـــاســت

كــــار ضعيفان زچه بي رونق است               خــــون فقــــيران زچــه رو بي‌بهاست

عــــــدل ، چــه افتاد كه منسوخ شد                رحمـــــت و انصــاف ،‌چرا كيمياست

آنكــــه چــــو مـــا سوخته از آفتاب                چشم و دلش را ، چه فروغ و ضياست

زانــــدوه ايــن گنبــد آينــه گـــــون                 آينــــــه خاطـــره مــــا بـــي‌صفــاســت         

 آنچه كه داريم زهر ، آرزوست                     آنچه كه بينيــم  زگـــــــردون جفاســت

پيــــر جهــــانديـــده بخنديــد كــاين                  قصـــــه زور است نــه كار قضـــاست

مـــردمي و عدل و مساوات نيسـت                  زان ، ســــتم و جور و تعدي رواست

گشتــه حــــق كــارگــران پـايمـــال                بــــــر صفــــــت غلْه كه در آسياست

هيــــچ كســـي پـاس نـگهدار نيست                ايـــــــن لغت از دفتـر امكان جـــداست

پيــش كـــه مظلـــــوم بـــرد داوري                 فكــــر بزرگان همــه آز و هــوي است

انجمــــن آنجـــا كــــه مجــازي بود                 گـــفته حق را چه ، ثبات و بقـــاســت

رشوه نه ما را ، كه به قاضي دهيم                خدمت اين قـــوم بــه روي و ريـــاست

نبــــض تهــــي دست نگير و طبيب                 درد فقيـــر ،‌اين پســـرك ، بـي‌دواست

مــــا فقــــرا ، از همــه بيگانه ايم                  مـــرد غنـــي ،‌ با همــه كـس آشناست

بـــــــار خــود از آب برون مي‌كشد                 هر كــس اگـر پــير و گــر پيشــواســـت

مـــــردم ايـــن محكمـه ، اهـريمنند              دولت حـــكام زغـــضـــب و ربـــاســت

آنكه سحر ، حامي شرع است و دين           اشــــــك يتيـــمانش گــه شــب غــذاست

لاشــــه خــورانند و بــــه آلــــودگــي           پنجـــه آلـــوده ايــشــــان گــــواســــت

خون ، بسي پير زنان خـــورده است            آنــكـه بــه چــشم من و تو ، پارساست

خــوابگه آن را كه سمور و خزاست           كـــي غم ســــرمـاي زمستـــان مــاست

هـــر كـــه پشيـــزي بــه گدائي دهــــد            در طلــــب و نيّــــت عمـــري دعاســت

تيـــــــره دلان را چه غم از تير گيسـت

بـــي خبـــران را چــه خبــر از خداسـت


نويسنده : محمود دشتی زاده |
جمعه چهاردهم فروردین 1388 | 11:24

در ابتدا نظری می اندازم به خدمات انجام شده درسطح شهر که چشمگیر وقابل تقدیرمی باشد.موزائیک پیاده روها و چراغانی از شهرداری تا میدان شهر ،جمع آوری سایه بانهای بد قواره در خیابان اصلی شهر،سنگ فرش شدن ساحل از دانشگاه آزاد تا آب شیرین کن و جمع آوری زباله در سطح شهر وساحل.و اما بعد امسال طبق آمار ارائه شده از سوی هلال احمر شهرستان تعداد مسافرین وارد شده به شهر در ایام نوروز بالغ بر 1767200 نفر می باشد .که اگر میانگین هر 4 نفر یک ماشین باشد 441800 خود رو وارد شهر شده.اما آمار اعلام شده از سوی شهرداری تعدادئ کل ماشینهایی که وارد ساحل شده و عوارض پرداخت نموده اند 40000 ماشین می باشد.سوال اینجاست آیا این اختلاف آمار که 4018000 ماشین دیگر اصلا وارد ساحل نشده اند و علت چه بوده؟با توجه به اینکه تمامی مسافرینی که به این شهرستان می آیند برای استفاده از ساحل زیبا و بی نظیر این بندر می باشد.اگر 401800 ماشین دیگر وارد ساحل شده باشند وبه ازاء هر ماشین 10000 ریال اخذ شده باشد این مبلغ به جیب چه کسانی رفته است؟موضوع دیگر طول ساحل جهت اسکان مسافرین از آب شیرین کن تا نمره 4، 5 کیلومتر است با احتساب محدوده آلاچیق ها با چهار ردیف ماشین پارک شده که به طور تقریب 20 کیلومتر ماشین پارک شده بود اگر طول هر ماشین با فاصله بین آنها 5 متر حساب شود تقریبا 4000 ماشین پارک شده و اگر هر ماشین حداقل 4 سرنشین داشته باشد البته بدون در نظر گرفتن اتوبوسها و کامیونها هر شب 20000 نفردر ساحل بیتوته می کردند. حال بنگریم وضعیت سرویسهای بهداشتی و آب آشامیدنی موجود در ساحل را:فاصله اولین خانواده تا اولین سرویس بهداشتی 1 کیلومتر فاصله اولین حوضچه روشویی و سرویس بهداشتی تا دومین سرویس 2 کیلومتر و فاصله دومین سرویس بهداشتی تا سومین سرویس بهداشت و حوضچه روشویی 1 کیلومترو فاصه تا آخرین نقطه اسکان مسافرین باز هم 1 کیلومتر افرادی که مابین این سرویسها اسکان داشته اند چه مشکلاتی را متحمل شدند .کل سرویسهای بهداشتی فعال 46 چشمه می باشد که نسبت به سال گذشته کمتر بوده و برخی از آنها قفل شده بودند چگونه می تواند جوابگوی این همه مسافر باشد؟ 46 چشمه برای 20000 نفر سهم هر 435 نفر یک چشمه سرویس بهداشتی بود . که هر روز صبح چه قدر مردم شهر و مسولین مورد لطف وعنایت مسافرین قرار می گرفتند که البته حق هم داشتند.آقایان محترم مگر مسافرین جز آب وسرویس بهداشتی چه چیز دیگری مطالبه می کردند که از انجام همین کار ساده هم عاجز بودید.ونتوانستید طی یک سال این مشکلات را رفع که فدای سرتان کمتر کنید.آیا 5 کیلومتر لوله کشی در سطح ساحل که پارسال پیشنهاد به شما ها داده شد و قول دادید آنهم با نصب شیر های آبی که مسلط به ساحل بوده ومشکل دفع آب وجود ندارد چه هزینه سنگینی در بر داشت؟که می بایست مردم گناوه از طرف مسافرین نوروزی که حق هم دارند به بی عرضه گی متهم شوند تا کی ما باید تاوان کم کاری شما را پس دهیم وبه بی فرهنگی متهم شویم. کم کاری مسولین تا کی باید به آبروی شهر و مردم نجیبش صدمه وارد کند؟مسئله دیگر برخی از کوچه های منتهی به میدان شهر وخیابان های پر رفت و آمد از سوی برخی از ساکنان آن کوچه ها به پارکینگ تبدیل شده بو مگر کوچه از معابر عمومی نمی باشد؟ چه کسی با این مسئله زننده برخورد کرد؟ام وضعیت اسف بار غرفه های واگذار شده شهرداری در ساحل چه ناظر بود و مشکلات این عزیزان را که بعضا جنس خریداری و به امید اینکه با قول شهردار که دست فروشان جمع آوری ودر همین مکان اسکان می یابند انتظار بازار پر رونقی را داشتند نه تنها دست فروشان جمع آوری نشدند بلکه تعدادشان 3 برابر شد و همه غرفه داران متحمل زیان شدند . 9 متر مربع زمین خاکی وبعضا آسفالت وتنها امکان روشنایی دادن آنهم سه روز اول تعطیلات غرفه ها فاقد روشنایی بودند به مبلغ 1000000و2000000 ریال عدالت است؟اخذ مبلغ 380000ریال بابت فقط نصب دار بست با همکاری تنی جند از کارکنان محترم شهرداری با پیمانکار بدون مناقصه ظلمی مضاعف بود. نبود امنیت در محدوده غرفه ها نور علی نور بود که طی دو شب درگیری شدید و چاقو کشی که منجر به رعب ووحشت مسافرین گردید وکسی را برای خاتمه درگیری ها نمی یافتیم تا زمانیکه طرفین مشاجره خود از پای می افتادند وغائله پایان می پذیرفت چه کسی جوابگوست؟!!!!!!!!!! و اما هزینه دریافت شده شهرداری بابت غرفه های بدون امکانات :25 غرفه 2000000ریالی به مبلغ 50000000ریال،156 عرفه 1000000 ریالی به مبلغ 156000000ریال در قسمت آسفالته و در قسمت خاکی 54 غرفه 1000000 ریالی به مبلغ 54000000ریال و 16 غرفه 2000000 ریالی به مبلغ 32000000 ریال بدون هزینه داربست و چادر جمعا به مبلغ 292000000 ریال به حساب شهرداری واریز شد با توجه به اینکه سه شب اول که از شلوغترین شبها بود با قطع برق مواجه شدند و سه روز آخر تعطیلات نزولات آسمانی بساط غرفه داران را برچید یعنی هزینه دریافت شده از هر نفر فقط برای 6 روز بود . آیا این عدالت است مسول این نابسامنی ها چه کسانی هستند وچگونه می خواهند پاسخگو باشند ؟الله اعلم.لطف دیگر شهرداری در حق مردم این بود که ابتدا مبالغ بر پایی غرفه را خذ و یکی دوروز قبل از بر پایی غرفه ها با مردم قرارداد امضا شد که دیگر راه بازگشتی نبود ولی مردم به امید جمع آوری دست فروشان همین عملکرد نا صحیح را هم پذیرفتند و بعد متوجه شدند چه کلاه بزرگی سرشان رفته.اما سخن از داربست وتبانی صورت گرفته ، بابت هر متر مکعب داربست با محاسباتی که بعدا آقایان نوری شهردار وامام حسنی مدیر بازرگانی انجام داده اند هزینه هر متر مکعب داربست 7000 ریال می باشد حجم هر داربست 27 متر مکعب بوده که جمعا مبلغی به عبارت 189000 ریال میشود اما پیمانکار بابت هر غرفه 380000 دریافت نموده که جمعا از 251 غرفه مبلغ  95180000  ریال اخذ شده مسول پیگیری این بی عدالتی کدامین مراجع می باشند؟.خلاصه مطلب اینجا شهر من قرناست چه میشه کرد باید ساخت . در پایان جادارد از آقایان عربزاده عضو شورای شهر وخلیفه،خرم کردار،صدری از کارکنان شهرداری وشهردار محترم که بعضا سر کشی هایی در سطح شهر وساحل داشتند تشکر شود با وجود اینکه درآن ایام کاری بیشتر از این عزیزان بر نمی آمد و هر کس برای خود کدخدایی بود وحرف دیگران را بهایی قائل نمی بود. به امید اینکه قول ها و وعده ها همانند نوروز 87 نباشد اما مشکل.


نويسنده : محمود دشتی زاده |
چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388 | 20:50

 


نويسنده : محمود دشتی زاده |
چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388 | 20:41

 


 

    


 9متر مربع زمین خاکی به قیمت 1000000و2000000 ریال و 29 متر مکعب داربست بدون چادر 380000 ریال (برای 6 روز چون سه روز اول غرفه ها فاقد روشنایی بودند و سه روز آخر تعطیلات هم باد وباران مانع کار و کسب مردم شد )به مردم بینوایی که به آنها قول جمع آوری دست فروشان را داده بودند. نه تنها جمع آوری نشدند بلکه چند برابر هم شدند بدون پرداخت یک ریال به شهرداری عجب زیبا عدالتی جه کسانی در این سناریو دست داشتند تا بتوانند سود هنگفتی به شهرداری و پیمانکار داربست برسانند بدون ارائه ارزنی امکانات . چه کسی پاسخگوست؟ این است معنی عدالت.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


نويسنده : محمود دشتی زاده |
پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 | 9:0

         

 

امروز بیش از نیم قرن از ملی شدن صنعت نفت به کوشش و جانفشانی فرزندان این سرزمین و به رهبری دکتر محمد مصدق بزرگ می گذرد

سالهایی که ملت ایران هماره از چنین روزی به عنوان یک پیروزی یاد کرده و به وجود چنین یادمانی در تاریخ خود می بالند.

در آن روزهای چیرگی استعمار و استبداد بر میهن،اقلیتی میهن پرست و خردمند در مجلس شورای ملی و مجلس سنا توانستند با درایت و خردمندی و به پشتوانه رای ملت در برابر اکثریت نمایندگان وابسته به استبدادو سیاستهای استعماری انگلیس و تعداد ی راه یافته به کمک دربار در مجلس توانستند با پای فشاری و ایستادگی در برابر زورمداران حقوق ملت ایران را بازستانند.

 و اینگونه است که اگر نمایندگان راستین ملت بخواهند می توانند به پشتوانه رای ملت تحت هر شرایطی در برابر بیدادگری و چپاول نشسته گان بر سریر قدرت ایستادگی نمایندحتا اگر در اقلیت مطلق نیز باشند

 برگهای اینچنین زرین در تاریخ سرزمین ما می تواند درسی باشد برای آنان که آراء مردم را نه برای دفاع از حقوق ملت بلکه برای منافع شخصی خود می خواهند .

اما  دراین روزها عده ای در تلاش هستند تا با وارونه جلوه دادن تاریخ و قلب مبارزات تاریخی ملت ایران ونهضت مقاومت ملی ایران در ملی شدن صنعت نفت این افتخار و پیروزی را از آن آنانی بدانند که جز خیانت هیچ نقشی از آنها در تاریخ این مبارزات دیده نشده است.

هواداران استبداد پیشین حتا وقاحت را به آنجا رسانده اند که پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت را به شخص بدنامی به نام رزم آرا و یا محمد رضا پهلوی نسبت می دهند و حاکمان کنونی نیز با کم رنگ نمودن نقش دکتر محمد مصدق و شهید راه آزادی دکتر حسین فاطمی  در تلاشی مذبوحانه بر آن هستند تا اسطوره های مبارزاتی ملت ایران را زیر سئوال برده

و در چنین شرایطی است که بر همه نیروهای آزادیخواه و میهن پرست که در زیر پرچم مبارزات جمهوری خواهی و ملی گرایی در حال کارزار با بیدادگران دیروز و  امروز هستند واجب است که بیش از گذشته به اتحاد و یک پارچگی این مبارزات تا رسیدن به حاکمیت ملی که خواست همه ایرانیان آزاده است بیاندیشند

و این است وظیفه ای که امروز بر همه ما بایسته است که اگر غیر از این باشد بی گمان در تاریخ ایران نامی به جز خیانت از ما بر جای نخواهد ماند همانگونه که نام خیانت پیشگان پیشین برای همیشه در تارک این سرزمین حک شده است.

 دفتر پژوهشهای جبهه ملی ایران

تهران 29 اسفند 1387 خورشیدی

 


نويسنده : محمود دشتی زاده |
پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 | 9:10

اصلاح وتغيير دو واژه زيبايي هستند كه بيشتررهبران كنوني دنيا بوسيله شاخ وبرگ دادن به آنها به نتايج مطلوب دست يافته اند و اگر امروزه در عملكرد احزاب وگروه ها وافراد اصلاح طلب درتمام دنيا مداقه کنیم درمي يابيم كه اصلاح از فرد شروع ميشود وتا فردي يا گروهي محدود تغييرات اساسی درافكار ورفتار خودبوجود نياورند هرگز رهبران خوبي براي جامعه اي بزرگ با افكاري متفاوت نخواهند بود.

ورود آقاي خاتمي به عرصه انتخابات جاي خوشحالي است وهم جاي ترديد... چرا ؟

جواب خيلي ساده و روشن است همانطور كه سئوال بسيار شفاف است... اگر دراستقبال از آقای خاتمي همه نوع افكار و افراد حضور پيدامي كنند جاي خوشحالي است و اين نشان دهنده داشتن مردمي آگاه وروشن ومنطقي مي باشد كه به پاي صحبت دوست و دشمن مي نشينند وگوش مي دهندو خودشان تجزيه وتحليل وسپس انتخاب مي كنند كه درتمام كشورها مرسوم هست.ولي ترديد از آنجا شروع ميشود كه خصوصا عده اي از بندر گناوه كه تا ديروز باآوردن نام اصلاحات دهان خود را آب مي كشيدند پا را از اصلاح فراتر گذاشته ودر آنها انقلاب رخ ميدهد و خود را اصلاح طلب معرفي مي كنند و عجيب تر اينكه بوسيله ستاد استقبال از آقاي خاتمي به عنوان اصلاح طلب تشويق ويژه مي شوند ودر نتيجه با اصلاح رنگ به راحتي به اصلاح طلبان مي پيوندند. چه بسا افرادي با اين افكار كه اخيرا واژه زيباي ( نخبه) راهم يدك مي كشند و پيشاپيش اين مدال به آنهاداده شده است سكان دار شهري شوند كه ماحصل آن جز عقب رفت و سير بسوي رياست طلبي وقدرت نباشد.

چرا گامي برداشته شد كه عواقب آن ريشه اصلاحات را مي خشكاند وچرا اصلاح طلبان خودي وناخودي راتشخيص ندادند؟

چه شد كه اصلاح طلبان حتي ازشناسايي نيروهاي خود عاجز ماندندوافرادي كه همه چيزشان را در راه جان تازه گرفتن اصلاحات از دست دادند از ديد مدعيان اصلاح(ستاداستقبال)دور ماندند؟

ونتيجه اينكه:

چرا كارتهاي تشويق به دفتر كساني پست شد كه متولد 16/12/87 اصلاح شمسي بودند.؟

آرزو مي كنيم كه اصلاحات موفق باشد و اول به اصلاح درون خود بپردازد تا بتواند باني اصلاح جامعه شود ونيز اميدواريم حركت اخير فقط ناشي از سوء مديريت ستاد استقبال باشد نه بيشتر!


نويسنده : علی خدری |
جمعه شانزدهم اسفند 1387 | 12:12

 

تو چه بودی َ مانده فرد ای من !

ای هیاهویی ترین راز حدوث !

هدیه ی رنگین زمان !

آه ....ای معجزه ی حس حیات

...

تو جه بودی

که پس از رفتن تو

هیج کس نیمه شبی پنجره را

تا پناگاه دل دربدر باد شود باز نکرد

آب تنی در شط شب گم شد

هیچ کس را فرصتی تا به تماشای رخ پروین بنشیند نرسید

و کسی هم به هوای بوی مهتاب

نفسی را ز بناگوش شبی سر نکشید

و فقط یاد تو در متن شب است

که پر از راز و کرامات و معماست هنوز.

......

تو چه بودی

که پس از رفتن تو

دست پر مهر نسیم

به سر برکه ردیفی ز نوازش ننواخت

ز فراز و ز فرود گذر رود

بانگ آواز نیامد

دامن آبی آرام افق

چهره پرداز گل موج نشد

دست باران به سراپای عطش

در رگ خشک بیابان نرسید

و فقط یاد تو در واژه ی آب

نیمه پنهان .نیمه پیداست هنوز

............

تو چه بودی

که پس از رفتن تو

صبح پروانه ای از حوض پر از نقش و نگار تر یک باغچه نیز

بال را باز نکرد

باغ دل تنگ تماشای گلی سرخ گریست

و هوای سحری معجزه آغاز نکرد

و گلی جز گل آه کسی از خاک ندید

مرد در حسرت یک بافه ی گل

شوق عریان نگاه

پونه دل مرده شد و عطر غریبی داد

و دگر نیست شقایق نقطه ی عطف بهار .

و فقط یاد تو چون خطبه ی گل

قابل تکرار

در فراوانی امید به فرداست هنوز .

..............

تو جه بودی

که پس از رفتن تو

شد مکرر نوبت قحطی مهر

خنده از حاشیه و متن خیابان .

به کجا رفت ؟

هیچ کس را خبری نیست

قاب بی روح نگاه های پر از بهت

از شمیم مهربانی شد تهی .

شانه ای را بتوان  تکیه بر آن کرد

نشد یافت

و فقط یاد تو در ذهن بلوغ است

که سپیدار صفت مانده و بر جاست هنوز . 

............

تو چه بودی

که پس از رفتن تو

گرد نور از اثر پای شهاب

روی فانوس ستاره ننشست .

هیچ بدری به سرانداز پر از پولک شب

خیره نشد .

فلق از غنچه ی نور

به بلندای تن شرق

گرهی ساز نکرد

و سخاوت منشی را آفتاب

گوییا برده ز یاد

فرصت صبح شدن

رفته به باد .

و فقط یاد تو هست

که به هر جلوه در آید

دل نشین و طرب افزاست هنوز .

..............

تو چه بودی

که پس از رفتن تو

شعر شد مرثیه و سوگ سرود

شعر آغوش به روی غم شاعر نگشود

نم احساس به روی گل ادراک سحر جوش نزد

هیچ کس زمزمه ای مثل قدیم

در سراشیبی شب

گرم جاری ننمود .

شور شد گریه و درد

سنگ شد عاطفه ها

آرزو حادثه کهنه و سرد .

به گریبان سر خود برده ترین

مهربانی شد و مهر .

و فقط یاد تو هست

که نشاط آور و پاینده و زیباست هنوز .

............

تو جه بودی

که پس از رفتن تو

سیره ی خوب غزل خانه نشین شد

سار اندیشه سراغی ز بلندای صنوبر نگرفت .

و نزد در افق شعر پری

این پرستوی خیال .

ساز سمفونی عشق آسمان را نشکافت

ز سفر چلچله ی شوق نیامد باز

عادت کوچ ز مرغان مهاجر بکریخت

و قناری به سکوت

سوگوار نفس خویش نشست .

و فقط یاد توهست

که تر و تازه و خوش

دلبرانه

مثل خوابی بغل سایه افراست هنوز .

..........

 

رگ دستی که به انسان می دهد حس حیات

رقص موزون ترا می طلبد

ای صاحب تفسیر وجود ای مبهم روشن ای عشق !

تو چه بودی

که پس از رفتن تو

هیچ در چشم کسی حتی کمی زیبا نشد

هر چه امد همه افسردگی و هیچی .

نقطه ی بودن من

تا مداری که به حقیقت برسد

چقدر فاصله دارد

ای غریب مهربان ای گوهر کم یاب!

تو چه بودی

که پس از رفتن تو

مانده در ژرفای مردابی عمیق

دست و پایی می زنم سر  سخت و جانکاه. میان ارتفاعی پست.

با فریب سایه ی گل برگ نیلوفر .

و فقط یاد تو هست

که غزلواره به گوش

خیره بر مردن من گرم تماشاست هنوز .

............

کاش آیین محبت مرده بود

کاش می شد که بگویم که مرو

ای دریغا که دل خوش صفتان سخت تر از صخره ی خاراست هنوز .

 

                                                                                                     م.موسایی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 


نويسنده : محمود دشتی زاده |
دوشنبه هشتم مهر 1387 | 12:40

درودبرایران بزرگ

 

و

 

درودبردوست داران ایران بزرگ.

 

ناسیونالیسم به دوشکل تعریف وعمل می شود،یکی ناسیونالیسم افراطی ودیگری ناسیونالیسم معتدل.ناسیونالیسم افراطی خواستاربرتری جویی وسلطه بردیگرملت ها وکشورها می باشد.نازیسم وفاشیسم ازجمله فلسفه های ناسیونال افراطی بودندکه به دلیل مشی وایدئولوژی برتری خواهی وحذف دیگراقوام وتوسعه مرزکشورهای خود،جنگ فراگیردوم جهانی رادرپی داشتند.اماناسیونالیسم معتدل برخلاف ناسیونالیسم افراطی ،مردم راازداشتن ارزش های ملی وتاریخی خودآگاه می سازدوباعث آگاهی سیاسی وغروریک ملت خواهدشدوبه آن ملت وحدت ویک پارچگی خواهدبخشید.

 

درمباحثات علوم سیاسی معمولا ناسیونالیسم رادربرابرانترناسیونالیسم قرارمی دهند.شکل افراطی ناسیونالیسم دراصل،دربرابرانترناسیونالیسم قرارمی گیردونوع معتدل ناسیونالیسم تضادچندانی باانترناسیونالیسم ندارد .اما نوع افراطی ناسیونالیسم که به "شووینیسم"و"راسیسم"منتهی می گردد درتضاد وتناقض جدی باانترناسیونالیسم است.شووینیسم وراسیسم راه مبالغه درموردتاریخ وارزش های ملی یک کشوروملت رادرپیش می گیرندوآن ملت راازداشتن آگاهی سالم وحقیقی نسبت به تاریخ وارزش های ملی خودبازمی دارد وباترویج وتشویق نژادپرستی یک ملت رابه سمت دشمنی بادیگرملت ها وانزوا پیش می راند.ناسیونالیسم افراطی پا راازمبالغه نیزفراترمی گذارد وارزش ها وداشته های دروغین ابداع می کند وبدین طریق تلاش درتشدید غرورملی دارد.


نويسنده : قیصر کللی |
چهارشنبه بیستم شهریور 1387 | 11:50

 عامل اصلی وتاثیرگذاردرایجاد وحدت ویکپارچگی یک ملت که درگذر زمان دست خوش استحاله وتغییرنمی شودچیست؟

 

تنها عاملی که درگذرزمان دچارضعف وفرسایش نمی شود ودرصورت اهمیت به آن همیشه قوی وسازنده خواهدبود وهمیشه یک ملت وکشوررایکپارچه نگاه خواهد داشت"ناسیونالیسم"می باشد.ناسیونالیسم اگربرای مقطعی اززمان نیزکم رنگ شودکم رنگی آن ازفنومن وذات آن نیست بلکه به علت کم توجهی یک ملت به ارزش های  ملی وکشوری می باشدوپس از توجه یک ملت به ملیت وتاریخ تمدن خودازناسیونالیسم قدرت خواهد گرفت وتوانایی سازندگی واتحاد خودرا بازخواهد یافت.

 

برخی ازایدئولوژیست ها ودولت هابه دلیل عدم تاریخ وتمدن قوی اقدام به ابداع گزینه های افتخارمی کنندوبرای ملت های خود ناسیونالیسمی را تشریح می کنندکه دارای پایه های سالم واستواری نیست.ناسیونالیسمی که بدین شکل وبرپایه گزینه های وهم ودروغ استوارمی گردد راباید مالیخولیای ناسیونالیسم نامید.فراوانی گزینه های افتخاردرون مرزها تمدن وتاریخ ایران بزرگ شامل بعدوابعاد خاص نمی شودواین حالت بسیط رامی توان درتمامی سطوح شاهدبود.اما متاسفانه مردم ایران بزرگ با داشتن آن همه نام ونشان افتخار وغرورکه ناسیونالیسم سالم وواقعی رابه همراه داردوخواهد داشت ازملی گرایی فاصله گرفته اند.

 

برخی ناخواسته وغیرارادی وبرخی دیگربه عمد تمدن ایران رابه تاریخ دوهزاروپانصدسال پیش رجعت می دهند.شکل گیری امپراتوری جهانی ایرانیان توسط شاهنشاه پیامبر ایرانی کوروش بزرگ به دوهزاروپانصد سال پیش برمی گردد،اما تمدن درسرزمین ایران قدمتی چندهزارسال فراترازظهورکوروش بزرگ وبنیان گذاری امپراتوری جهانی ایشان دارد.

 

 


نويسنده : قیصر کللی |
شنبه شانزدهم شهریور 1387 | 10:10

 

 

در کشورهای پیشرفته یا توسعه یافته که با شیوه دموکراسی تشریکی وازطریق احزاب مستقل اداره می شوند، حزب یا احزاب رقیب با تشکیل دولت سایه ، به نقدوبررسی عملکردخویش در زمانی که حزب حاکم بوده است ونیز به اعمال حزب حاکم می پردازد که این عمل از یک طرف کمک به حزب حاکم است که منجر به تصحیح عملکردهایش می شود وازطرف دیگر درصورتیکه حزب حاکم نخواهدویا نتواند به تصحیح رفتارهای خود بپردازد، کم کم مردم به این نتیجه می رسند که حزب حاکم دیگر قادر به حل معضلات جامعه نیست و حزب رقیب به دلیل رفتارهای صادقانه اش که توانسته است اعتماد عمومی را بخود جلب کند ، در انتخابات بعدی اکثریت کرسیهای پارلمان را به تصا حب خویش درمی آورد وبدین طریق حزب حاکم راکه دیگر هیچگونه ادعایی ندارد به صورت مسالمت آمیز ازصحنه  فعال سیاست کنار می زند وبه تشکیل دولت جدیدبا استراتژی وتاکتیکهای مشخص اقدام می نماید وبار دیگر احزاب رقیب ، با تشکیل دولت سایه ومردم رشد یافته سیاسی ، در اثر عملکرد صحیح احزاب ، اعمال و رفتارحزب حاکم را زیر نظر دقیق خود قرار می دهند و حزب حاکم با درک صحیح ازاین موضوع ، کاملا مواظب اعمال خویش می باشد وبدین صورت با حضور آگاهانه مردم و احزاب ملی ومستقل، در صحنه های مختلف اجتماعی ، هم نظام حکومتی استمرار پیدا خواهد کرد وهم مردم بدلیل داشتن حق دخالت در امور حکومت ، برای تداوم نظام حکومتی ، صمیمانه همکاری می نماید ودولت و ملت در کنار هم درجهت رشد وتوسعه روزافزون کشور بر اساس مصالح ومنافع ملی ، به فعالیت مجدانه می پردازند و ما شاهد هستیم که دراین قبیل کشورها ، پدیده های سیاسی چون انقلاب ، کودتا وبحرانهای مستمر هرگزبه وقوع نپیوسته وسالهاست که مردم با همین نظام سیاسی خویش به زندگی نسبتا آرام ومرفه خود ادامه می دهند ودر این نوع کشورها ، دیگر از دشمنان داخلی وخارجی سخنی برزبان رانده نمی شود وحال ببینیم دولت پنهان که از مشخصه های کشورهای توسعه نیافته و یا عقب مانده است ، چگونه شکل می گیردو چه اهدافی رادنبال می کند و چه آثاربرکشوروملت داشته ودارد.

 

در غیاب احزاب ملی ومطبوعات مستقل ، دولت جبار و نهایتا وابسته به بیگانه شکل می گیردوبدلیل ماهیت ضد مردمی وعملکردهای سوء بر علیه ملت ، فاصله اش روزبروز از مردم بیشتر می شودو ملت منتظر فرصتی می مانند که در وقت مناسب ضربه کاری خود را به دولت جبار آورند و خودشان را از شر آن خلاص نمایند و بر اساس قوانین حتمی اجتماعی چنین اتفاقی صورت می گیرد . البته نقش عناصر ملی و آزادیخواه را به هیچ عنوان نمی توان نادیده گرفت زیرا پیشتازان جامعه و موتور محرک جامعه محسوب می شوند.پس از اینکه ملت ، دولت مورد قبول خود را بوجود آورند، و خودشان رااز شر آن خلاص نمایند و بر اساس قوانین حتمی اجتماعی چنین اتفاقی صورت می گیرد . ، حاکمان جبار که از طرف ملت طرد شده اند اقدام به تشکیل دولت پنهان وکمیته های بحران آفرینی برای مبارزه با دولت ملی و نهایتا سقوط آن می پردازند. عوامل مختلفی می تواند به این نقشه خائنانه مدد رساند از آن جمله :1- عدم قاطعیت دولت ملی در برخورد با توطئه ها و معرفی نکردن آمران وعاملین این توطئه ها به ملت ونبز عدم دسترسی مردم به منابع اطلاع رسانه ای مورد اعتماد ودر نتیجه گسترش شایعات دروغ توسط مخالفان.2- عدم حاکمیت کامل دولت بر تمامی نهادهای حکومت که در این صورت دولت پنهان می تواند درپشت آن بخش از نهادهای که دوراز دسترس دولت ملی است ، به اجرای توطئه ها و بحران آفرینی خود بپردازد .3- مجریان دولت ملی وعملکرد آنها ، در تداوم دولت ملی ویا سقوط آن بسیار سرنوشت ساز است ، زیرا عملکردمجریان درزمینه مختلف اجتماعی ، سیا سی واقتصادی می تواند در اعتمادسازی جامعه ویا برعکس آن ، نقش اساسی ایفا کند که در اینجا داشتن و یا نداشتن برنامه مشخص ازطرف دولت بسیار مهم است . بهر حال مجموعه عوامل منفی فوق خواهد توانست یاس و ناامیدی در مردم نسبت به توانایی دولت ملی ایجاد نماید و این روحیه منفی ملت را از دولت جدا می سازد ودیگر براحتی عناصر ضدملی داخلی با کمک دشمنان خارجی ملت خواهند توانست با یک کودتای سیاسی یا نظامی به اهداف شومشان که همان سقوط دولت ملی است برسند.

 

 

 

ما در ایران و جهان شاهد اینگونه کودتاهای سیاسی و نظامی بوده ایم بعنوان مثال کودتاهای مکرر در کشورهای آفریقایی وآسیایی و آمریکای لاتین ومرکزی مثل شیلی و یا پاکستان ودر ایران خودمان ، دولت ملی دکتر محمد مصدق که برای سرنگونی آن ، ائتلافی از راست داخلی وراست خارجی صورت گرفت ودر نهایت دولت کودتا توانست به مدت 25 سال دیگر با اعمال بسیار جنایتکارانه وپلیسی- امنیتی ، کشورما را از رشد وتوسعه واقعی دور سازد وروند اصلاحات دولت ملی مصدق را متوقف سازد. توقف اصلاحات بحرانهای پی در پی برای کشور ایجاد نمود و سرانجام بحرانهای مختلف سیاسی واقتصادی ، ملت ما را وادار به وارد شدن به انقلاب دیگری نمود واین همان خواست کلی استعمارگران است که ملت ها وارد دور باطل انقلاب – بحران- انقلاب قرار گیرند و اصلاحات که هدفش نهادینه کردن دموکراسی و آزادی و حاکمیت کامل قانون به جای حکومتهای فردی جناحی می باشد ، صورت نگیرد زیرا اصلاحات در نهایت

 

به رشدفکری وسیاسی ملت می انجامدو ملتی که آگاه است هرگز زیر بار سلطه نمی رود واین برخلاف خواست سرمایه داران بزرگ است.

 

درازدستی شیطان زدل سیاهی ماست چراغ دزد به شب خواب پاسبان باشد(1)

 

 

 

 پیش بسوی آزادی-اصلی ترین مسئله ایران

 

 

 

                                    محمد ابراهیم زمانی

 

 

 
 
 
 





 

 

/ 10/26 26/محمد چراغ دزدبه شب خواب پاسبان باشدطه نمی رود و این بر خلاف خواست کومتهای فردیو تواان ود 

 

 

 

 

 

 

 

 11- صائب تبریزی


نويسنده : محمود دشتی زاده |
چهارشنبه سی ام مرداد 1387 | 11:18

-از دیدگاه آیت الله طالقانی(ره):

 

شریعتی این امتیازراداشت که نخست به تغییر خود پرداخت ودر همه مسائل شک کرده، در نظام اجتماعی ودر مکتب هایی که در کشور وارد می شد ، دروضع نظام دینی درمعتقدات دینی درهمه چیز شک کرد. شک ، اولین مرحله تغییر است. انسانی که شک نکند به یقین نمی رسد یا مبتلا میشود به یکسری عقاید وآراء سنتی وتقلیدی تا آخر عمر، ویا دربی تفاوتی درتمام عمر می ماند . شریعتی این خصیصه را داشت که دائماً گوش می داد، فکر می کردوآنچه رااحسن بودازهر مکتبی می گرفت، ازمکتب چپ و راست واز مکتب اسلام . 

 

-از دیدگاه آیت الله دکتر بهشتی:

 

شریعتی یک قریحه سرشار و یک اندیشه پویا وجستجوگر ویک اندیشه نا آرام بود. اندیشه ای که همواره در پی فهمیدن وشناختن بود، مایه های اصلی این اندیشه معارف اسلامی بود که در خانه پدرش ودر مشهدباآنها آشنا شده بود ، آشنائی بیش ازیک جوان معمولی ودر سطحی بالاتر ومطالعاتی که در زمینه ادبیات وجامعه شناسی دررابطه با فرهنگ غربی و اروپایی داشت و خصوصیت دکتر این بود که هویت و اصالت خودرادر این مطالعات گم نکرده بود و دچاراز خودبی گانگی نگشته بود. پیدا بود که در طول سال ها مطالعه و تحصیل درزمینه جامعه شناسی ومعارف دینی شیفته و دلباخته ی مطلق فرهنگ غربی نشده بود، بلکه اصالت فرهنگ غنی اسلام همواره برای اوجاذبه ی نیرومند درسیروسلوک فکری ومعرفتی ایجادکرده وباعث شده بود که ، گام هایی بلند به جلو بردارد ونتایج جالب و زیبا وارزنده ای را بدست آورد.... آنچه دررابطه بادکترمی توانم بگویم دو نکته است : یکی اینکه بر حسب برخوردهایی که داشتیم و تا حدی که شنیده یا نوشته ها یش را خوانده ام اوهمواره رو به اصالت اسلامی پیش می رفت و دوم اینکه بر عکس آنچه گاهی درباره ی او گفته می شد آدمی است که حرف دیگران را نمی پذیرد، او وقتی حرفهای مستند و منطقی از افرادی که صاحبنظر بودند می شنید می پذیرفت ، به شرط آنکه آن طرف در آن سطح وآن حد ازقدرت فکری تحلیل باشد که بتواند مشکلی را برای او بگشاید و مطلبی را برای او باز نماید.

 

 

 

- از دیدگاه استاد محمد تقی شریعتی(پدر دکترعلی شریعتی):

 

راز موفقیت دکتر شریعتی از یک لحاظ ظاهری است و از یک جنبه معنوی . از جنبه ظاهری واسباب و عوامل ظاهریشان ، این بود که قلمش بسیار قهار و توانا بود......

 

و از نظر معنوی این بود که دکتر هر چه می گفت خودش به آن معتقد بود . هیچ مطلبی که عقیده جزمی و ثابت به آن نداشت هیچگاه مطرح نمی کرد ، آنچه را که مطرح می کرد، خودش نسبت به آن مسائل کاملاًَ عقیده داشت . بنابراین علت موفقیت او قلم جذابش ، بیان جالبش ، پرمایگی اش، پرمطالعه بودنش، اطلاعات وسیعش و حسن استنباطش از مسائل بوده که نمونه اش داستان حر است که از یک داستان کوچکی که در همه مقاتل درظرف ده دقیقه نوشته یا بیان می شود، ایشان دو ساعت سخن گفته و همه آن هم سخن مفید وآموزنده می باشد، و این کیفیت استنباط ، خاص خوداوبود.


 

-ازدیدگاه دکتر مصطفی چمران:

 

متن ذیل قسمتی از سخنرانی دکتر چمران درهنگام دفن دکتر شریعتی دردمشق است که با نشانه ای از سوز دل آن عارف به حق پیوسته است :

 

ای علی تونماینده ی بحق محرومین وزجر دیدگان تاریخ هستی ومن ناله ی دردمندان راازحلقوم تو می شنوم خروش اعتراض آنها رادر فریادرعد آسای تومی یابم. سرنوشت هزاران کارگربدبخت راازدریچه ی چشم تو می بینم که زیر تازیانه جلادان فرعون، جان می دهندوزیر تخته سنگ ها دفن می شوند و من صدای خرد شدن استخوان های آنها رااززیرتخته سنگها می شنوم وضجه ی دردمندان وناله ی زجردیدگان دلم رابه درد می آورد.ای علی با خروش تو به جنگ استعمار واستبدادواستحمار برمی خیزم وهمراه تو تاریخ را می شکافیم وقارونهاوفرعونهاوبلعم ها را لعنت می کنیم. ای علی همراه تودرراه خدای بزرگ به مجاهدت بر می خیزیم وبااسلحه شهادت مجهز می شویم. من آن راه ومکتبی را مقدس می شمرم که غم ها ودردهای کثیف آدمی رابه زیبا وپاک تبدیل کند وآن شخصی را تقدیس می کنم که روحش و احساسش و افکارش قلب آدمی را صفا و جلا دهد و دردهاو غم هایش رازیبا و متعادل کند......

 

 

 

- ازدیدگاه دکتر عبدالکریم سروش:

 

دکترشریعتی برای اصلاح دین اوکارمی کرد، یکی خرافه زدایی و دیگری شناساندن وجوهی از اسلام که به آنها جفا شده است......

 

شریعتی مذهب را واقعاً مذهب می داشت . یعنی راه و مسلک که بایدآن راگرفت ورفت تا به جایی رسید. درمیان راه ایستادن و به سبزه زارهای اطراف آن دلخوش داشتن ودرمیان آن نشستن وجاده پرستی کردن کار عاقلان نیست.....

 

شریعتی یک روشنفکر بود، روشنفکربه عقیده او، وارث پیامبر است ، کسی است که به فکر بیداری و حرکت وآگاهی جامعه ی این جهانی است ....به روشنفکر توصیه  می کرد که نقش اجتماعی ویژه مذ هبت راخود پیدا کن زیرا که اشتباه تو، اشتباه یک نویسنده نیست، اشتباه یک رهبر اجتماعی است، ،اشتباه یک آزاد کننده اجتماعی است ،اشتباه وارث پیامبرو ادامه دهنده ی راه پیامبران تاریخ است....

 

استخراج وتصفیه دو شیوه مهم کار شریعتی است و احیاء دینی اوبراین محورمی گردد.وی جهاد وشهادت ، ابوذر وحسین وخون و...راازآیین اسلام استخراج کردوپالودو عرضه کرد وحرکت آفرید و جزء این مقصودی نداشت. شریعتی ازآن کسانی نبود که خلوص اسلام را درتاریکی وبی خبری وتحریم اندیشه های دیگران جستجو کند، او نمونه بارزی بود ازکسانی که با چشمی تازه برمعارف کهن می نگرند وبه استخراج و تصفیه دست می زنند......


-از دیدگاه دکتر علی شریعتمداری:

 

گذشت زمان، ارزش و اهمیت کارهای دکتر شریعتی را بیش از پیش روشن می سازد. او نویسنده ای بود با معلومات، روشنفکر، متعهد، مبارز، صریح اللهجه،باایمان وصدیق، یکی از کمبودهای جامعه ی مانداشتن نویسندگانی است که با مردم پیوندواقعی داشته باشند، نیازهای مردم را بشناسند، اعتقادات مردم را درک کنند، اعتقادات اصیل را از غیراصیل ، تمیز دهند.

 

دیدی گسترده وفکری عمیق و رویای انعطاف پذیر داشته باشندوضمن همدردی و همفکری با مردم، درحل مشکلات به ایشان کمک کنند. پاره ای از نویسندگان مافقط می توانند به اصطلاح ، صحیح چیز بنویسند یا درنوشته های خود قواعد زبان را رعایت کنند اما نوشته های اینگونه افراد غالباً مبتذل وفاقدمحتوای اساسی است. بعضی از نویسندگان قدرت تجزیه وتحلیل وارزیابی موقعیت اجتماعی راندارندوبراساس برداشت های شخصی وگرایش های ذهنی چیز هایی تهیه می کنند. این گروه نیز نقشی در بیداری مردم وحل مشکلات ایشان ندارند. دسته ای از نویسندگان مانند شاگرد مدرسه ای که نوشته ای راحفظ می کندودر زمینه اجتماعی وتاریخی به طور سطحی مطالبی رااز مکتبی خاص به خاطر سپرده وبر اساس همین مطالب، مشکلات جامعه رامشخص می کنندوراه حل هایی ارائه می دهندوقهراً نمی توانند در حل مشکلات اجتماعی قدمی بردارند. افراد این دسته باادعاهایی که در زمینه دیدعلمی و نظر علمی دارند گرفتار توهمات یا ذهنیات خودهستند، نه جامعه را می شناسند نه قدمی در زمینه حل مسائل اجتماعی بر می دارند . علاوه بر این بسیاری از نویسندگان مشهور، فاقداطلاعات عمومی درزمینه های مختلف دانش بشری مثل ،تاریخ، قلسفه، جامعه شناسی، دین، عرفان وهنر هستند. دکتر شریعتی یکی از چند نویسنده واز بعضی جهات تنها نویسنده ای است که از میان مردم برخاست ، عقاید مردم رادرک کرده، اعتقادات اساسی را ازعقایدغیر اساسی تمیز داد وبه نقش دین دردگرگونی های اجتماعی ، توجه کرد و ضمن جدا ساختن مبانی واقعی دین از سنتها وآدابی که به تدریج رنگ دینی پیدا کرده اند به طرزی دقیق اشکالات تربیت دینی جامعه را درزمان حاضر مشخص کرد....

 

علاوه براین، اواز تخیلی قوی برخوردار بود، بحث اودرباره انسان به عنوان موجودی آگاه، انتخاب کننده وخلاق درباره طبیعت، تاریخ، جامعه وخودبه عنوان عامل محدود کننده انسان، قدرت فکری او را نشان می دهد....



نويسنده : محمود دشتی زاده |
دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 | 12:22







نويسنده : محمود دشتی زاده |
دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 | 11:46

مرحوم آیت الله طالقانی درسال1289 هجری شمسی دیده به جهان گشود، اودرخانواده ای اهل علم و فضیلت ودارای روحیات انقلابی و ضد ظلم رشد نمود وبرای نخستین بار در مکتب پدرش ابولحسن آغاز به یادگیری مفاهیم اسلامی ودرس تقوا کرد. همان کس که امام (ره) از او به سر آمد پرهیزکاران یاد می کند. اوتحصیلات دینی خودرا در مدارس رضویه و فیضیه قم به پایان رساند. آیت الله طا لقانی درزمان طلبگی آشنایی فراوانی با امام (ره)داشت وروابط متقابل آن دو، بسیاری رادر شگفتی افکنده بود. مرحوم آیت الله طالقانی موفق به کسب اجازه نامه اجتهاد از مرجع بزرگ آن ، روز آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی گردیده است و بعد از اتمام تحصیلات به تهران آمد ودر مدرسه شهید مطهری (سپهسالار سابق) به تدریس علوم دینی مشغول شد. درسال 1318 برای اولین بار خشم خویش را نسبت به رژیم و دستگاه حکومتی ،با دادن یک اعلامیه در رابطه با کشف حجاب ابراز کرد ودر پی آن دستگیر و زندانی شد. پس از شهریور1320 ، با تشکیل گروههای گوناگون سیاسی ، مبارزه را به طور رسمی آغاز کرد ، اما طولی نکشید که این دوران را وقفه ای پیش آمد ، چرا که پس از کودتای 28 مرداد سال 1332 ، ساواک ، مرحوم طالقانی را به جرم مخفی کردن نواب صفوی در خانه اش، دستگیر، و به زندان افکند، اما این دستگیری کوتاه و موقت بود و بزودی آزاد و فعالیت دوباره را آغاز کرد. مرحوم طالقانی در کنگره جهانی شعوب المسلمین که در کراچی تشکیل می شد شرکت کرد و نیز در کنگره اسلامی قدس که سالی یکبار تشکیل می گردید دوبار در مقام ریاست هیئت نمایندگی ایران به بیت المقدس سفر کرد .

 

ترتیب یافتن " دار التقریب بین المذاهب الاسلامیه" که در زندگی تشیع و تسنُن سهمی بسزا داشته ،یکی از بزرگترین اقدامات قرن اخیر بشمار می رود. آبت الله طالقانی به نمایندگی مرحوم آیت الله العظمی بروجردی(ره) برای رساندن پیام ایشان به شیخ شلتوت – هم او که جواز تقلید راصادر کرد-

 

به آن دیار سفر نمود. آیت الله طالقانی در جریان نهضت ملی شدن صنعت نقت ایران مبارزات ارزنده ای داشت و تلاشهای فراوانی در جهت رهانیدن حقوق ملت مسلمان ایران از چنگال استعمارگران چپاول پیشه انجام داد. پس از شکل گیری نهضت روحانیت به رهبری امام خمینی (ره) در سال 1341 و طرح مسائلی چون انجمنهای ایالتی وولایتی و انقلاب باصطلاح سفید، به پیروی از امام (ره) به مخالفت با رژیم پرداخت وبه دلیل فعالیتهای زیاد در همان سال به زندان افتاد و پس از آزادی مجدد در سال 1342 در ارتباط با وقایع 15 خرداد دستگیر و به ده سال زندان محکوم شد. آیت الله طالقانی در زندان نیز دست ازمبارزه و ارشاد بر نداشت، رفتار و گفتار مناسبش حتی روی ماموران زندان اثر مثبت گذاشت ودر پی همین تلاشهای فرهنگی و تبلیغی بود که در زندان ، با نوشتن تفسیر " پرتوی از قرآن " سعی در آشنا کردن افراد به عظمت و سازندگی قرآن کرد . ایشان درباره خود می گوید:

 

 "من پیش از اینکه در کسوت یک سیاستمدار متعارف و معمول باشم یک شاگرد کوچک مکتب قرآن و معلم قرآنم" . زندانی شدن مرحوم آیت الله طالقانی در این مرحله بیش از4 سال طول نکشید ودر سال 1346 به واسطه فشارهای داخلی و خارجی بررژیم شاه از زندان آزاد شد. وبعد از آزادی مبارزه را همچون گذشته ادامه داد ودر آستانه سال 1350 همزمان با برگزاری جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی دستگیر و به مدت سه سال در زابل و 18 ماه در بافت کرمان در بدترین شرایط به حالت تبعید بسر برد. در سال 1345 مجدداَ به دست ساواک گرفتار شده و به ده سال زندان محکوم گردید.

 

آیت الله طالقانی دردوران انقلاب اسلامی ، پس از آزادی از زندان نهایت تلاش خود را در جهت پیروزی انقلاب نمود وپس از پیروزی به ریا ست شورای انقلاب اسلامی برگزیده شد ودر انتخابات مجلس خبرگان قانونگذاری (12 مرداد 1358) از سوی مردم تهران به عنوان نماینده انتخاب شد.

 

در اوایل مرداد 1358 از سوی امام خمینی(ره) مامور تشکیل نماز جمعه تهران شد واولین وباشکوهترین نماز جمعه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در پنجم مردادبه امامت ایشان در دانشگاه تهران برگزار گردید . بعد از انتصاب به عنوان امام جمعه تهران ، موفق به برگزاری پنج نماز جمعه شد که آخرین نماز جمعه به مناسبت فرا رسیدن سالگرد جمعه خونین 17شهریور در بهشت زهرا و کنار مزار شهدا برگزار شد . سرانجام در سحرگاه نوزدهم شهریور سال 1358 این عالم مجاهد پس از سالها فعالیتهای علمی ومبارزات سیا سی علیه رژیم ستمشاهی وعمری تلاش خستگی ناپذیر در راه پیاده کردن احکام اسلام ، در اثر سکته قلبی دار فانی راو داع گفت و به دیدار معبود شتافت . روحش شاد.


 


نويسنده : محمود دشتی زاده |
دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 | 11:25


 

 

 

شنیدن خبر انتصاب یک فرد غیر بومی به عنوان استاندار بوشهر توسط هیات دولت در اخبار سراسری ساعت 14روز23/4/87 اینجانب را بهت زده و شوکه نمود. چرا که باورم نمی شد که ریاست محترم جمهور این قدر نسبت به افکار عمومی بی تفاوت باشد وبه عبارتی با مردم ضدیت کند.آیا در استان زرخیز و مظلوم بوشهر یک فرد بومی برای استاندار شدن پیدا نمی شد؟ آیا اگر افراد بومی قبل ضعیف بوده اند اکنون مردم بایدچوب آن را بخورند؟ آیا یک استاندار غیر بومی که هیچ اطلاعی از وضعیت جغرافیایی ، اقتصادی، فرهنگی وانسانی آن استان ندارد چگونه خواهد توانست موجبات پشرفت آن استان را بوجود آورد؟ هدف دولت از این تصمیم خود چه بوده است؟ نمایندگان استان باید جوابگوی افکار عمومی باشند وکارنامه خودرادر این مورد به مردم ارائه دهند. آیا توهینی بالاتر از این سراغ دارید که هیات دولت نثار مردم مظلوم استان بوشهر کند؟ وآیا ضعفی بالاتر از این سراغ دارید که نمایندگان مردم نتوانند در انتخاب مدیریت ارشد استان خود دخالت نمایند؟ اگر غیرازاین است پس خاک برسرمن باد که یک نفربومی برای استاندار شدن دراستان بوشهر پیدا نمی شود .

 

خاک برسرمن باد که این چنین نسبت به استان زرخیز اما مظلوم بوشهر بی اهمیتی می شود. آیا تا کنون فکر کرده ایم که یکی از علل اصلی عقب ماندگی این استان ضعف مدیریت آن به تبع تحمیل مدیریت آن است ؟ باید گفت که سال آخر دولت نهم سال عزای سیاسی مردم استان بوشهر خواهد بود ومردم فهیم این استان این بی احترامی بارز را فراموش نخواهد کردچراکه بکارگیری مدیریت بومی به نفع مردم ، انقلاب و کشور خواهد بودواگر افرادی هم غیر بومی رابرای ریاست محترم جمهوری توجیه کرده اند نه دلسوز دولت هستند نه دلسوزمردم. خدایا تو شاهدی که دغدغه بنده حقیر جزمردم ونظام مقدس جمهوری اسلامی چیز دیگری نخواهد بود و قصد توهین به هیچ شخصی را ندارم ولی بر خود لازم و واجب می دانم آنچه حق مردم است رابیان نمایم . انشاءا...  

 

 

 

دکتر سید کریم موسوی


نويسنده : محمود دشتی زاده |
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 | 9:42

بنام خدا

 

"دیگر نشانی از آن غلام حلقه به گوش وجود ندارد"

 

مهم ترین عامل قربانی کردن شما در زندگی چه کسی است ؟

 

خودتان : بله، شما

 

شماهمان کسی هستید که می توانید برای خود تصمیم گرفته وانتخاب کنید که آزرده، غمگین، خشمگین، مضطرب،هراس آلودویامقصر هر چیز وهر کسی در این دنیا باشید. وقتی که مردم مطابق میل شما رفتار نمی کنند ، علاوه بر اینکه ناراحت و آزرده خاطر می شوید ، ترجیح می دهید به صدها روش دیگر خودراقربانی کنید. نمونه کارهایی که باعث می شود خودتان را قربانی کنید: 

 

1- آموخته های تان

 

اگر هنوزهم بر طبق چیزهایی که در گذشته آموخته واکنون موجب ناراحتی شما می شودعمل می کنید دراصل خودراقربانی می کنید. اگر چهل سال دارید و شغل تان مکانیکی یا وکالت است فقط به این دلیل که در هفده سالگی تصمیم گرفته بودید بنابراین شما قربانی آموخته هایی هستید که تصور می کردید دست شمارادر انتخاب شغل مناسب باز گذاشته اند اماعملاٌََ دیدید که همان آموخته ها آزادی انتخاب رااز شما گرفته اند. حالا که هفده ساله نیستید چرابایدبه تصمیمی که در هفده سالگی گرفته اید همچنان آویزان بمانید؟

 

2-تاریخچه زندگی تان

 

اگر بعضی کارها را صرفاً به دلیل اینکه همیشه این گونه رفتار می کرده اید انجام می دهید ، ممکن است قربانی تاریخچه زندگی تان بشوید. مثلاًَ ازدواج خود که در 25 سال پیش انجام داده اید .احساس بدبختی ودرماندگی می کنید اما همچنان به آن ادامه می دهید چون احساس می کنید اگر از آنجا نقل مکان کرده به جا ی دیگری بروید بخش بزرگی از هستی خود را که مربوط به گذشته تان است جا می گذارید. 

 

3- اخلاقیات و ارزش های تان

 

دربسیاری موارد اعتقاداتی دارید که کاملاً می دانید امروز دیگر کاربرد ندارد و حتی گاهی بر ضدخودتان به کار می روند با این حال سخت به آن چسبیده اید چراکه آن اعتقادات انتظارات شمارا از خودتان نشان می دهند.

 

4- رفتار شما نسبت به بدن تان

 

بدن شما تنها بدنی است که در اختیار دارید چراکاری می کنید که بیمار وبدون جذابیت وخیلی عادی به نظر بیاید؟ بدن شما ابزاری قدرتمند ، سازمان یافته وبسیار کار آمد است اما باپرکردن آن با موادی بی ارزش ویا اعتیاد آورواستراحت نکردن و مضطرب و عصبانی شدن آن را به سوی نابودی می کشانید!

 

5- تصویر هایی از خودتان

 

تصویری که ازخود در ذهن دارید می تواند شماراقربانی کرده وزندگی اتان رابه نابودی بکشاند . اگر فکر کنید ازعهده کاری بر نمی آیید یافاقد جاذبه های لازم هستید یا هوش کافی ندارید باور کنید که دیگران با همین چشم به شما می نگرند. کسی که جملاتی از قبیل "من چندان با هوش نیستم "،" به طور معمول حساب و کتابم درست از آب در نمی آید" ، " هیچ گاه از مسائل حقوقی سردرنمی آورم " ،"آدم نامنظمی هستم " راابراز می کند  به دیگران مجوز بازیچه قراردادن خودرا میدهد. "بنابراین تنها راه تغییر عادتها ، تکرار رفتارهای تازه است"

 

6- تکرار و بازگویی مسائل گذشته

 

فریب چیزی راکه گذشته یادیگر قابل تغییر نیست، نخورید

 

شمابایدازدامهایی که برای قربانی کردن شما پهن شده بگریزید . راهش این است که ازوارد شدن به این گونه مباحثات امتناع کنید ونسبت به دیگران که می کوشند توجه شمارا به آن نکات جلب کرده ودر موضعی تدافعی قرارتان دهند آگاه باشید. شکایت از مسایلی که دیگر نمی توان آن ها را تغییر داد وانجام کاری که ازروی منطق نیست چه سودی دارد؟ فقط این یک توهم است که با بیان این مسائل احساس آرامش خواهید کرد!من عقیده دارم که بدون این که خود را تاحد حیوانات تنزل دهیم می توانیم خیلی چیزها را از آنها یاد بگیریم . "والت ویتمن " در کتاب خود به عنوان "برگهای علفی" از عشق خود به حیوانات صراحتاً می نویسد : فکر می کنم می توانم رغبت کرده وبا حیوانات زندگی کنم.آنها موجوداتی آرام و خویشتن دار هستند.می ایستم و به آنها مدت ها نگاه می کنم . آنها از شرایط خود گله و شکایتی ندارند. آنها در تاریکی شب بیدار نمی مانند تا برای گناهان خود گریه کنند . آنها با بحث کردن در مورد وظایف شان نسبت به خدا حال مرا به هم نمی زنند. هیچ کدام شان ناراضی نبوده و دچار جنون مالکیت و زیاده طلبی هم نیستند.

 

هیچ یک در برابر دیگری و حتی در برابر نیاکانی که هزاران سال پیش می زیسته اند هم زانو نمی زنند ودر هیچ یک از سرزمین ها و زیستگاه های شان بی حرمت یا ناخرسند نیستند.

 

در واقع حیوانات نمی توانند راه افتاده ودر مورد مسایلی که در گذشته اتفاق افتاده دائماً فکر کنند.  تنها برای زمان حال خود نقشه می کشند و سپاسگزار خداوند هستند. و ما برای رهایی از قربانی شدن ، بد نیست کمی هم از حیوانات بیاموزیم.

ادامه دارد

 


نويسنده : طاهره قشقایی |
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 | 12:20

بنامیزدان  پاک

اصلی ترین مسئله : آزادی

 

آقایی چند روز پیش مرا دیدوگفت آیا بهتر نیست که بجای پیش بسوی آزادی اصلی ترین مسئله ایران که در پایان یادداشتهایت می نویسی دوکلمه دیگر قبل از کلمه آزادی بدان اضافه کنی. به او گفتم آن دو کلمه چیست؟ گفت نان و مسکن. در پاسخ گفتم اگر ملتی رهایی یافت و به سوی آزادی گام برداشت مشکل نان ومسکن وشغل اوهم حل می شود . امروز ما به وضوح می بینیم کشورهایی که با روش دموکراسی اداره می شونداز نظر وضع معیشتی قابل مقایسه با کشورهایی که با روش دیکتاتوری اداره می شوند نیست . نمی خواهم بگویم در کشورهای دموکرات از قبیل فرانسه وانگلستان مردم مشکلات معیشتی ندارند . خیراینگونه نیست، امادر این کشورها بدلیل وجود آزادی و داشتن حق آزادی ونیز وجود احزاب و مطبوعات آزاد ومستقل، همه مردم به نحوی در حل مسائل و مشکلات مملکت خود را سهیم می دانند ودر ارائه طریق از همدیگر پیشی می گیرند ومی بینیم بعد از مدت کوتاهی دوباره کشور بهتر از گذشته به راه خود ادامه می دهد .در این کشورهای متمدن ، بحرانهای اقتصادی بوجود می آیداما این بحرانها اولا طبیعی است ثانیا راه برون رفت دارد واینطور نیست که مردم همیشه گرفتار بحران باشند. اما در کشورهای استبدادی چون دائره مدیریت کشور کاملا بسته و تنگ است و بقولی یک نفر یا چند نفر رئیس است و اکثریت ملت مرئوس یا رعیت و این اکثریت حق دخالت در سیاست ندارند، همیشه در این کشورها مردم با بحران دست و پنجه نرم می کنند وکلمه بحران برای این مردم ، نام آشنائی است و این مردم آنقدر در بحران زندگی می کنند که روزی بستوه می آیند و منتظر ناجی می مانند تا او بیاید وآنهارا از این بحرانها نجات دهد و معلوم است که چنین مردمی ، اولین مسئله اشان رهایی از بحرانهاست و تنها راه رهایی خود را فقط در انقلاب می دانند و فکر می کنند که با انقلاب همه چیز حل می شود. می گویند اینها بروند هر کسی می خواهد بیاید. نمی دانند کجا می خواهند بروند، فعلا برایشان رهایی مهم است . اما متاسفانه اکثر این کشورها وملتها هرگز به آزادی به معنای واقعی کلمه که سعادت و خوشبختی انسان در گرو همین آزادی است ، دست نمی یابند ، چون گوهر ارزشمند آزادی را نمی شناسند وتعلیم ندیده اند که چگونه از این آزادی استفاده کنند ، مخالفان به کمین نشسته آزادی براحتی ، به بهانه استقلال و امنیت از او می ربایند و می دانیم که آزادی را فقط یک مرتبه می توان بدست آورد و اگر از دست رفت دوباره بچنگ نخواهد آمد وبار دیگر ملت گرفتار غول استبداد می شود و چه انسانهای بزرگی بار دیگر برای کسب آزادی، بدست دژخیمان استبداد قربانی می شوند تا شاید دوباره آزادی به چنگ ملت آید .

 
 

 پیش بسوی آزادی –اصلی ترین مسئله مردم ایران

 
 

 محمد ابراهیم زمانی

 

  


نويسنده : محمود دشتی زاده |
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 | 12:5

"بنام خدا"

آزادی چیست؟

هیچ کس آزاد ی رادریک سینی به شما تعارف نمی کند. اگرکسی به شما آزادی اعطا کرد به هیچ وجه آزادی نیست صدقه ای است که بهای آن را خواهید پرداخت یکی از جنبه های آزادی ، مسئولیت پذیری است.

اما هیچ حکمی منبعی بر این که شما باید مهمانی باشید که دیگران می خواهند صادر نشده است.

می توانید فردی مسئول ودر عین حال آزاده باشید وکسانی که بر چسب "خودخواه" به شما می زنند تلاش دارند برزندگی شما اعمال قدرت کنند. با وجود آوردن احساس گناه شما را از تحرّک باز می دارند.

به گفته فیلسوف قدیمی:"اپیکتتوس" توجه کنید که می گوید:

"هر آن کس که بر خویشتن خویش مسلط نباشد ، آزاد نیست"

لازم نیست فردی قدرتمند باشید وبرای اینکه سروری خودرا ثابت کنید باعث رعب ووحشت دیگران شده وگردن کلفتی کنید تا دیگران تسلیم شما باشند آزاد ترین مردمان کسانی هستند که در درون خود احساس آرامش می کنند . از این که بازیچه هوی های دیگران شده و هر لحظه به سمت وسویی کشیده شوید اجتناب ورزید. بی آنکه دغدغه ای را داشته باشید که دیگران در مورد شیوه انتخاب شما چه فکر می کنند؟! همانگونه که "امرسون" می گوید:

"هیچ کس جز خودت نمی تواند برای تو آرامش به ارمغان آورد. "

پس: این زندگی من است ، آن را خودم به تنهایی تجربه می کنم و فرصت من برای زندگی در این کره خاکی بسیار محدود است . وتواگر مرا دوست می داری باید برای آنچه که هستم مرا بپذیری نه برای آنچه می خواهی باشم !!!

سرنوشت خود را با دستان خود رقم بزنید

تجربه نشان داده است در حالی که زشتی ها، نوع بشر رارنج می دهند ، اوبه جای آنکه زشتی هایی که به آنها خو کرده کنار بگذارد ، تسلیم آنها می شود.

اگر شما از جمله افرادی هستید که بر خلاف خواسته خود یا قضاوت هایی که از اموردارید عمل می کنید جزو قربانیان هستید . امکان گریختن از این تله ها به راحتی وجود دارد بی آن که مجبور باشیم رفتارهای نادرستی از خود نشان دهیم.

قربانی کیست؟

زمانی که در می یابید مهار زندگی از دست تان خارج شده یک قربانی هستید اگر خودتان سرنخ ها را در دست نگیرید، آن وقت افراد دیگری این کاررا برای شما انجام می دهند.

قربانی کسی است که زندگی خویش را بر طبق دستورات دیگران اداره می کند وفداکاری های شخصی بی موردی از خود نشان می دهند که در نهایت ، خشم درونی شان را بر می انگیزد.

قربانیان تقریباَ همیشه از موضع ضعف عمل می کنند چرا که احساس می کنند به اندازه کافی باهوش یا قوی نیستند تا مسئولیت امور زندگی خودرا ، خوددردست گیرند وبه همین دلیل سرنوشت زندگی خودرابه دست فردی که فکر می کنند ازآنها "باهوش تر"و"قوی تر" است می سپارند. شما وقتی که برای خودتان زندگی نمی کنید، یک قربانی هستید. اگر خود را به خاطر دیگران می شکنید ، اگر احساس آشفتگی می کنید، اگر مضطرب و پریشانید، اگر از این که خودتان باشید می ترسید ، اگر رفتارتان باعث لذت خودتان نمی شود پس شما یک قربانی هستید.

جند مثال برای ارزیابی روحیه ورفتار های قربانی شوندگان:

1- در خانواده کسی چیزی راگم کرده وشما رامقصر می داند.

واکنش قربانی: به کارآگاهی تبدیل شده وهمه نیروی خودرا صرف پیدا کردن گم شده ای که به شما تعلق ندارد می کنید.

واکنش غیر قربانی: بی اعتنا به سراغ کار خود می روید وفراموش می کنید که شما را مقصر دانسته اند.

2- یک فامیل دور فوت شده است وشما نمی خواهید درمراسم تدفین اوشرکت کنید.

واکنش قربانی: اگر چه نمی خواهید وقت تان راتلف کنید ولی غرغرکنان شرکت می کنید.

واکنش غیر قربانی: شرکت نمی کنید.

3- مجبور به گوش دادن به سخنرانی هستید که دوست ندارید.

واکنش قربانی: می نشینید وبه سخنرانی گوش می دهید وازدرون عصبانی هستید وامیدوارید هرچه زودتر تمام شود.

واکنش غیر قربانی:به قربانی کننده مُودبانه می گویید علاقه ای به شنیدن سخنرانی ندارید واگر ادامه داد به آرامی ازسالن خارج می شوید.

گیل اسپانیر،ولنیگه به شیوه ای دلنشین پیام قربانی نشدن رادر قطعه ای تحت عنوان "سرنوشت خودرارقم بزنید" سروده است:

سرنوشت خودراخود رقم بزنید:

ما به شیوه های محسوس

پیوند خورده ایم

به بیم ها وهراس های مان

مثل عروسک های خیمه شب بازی هستیم

ونیز عروسک گردان های خیمه شب بازی

وقربانیان آرزوهای مان

نخ های ابریشمین می کشند

دست ها و پاهای مارا

واز هول وهراسی که داریم

به هرسازشان می رقصیم

وجودمان از درون مچاله می شود

کودکی پنهان شده دروجودمان خود نمایی می کند

در زیر آن صخره

درپشت آن درخت

یک جایی ، هرجا

مارااختیاری نیست

سرنوشت خودرارقم بزنید

به اعماق وجود خود راه یابید

وبا تپش زندگی اتان

طناب ها را پاره کنید

آغوش بگشایید

به روی نا شناخته ها

درتاریکی قدم بگذارید

به روی هوا

آغوش بگشایید

وپرواز کنید

به سوی اوج آسمان.

 

 


نويسنده : طاهره قشقایی |
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 | 12:30
 

سالها پیش پیرمردی کم سواد اما با کمالات زیاد در محله زندگی می کرد او گرچه تحصیلات عالیه ودرجات بالا نداشت اما بسیار زیرک وتیزبین بود وهرچه را که می شنید اگر نیاز به پاسخ ویا اظهار نظر بود بلافاصله می گفت واگرکسی حرف درستی را بدرستی ادا نمی کرد، او تکمیل می نمود. یادم نمی رود همیشه در پاسخ حرفهایی که احتمال وقوعشان نمی رفت وگوینده صرفا برای درکردن قمپز یا نشان دادن خود بیان می کرد با کمی مکث وتانی وبا لبخندی ملیح می گفت : انشاءالله این ... راست باشد.   

 

مدتهاست که از سوی مسئولین آمارهای نجومی مبنی بر بهبود کمی وکیفی کارها وافزایش اعتبارات مختلف در شهرستان ارائه می شود وهمواره از رشد صد در صدی وبعضا بالاترپروژه ها وامکانات با بوق وکرنا یاد می شود.و در جلسات آمارها و اطلاعاتی ارائه و با کبکبه و دبدبه فراوان از آنها دفاع می شود که بعضا خنده حضار را هم درآورده وباعث مزاح می شود . اخیرا وبا تبلیغات زیاد هم در مصاحبه ها وهم در جلسات مختلف از سوی مسئول ارشد شهرستان بارها اعلام شده است که اعتبارات امسال شهرستان گناوه 400میلیارد ریال ویا به عبارتی40 میلیارد تومان است . اگر این را هم مثل قول ها و وعده ها وعملکردهای ناکرده ایشان بدانیم ،کافی است مقایسه ای با کل اعتبارات استان در چند سال قبل و زمان استانداروقت داشته باشیم که در یکی از جلسات مهم استانی وقتی یکی از روسای سازمانها در زمان توزیع اعتبارات استانی درخواست اعتباری حدود 50 میلیارد ریال برای ادامه کار یکی از پروژه های مهم استانی در یکی از شهرستانها را داشتند با تذکر بموقع معاون عمرانی وقت استاندار مواجه شدند که وقتی کل اعتبارات استان وبرای 9 شهرستان 400 میلیارد ریال است با صدها پروژه ی در دست اقدام، اختصاص این میزان اعتبارتنها برای یک پروژه امکان پذیر نمی باشد.

 

این مقایسه را از آن جهت آوردم تا یاد آوری کرده باشم که در آن زمان ودر هنگامی که نفت یعنی درآمد غالب بودجه کشور ما زیر 15 دلار بفروش می رسید ، با همان میزان اعتبار نیز کارهای عظیمی در سطح استان و شهرستانها انجام می شد که بر همگان مشهود است .

 

اینک اگر مبلغ 400 میلیارد ریال اعتبار شهرستان برای سال جاری قابل پذیرش باشد ، قطعا اعتبارات سالهای قبل یعنی دوره زعامت فرماندار فعلی نیز مبلغی در همین حدود ویا اندکی کمتر بوده است که آن میزان اعتبار برای انجام کارهای اساسی وزیر بنایی مکفی بوده است در حالی که در این مدت، جاده کمر بندی گناوه به دیلم هیجگونه پیشرفتی نداشته است .حتی یک متر از کوچه های شهر آسفالت نشده است .یک خیابان در دوره ایشان احداث ویا آسفالت نشده است. ساحل بندر گناوه بعنوان مهمترین جاذبه توریستی وگردشگری این شهرستان یک متر توسعه نیافته است وبخش مهمی از آن نیز با درایت ایشان به ساخت وساز واحدهای آپارتمانی اختصاص داده شد. .فضاهای ورزشی وتفریحی هیچ افزایشی بخود ندیده اند.ورزش و ورزشکاران مستعد این خطه مورد حمایت مالی قرارنگرفته اند . یک متر به فضاهای سبز شهر اضافه نشده است. به دستور ایشان و بجای حمایت از مبلمان شهری و توسعه وبهبود وضعیت نظم ترافیکی و بهداشت بازار وحمایت از سرمایه گذار بخش خصوصی ، میدان میوه وتره بار شهرستان تعطیل و در آن بجای فروش و عرضه میوه وتره بار، شبها مراسم بزن وبکوب ورقص عروسی برپاست وعملا به فعالیتی خارج از حوزه تعریف شده اختصاص داده شده است. کنترل و نظارت بر بازار وجلو گیری از افزایش لجام گسیخته قیمت ها آرزوی مردم این دیار است . خواب راحت و همراه با آرامش خاطر و به دور از کابوس سرقت مال و اموال جزء آمال وآرزوهای دست نیافتنی شده است. و...

 

قول و وعده های انجام نشده و کارهای زیادی که می بایست انجام گرفته باشد و نگرفته است، عقب ماندگی های شهرستان در همه ابعاد و وزمینه های توسعه ای و زیر ساختی را از یک طرف ومیزان اعتبارات هنگفت اعلام شده رااز طرف دیگر، که کنار هم ردیف می کنم، یاد تکیه کلام آن پیر مرد خوش صحبت رک گو می افتم: که انشاءالله ..... 

 

 

 

 


نويسنده : محمد رزمی |
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 | 12:21

"هدف زندگی"

 

بگذار با تو بگویم که در کوهستان زندگی هیچ قلعه ای هدف نیست. زندگی خودش هدف خویش است .زندگی نه وسیله ای برای رسیدن به یک پایان، که پایانی برای خود زندگی است.همراه با آواز نسیم، پرندگان در پرواز ، گل های سرخ پیچان و رقصان.خنده ی آفتاب در سپیده دمان ، چشمک ستارگان در شامگاهان ، مردی در دام عشقی گرفتار ، کودکی مشغول بازیدرخیابان....... هیچ هدفی در آن دور دست ها نیست.زندگی صرفاً از خود لذت می برد، از خود به وجد می آید. انرژی در حال لبریز شدن و فوران است، در حال رقص، برای هیچ منظور خاصی این نه کار است و نه وظیفه.زندگی بازی عشق است، شاعری است، موسیقی است.ما نباید امیدوار باشیم که دنیا قوانین ونظامات ومناظر و آثارخود را برای خوشنودی ما تغییر بدهد. بلکه این ما هستیم که باید تغییر کنیم . و اگر روزی از محیط کنونی خارج شدیم حتماً آن راطور دیگر خواهیم دید.زندگی همچون رودخانه است . همیشه جریان دارد و اگر مسیر آگاهانه و از روی قصد معین نکنید دست خوش امواج آن خواهید شد . اگر تخم های فکری و جسمی هدفی را که در نظر دارید نکارید ، علوفه های هرزه خود به خود سبز خواهند شد. اگر ما ذهن و روحیات خود را آ گاهانه رهبری نکنیم ممکن است محیط ما تصادفاً روحیات نامطلوبی در ما ایجاد کند. نتایج ممکن است وخیم باشند. پس بسیار ضروری است که ما هر روزه ، بردروازه ذهن خود نگهبان بگماریم، تا بدانیم چه تصوراتی به طور دائم در ذهن ما ایجاد میشود، باید باغ ذهن خود را هرروزه وجین کنیم.

 

"قانون زندگی"

 

 

 

اگرپشت سر دیگران حرف بزنیم، پشت سر ما حرف خواهند زد.

 

اگر از خوبی دیگران بگوییم ، از خوبی ما خواهند گفت.

 

اگر مردم را از هم جدا کنیم، از هم جدایمان خواهند ساخت.

 

اگر از موفقیت دیگران شاد شویم، ازموفقیت خود بیشتر لذت خواهیم برد.

 

اگر دروغ بگوییم ، دروغ خواهیم شنید. اگر انتقاد کنیم از ما انتقاد خواهد شد .

 

واگر عشق بورزیم دیگران هم به ما عشق خواهند ورزید. این قانون طلایی در طول تاریخ به طرق مختلف بیان شده است ولی در تمام این تعریف ها یک اصل ثابت وجود دارد:

 

با تو همانگونه رفتار خواهد شد که تو با دیگران رفتار کرده ای

 

هر چه بکاری همان رادرو خواهی کرد.

 

 

 

"درس زندگی"

 

 

 

درسهای دنیا هرگز تمامی ندارد

 

زنبوری جرج را نیش زد

 

 جَرج گفت:" اگر در رختخواب مانده بودم زنبور نیشم نمی زد.

 

زنبوری فِرد را نیش زد

 

  صدای نعره اش بلند شدکه:" چه کرده ام که باید به این روز بیفتم ."

 

زنبوری لیو را نیش زد

 

 شنیدم که می گفت:" امروز یه چیزی درباره ی زنبورها یاد گرفتم . "

 

زندگی فقط فرصتی است برای تعالی، برای بودن، برای شکوفا شدن. زندگی به خودی خود خالی است . تا وقتی خلاق نباشی قادر نخواهی بود آن را با رضایت خاطر پر کنی. تو نغمه ای در دل داری که باید سراییده شودو رقصی که باید به اجرا درآید.ما می توانیم بیاموزیم که با زندگی بهتر کنار بیاییم . از وقتی قرارداد زندگی را در کره زمین امضاء می کنیم ، موظفیم مدرسه زندگی را بگذرانیم یعنی تا وقتی نفس می کشیم ، کلاسهای این مدرسه همچنان پابرجاست . ما همیشه فکر می کنیم که پس از اتمام دوره ی فعلی زندگی ( پیش دبستانی، مدرسه ، بلوغ ............) زندگی آسانتری خواهیم داشت . این طور نیست! اما هیچ کس به ما هشدار نداده است ! بنابراین عجیب نیست که احساس شکست و درماندگی کنیم. ما از دور به زندگی دیگران نگاه می کنیم و به نظرمان می آید که آنها جاده ای هموار را می پیمایند در حالی که همان آدمها نیز مشکلات خاص خود را دارند.... آقای  ایکس  در ظاهر زندگی خوبی دارد، با حقوق بسیار خوب باز نشسته شده است و قسط های خانه اش را پرداخته است ، ماشین زیبایی دارد و در رستورانهای خوبی غذا می خورد به خارج سفر می کند اما چیزهایی که ما نمی دانیم این است که او از شرکت بیمه شکایت کرده، پسرش معتاد شده است و قرار است امشب از خانه اش سرقت شود ! همه ی ما دائماً درمعرض آزمایش هستیم . 

 

 

 

  در جهان هستی تبعیض وجود ندارد.


نويسنده : طاهره قشقایی |
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 | 9:52

"تابستانی به این گرمی بندر گناوه و بی توجهی به این سردی به بازیهای آبی"

 

 

 

پشت دریا شهری است

 

که در آن وسعت خورشید به اندازه

 

چشمان سحر خیزان است

 

 (سهراب سپهری)

 

تکیه زدن به ماسه های نرم درمجاورت آبهای نیلگون خلیج همیشه فارس آرزوی هرایرانی است ، صدای دلنشین امواج این دریای زیبا گوش هر مسافری را نوازش می دهد ولی پای هر مسافری را نمی تواند به سوی خود بکشد . چرا؟

 

به راستی سهم فرزندان ما جز شرجی و حرارت از این دریای زیبا چه است؟بیائیم منصفانه به موضوع نگاه کنیم ، که چطور شهر هایی هستند که در دل کویر در حسرت یک لیتر آب به حفر قنات و چاه روی می آورند و چنان پارکهای آبی به راه انداخته اند که هر توریستی نه با پا بلکه با سر خود را به آنجا می کشاند.

 

جای تعجب است که مسئولین تربیت بدنی وتا اندازه ای شهرداری شهر گناوه نسبت به راه اندازی بازیهای تابستانی از قبیل: اسکی روی آب ، شنا، موج سواری و یاقایق سواری با پارو ودهها بازی دیگر آبی و مفرح اینقدر بی تفاوتند. واقعاً هزینه این بازیها چقدر است که به بی توجهی به آنها می چربد؟

 

در شهرهای مجاورما از یک باریکه ی آب به نام آبشار منبعی درآمدزا می سازند ونگاه به آن 1000تومانی می طلبد و بچه های ما را به سوی خود می کشاندو افسوس که ما نمی توانیم دیدنیهای اطراف خودرا مدیریت کنیم. چرا نباید جذابیت ساحل خود را با انداختن چند قایق رنگارنگ بادی و غیر بادی سروسامان دهیم ؟ چرا هیچ خلاقیت ونوآوری در زمینه ی بازیهای آبی دربندرگناوه اتفاق نمی افتد؟

 

چرااز پارکهای آبی وبچه هایی با لباسهای زردوقرمزو آبی سوار بر امواج خبری نیست؟

 

باور کنیم که با کمک فکر و اندیشه می توان با کمترین هزینه به بهترین نتایج رسید، مسابقات عمومی شنا و یا پاروزنی در هر هفته و اهداء جوایز به کمک اداره های شهر وکشاندن جوانان به این مسیر می تواند علاوه بر استعداد یابی ، روحیه ی این بندر نشینان راتقویت کند وافراد را از حالت جمودی به تحرک وادار کرده و زمینه ی پیاده کردن دیگر ورزشها رادر ساحل فراهم آورد.

 

با این نگاه که همه باید متولیان ورزش باشند وباامید به اینکه هر اداره ای یانهادی در بندر گناوه به کمک بچه های سخت کوش تربیت بدنی وسیله ای شود ودر تدارک یک بازی آبی تابستانی در ساحل دست اهالی ورزش را بفشارد ، تا آغازی برای عمران و آبادی شهر در تمام زمینه ها به کمک مشارکت فراهم گردد.

 

 

 

  

 

 


نويسنده : علی خدری |
دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 | 13:55

شما را به خدا بیایید قرآن را از دست عمال اموات بیرون بیاوریم. ببینید كه این كتاب حیات، كتاب حركت، كتاب قدرت، كتاب هدایت و كتاب ایمان به چه سرنوشتى در میان ما دچار شده است.» (مناره اى در كویر)

«آن مسلمانى كه خیال مى كند نمازش را خوانده و روزه اش را گرفته و دعایش را خوانده و تكلیفش ساقط شده و منظور همین بوده، دین را نفهمیده است. آن كه خیال مى كند به همه رساله عملیه عمل كرد و دیگر هیچ مسئولیتى ندارد، دین را نفهمیده است. ما مى گوییم اسلام دین تحرك است، حال چرا مسلمانان تحركشان از بین رفته است؟ براى اینكه عبادات را منتهاى مسئله و مسئولیت بعثت انبیا گمان كرده اند. چنان سرهایمان را به پایین انداخته ایم و شانه از زیر بار مسئولیت ها خالى كرده. اینكه فقط دین را در چند جمله طهارت، نماز و روزه خلاصه كرده ایم و بس... در صورتى كه مسلمانى و دین داشتن یعنى تعیین سرنوشت، استقرار محیط امن، آزادى بیان، دخالت در امور زندگى، دخالت در اقتصاد، دخالت در بیت المال مملكت. » (ابوذر زمان، ج،2 ص 400) 

- محدودیت هایی که گاه به اسم دین بر مردم تحمیل می شد ؛ که از همه خطرناکتر است ، یعنی آنچه که احبار ، رهبان و همکاری آنها با طبقه ممتازه بر مردم تحمیل کرده بودند به نام دین ، این خطرناکترین تحمیلات است . یعنی آنچه که از خدا نیست ، از جانب حق نیست ، آنها را به اسم خدا بر دست و پای مردم ببندند و مردم را از حرکت باز دارند ، حق اعتراض به کسی ندهند ، حق انتقادندهند ، حق فعالیت آزاد به مردم و مسلمانها و مردم آزاده دنیا ندهند ، این همان ((اصر)) است ، این همان ((اغلال)) است .

در مکتب جمعه . جلد 1 . صفحه 51


نويسنده : محمود دشتی زاده |
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 | 13:28
View Full Size Image

زندگي نامه تقي رحماني

 

 
 
 
 
 
 

تقي رحماني در سال 1338 در قزوين متولد شد. ورود او به صحنه سياسيت و مبارزات اجتماعي ضمن آشنايي و مطالعة آثار دكتر علي شريعتي صورت گرفت. در اوج فعاليت‌هاي سياسي ‌اش در تب و تاب صحنة سياسي كشور در سال 1356 نقش بسيار فعالي در انقلاب 57 ايفاء نمود. در سال 1358 پس از پايان تحصيلات دبيرستان، در رشته تاريخ دانشگاه تبريز پذبرفته شد. در مهرماه همان سال وارد دانشگاه تبريز شد. فعاليت‌هاي وي پس از انقلاب با دستگيري وي در تابستان 1360 متوقف گشت. او به مدت سه سال به اتهام همكاري با تشكل «پيشتازان» (گروهي از معتقدين به انديشه‌هاي دكتر علي شريعتي) در زندان چوبيندر قزوين به سر برد.آزادي او از زندان در سال 1363 عمر ديرپايي نداشت چرا كه مجددا در تابستان 1365 به اتهام همكاري با «موحدين انقلابي» دستگير شد و اين بار 11 سال ديگر از عمر خود را ر زندان اوين سپري كرد. خواهر او، محترم رحماني، نيز در همان سال دستگير و به 5 سال زندان محكوم گرديد.
تقي رحماني پس از آزادي از زندان در سال 1376، به همكاري با نشريات روشنفكري از جمله‌«ايران فردا» پرداخته و جزوات بسياري در زمينه‌هاي متنوع فكري، اعتقادي و سياسي ممنتشر مي سازد. همكاري او با نشريات، روزنامه‌ها و نيز «دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي دكتر علي شريعتي» پس از دوم خرداد 76 بُعد تازه‌اي مي‌يابد و علاوه بر ده‌ها مقاله و مصاحبه، سخن‌راني‌هاي بسياري در زمينه‌هاي سياسي و اعتقادي در كارنامة فعاليت‌هاي او قرار مي‌گيرند.پس از خرداد 1376 و با اوج‌گيري حركت‌هاي اصلاح‌طلبانه و گشايش فضاي سياسي، فعاليت‌هاي او وارد عرصة مطبوعات نيز مي‌گردد. همين روند كار سياسي و روشنفكرانه وي بو كه نام وي را در ليست قتل‌هاي زنجيره‌اي قرار داده بود. در يكي از طرح‌هاي باند آدم‌كش براي ربودن و قتل وي، به‌طور كاملا اتفاقي از توطئه رهايي مي‌يابد. با تشكيل ائتلاف نيروهاي ملي/مذهبي، وي با فعاليت مستمر، ائتلاف مذكور را ياري نمود. در انتخابات مجلس ششم در بهمن 1378 با حضور در ستاد نيروهاي ملي/مذهبي و با حمايت از كانديداهاي ملي/مذهبي در فضاي انتخاباتي، سعي و تلاش جدي نمود.در سال 79، پس از يكي از همين سخنراني‌ها براي دانشجويان شهركرد بنا به شكايت مدعي‌العموم به دادگاه فراخوانده مي‌شود و سرانجام قبل از دريافت حكم نهايي دادگاه شهركرد، در نشست فعالين ملي/مذهبي در منزل آقاي بسته‌نگار به همراه برخي از شخصيت‌هاي ملي/مذهبي در 21 اسفند 80 دستگير مي‌شود.افكار تقي رحماني را مي‌توان در جايگاه نحلة نوانديشي ديني قرار داد. شناخت عميق وي از انديشه‌هاي دكتر علي شريعتي از بطن تاثيرگذاري اين متفكر بزرگ در ديدگاه‌ها و آثار تقي رحماني به خوبي هويداست. از جمله بارزترين نقطه نظرات وي امر بازنگري و بازسازي سنت در برابر سنت حاكم و نگاه نسخه‌هاي دنياي مدرن است

 

برخي آثار منتشر شده تقي رحماني:

 

* عقل مذهبي

 

* عدالت‌طلبي ايراني

 

* غرب چگونه غرب شد؟ ما چگونه مي‌توانيم شرقي بمانيم؟

 

* مشكل استقرار دموكراسي در ايران

 

* دين به مثابه جوهره فرهنگ

 

* تلاشي در راه درك معني وحي و ختم نبوت

 

* تاويل شرقي و هرمنوتيك غربي

 

* عاشوراها در زمانه‌ها

 

* بحران نظريه و مدل سياسي در ايران

 

* دفتر اول – نقادي قدرت (مشكل استقرار دموكراسي در ايران)

 

* دفتر دوم – نقادي قدرت (حاكميت و مشروعيت)

 

* دفتر سوم – نقادي قدرت (بحران نظريه و مدل سياسي در ايران)

 

 

زندگینامه رضا علیجانی

 

 

 
 
 

رضا عليجاني در سال 1341 در يك خانواده متوسط و مذهبي در قزوين به دنيا آمد. وي، در حالي كه در طول دوران تحصيل از شاگردان ممتاز محسوب مي‌شد، از سال سوم ابتدايي مطالعات غيردرسي‌اش را با عضويت در كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان و نيز شركت در جلسات مذهبي )قرآن، كتاب‌خواني و...) آغاز كرد. در اوان نوجواني با آثار دكتر علي شريعتي آشنا شد و از آن پس تحت تأثير آراء و افكار وي قرار گرفت. فضاي فرهنگي – مذهبي ـسياسي خويشان و آشنايان نيز باعث جذب او به فعاليت‌هاي سياسي گرديد. اين فعاليت‌ها با شركت در جلسات فكري – سياسي و پخش جزوات و اعلاميه‌هاي سياسي در ارتباط با برخي گروه‌هاي سياسي (محلي و كشوري)، تشديد شد. همين امر باعث دستگيري و بازداشت موقت وي (همراه با دو نفر ديگر) در سال 57 توسط شهرباني قم به جرم حمل يك ساك اعلاميه‌هاي سياسي در آن شهر گرديد. عليجاني پس از انقلاب نيز به فعاليت فكري – سياسي خود، به ويژه، در رابطه با گروه پيشتازان (كه يك گروه شهري الهام‌گرفته از افكار دكتر شريعتي و منتقد قدرت مستقر پس از انقلاب بود)، ادامه داد. همكاري وي با پيشتازان؛ با مشاركت در تهيه مطالب نشريات و جزوات، كلاس‌هاي بحث فرهنگي به ويژه در رابطه با آثار دكتر شريعتي، تدريس عربي و...؛ روزافزون شد و به تدريج نقش فعال‌تري در شاخه ايدئولوژي گروه مذكور ايفا كرد. وي همزمان با حوادث آغازين سال 60 از قزوين خارج شد و با مراجعه مأموران كميته براي دستگيري‌اش از آن پس زندگي نيمه‌پنهاني را در تهران آغاز نمود (وي در سال62 يك بازداشت اتفاقي و كوتاه‌زمان را تجربه كرد). عليجاني در اين دوران، به طور تمام‌وقت با گروه جانشين پيشتازان يعني موحدين انقلابي كه فعاليت گسترده‌تري داشت؛ در حوزه‌هاي مختلف (انتشاراتي و آموزشي، به ويژه شاخه ايدئولوژي جريان مزبور) همكاري داشت. پس از دستگيري گسترده فعالان اين گروه در سال 1364، وي زندگي تماماً مخفي خود را آغاز كرد و همراه برخي دوستانش (مانند آقاي تقي رحماني و...) به تداوم حركت تشكل مزبور همت گماشت. اين حركت با دستگيري فعالان اين جريان در سال 65 به پايان رسيد. عليجاني نيز در اين برخورد دستگير شد و پس از بازجويي در بازداشتگاه كميته مشترك به زندان اوين فرستاده شد. وي پس از حدود چهار سال از زندان آزاد گرديد.

 

عليجاني از آن پس با انتخاب زندگي و مشي علني، وارد مرحله جديدي از زندگي‌اش شد. او در اين دوره به همكاري، ارسال مقاله و...، در رابطه با كتاب‌هاي ويژه‌نامه سالگرد دكتر شريعتي (ميعاد با علي) و مجلات و نشريات (همچون ايران فردا، فرهنگ توسعه و...) پرداخت. وي پس از مدتي، به دعوت آقاي يوسفي اشكوري، عضو سرويس نظر و انديشه مجله ايران فردا و سپس دبير اين سرويس و انگاه دبير تحريريه مجله ايران فردا گرديد.

 
 
 
 
 
 

عليجاني از سال 76 به بعد، سردبيري مجله ايران فردا را بر عهده داشت. اين مجله به تدريج از دوماهنامه به ماهنامه و دوهفته‌نامه تبديل گرديد. وي در اين مدت به نگارش مقالات فكري - فرهنگي و سياسي، در ايران فردا و ديگر نشريات ادامه داد. او در سال 1375، با همفكري آقاي تقي رحماني، پيشنهاد تأسيس دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي دكتر شريعتي را با آقاي يوسفي اشكوري كه خود نيز چنين هدفي را در نظر داشت، در ميان نهاد. آنگاه وي نيز همراه با عده‌اي از روشنفكران مذهبي متأثر از شريعتي جزء مؤسسين دفتر پژوهش‌هاي دكتر شريعتي قرار گرفت و در پيشبرد فعاليت‌هاي آن مشاركت نمود.عليجاني در اين مدت به تشكيل كلاس‌هاي «شريعتي‌شناسي» در دفتر پژوهش‌ها پرداخت. (اين كلاس‌ها پس از تشكيل بيش از چهل جلسه با دستگيري وي در سال 79 ناتمام ماند). محصول اين كلاس‌ها 22 جزوه شريعتي‌شناسي بود كه توسط دفتر پژوهش‌ها منتشر گرديد و سپس برخي از آنها به صورت كتاب چاپ شد. عليجاني در نيمه دوم دهه هفتاد يكي از فعالان مجموعه نيروهاي ملي – مذهبي بوده است. وي در اين مدت در فعاليت‌هاي مختلف اين جريان در تهران، شهرستان‌ها، دانشگاه‌ها و... مشاركت داشت و در تهيه بيانيه‌هاي اين جريان نيز ايفاي نقش مي‌نمود. (در اثر برخي مقالات و مصاحبه‌هاي راديويي، بازماندگان باند سعيد امامي در سال 1378، در امتداد قتل‌هاي زنجيره‌اي، وي را تهديد به قتل كردند). او در اين مدت به همراه برخي دوستان ديگرش (تقي رحماني، هدي صابر و...) يكي از فراكسيون‌هاي فعال دروني جريان ملي – مذهبي را تشكيل مي‌دادند كه ارتباط نزديكي با محافل دانشجويي و شهرستاني داشت. اين فراكسيون علاوه بر تحليل و فعاليت‌هاي سياسي به تحليل و فعاليت‌هاي فرهنگي و تئوريك نيز اهتمام مي‌ورزيد.پس از دستگيري مهندس سحابي و هدي صابر، عليجاني نيز در سال 79 بازداشت شد. بخش عمده‌اي‌از اين بازداشت (شش ماه و نيم) در زندان انفرادي گذشت. وي در انفرادي يك كار پژوهشي روي قرآن؛ تنها كتابي كه – همراه مفاتيح – درآنجا وجود داشت، آغاز كرد. (نتيجه اين پژوهش پس از آزادي از زندان به صورت كتابچه‌اي تحت عنوان «متن، اثر، سند» منتشر گرديد).در سال 1380 سازمان گزارشگران بدون مرز عليجاني را، كه در سال گذشته نيز از نامزدهاي روزنامه‌نگار برگزيده سال جهان بود، به اين عنوان برگزيد.

 

عليجاني پس از آزادي از زندان در سال 1380 به فعاليت‌هاي فكري و فرهنگي خود با تشكيل جلسات ادواري در خانه‌ها؛ به علت پلمپ شدن دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي دكتر شريعتي توسط دادگاه انقلاب، ادامه داد. محصول اين جلسات به صورت جزوه و كتاب منتشر شد.

 
 
 
 

وي در اين دوران نيز فعاليت‌هاي سياسي خود را در ارتباط با جريان ملي – مذهبي ادامه داد. و در همين فاصله همراه با دوستان ديگرش، به همكاري آموزشي فكري – سياسي نزديك‌تري با جمعي از دانشجويان و جوانان پرداخت. در سال 1382 وي و ديگر دوستانش مجدداً بازداشت گرديدند. عليجاني در مدت بازداشتش كه اين بار دو سال طول كشيد، طرح پژوهشي‌اش درباره قرآن را به ديگر متون مقدس (ريگ‌ودا، اوپانيشادها، عهد قديم و عهد جديد) گسترش داد. وي معتقد است كه اگر محصول فكري حدود هفت سال زنداني كه متحمل شده است؛ همين بحث و نگاه تاريخي – الهامي باشد كه در رابطه با متون مقدس بدان رسيده است، از آن راضي و مشعوف مي‌باشد. پس از آزادي از زندان در سال 1384، وي به فعاليت فكري نوانديشانه مذهبي، در كنار ديگر دوستان و همفكرانش در چارچوب دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي دكتر شريعتي كه تجديد حيات و حركت كرد، ادامه داده است. همچنين در حوزه فعاليت‌هاي سياسي – اجتماعي نيز به همراهي با جريان ملي – مذهبي پرداخته است. پرونده اول وي در رابطه با فعاليت‌هاي سياسي با جريان ملي – مذهبي در دادگاه انقلاب با محكوميت اوليه شش سال هنوز مفتوح مي‌باشد.عليجاني در اين دوران سلسله كلاس‌هاي زن در متون مقدس (به عنوان يكي از محورهايي كه وي در رابطه با اين متون در زندان آخرش به مطالعه و پژوهش پرداخته بود) را در سالن كتابخانه حسينيه ارشاد برگزار كرد. مطالب اين كلاس به صورت جزواتي منتشر شده و در وبلاگي نيز در معرض ديد و بررسي و نقد عمومي قرار داده شده است.


 

 View Full Size Image

زندگينامه فرهنگي حسن يوسفي اشكوري

 

 
 

حسن يوسفي اشكوري در سال 1328 شمسي در اشكور از توابع شهرستان رودسر گيلان متولد شد. پس از آموزش علوم مقدماتي در سال 1340 به عنوان طلبه وارد حوزه علميه رودسر شد. در سال 1344 به حوزه علميه قم مهاجرت كرد و تا سال 1357 در آن حوزه به آموزش علوم اسلامي اشتغال داشت. در اين دوران دانشهاي رايج در حوزه مانند ادبيات، منطق، تفسير، كلام، فلسفه، اصول و فقه را آموخت. وي افزون بر تحصيل به مطالعه و تحقيق نيز اهتمام كرد و به نويسندگي نيز پرداخت. نخستين مقاله ايشان در سال 1349 در "مجله دانشمند" چاپ شد و تا سال 1357 با آن مجله همكاري كرد. در اين دوران نيز با نشرياتي چون "نداي حق" ( تهران )، "طلوع اسلام" (رشت)، ماهنامه "مكتب اسلام" (قم)، سالنامه"معارف جعفري" (قم)، سالنامه "نسل جوان" (قم) و سالنامه "پيام اسلام" (قم) همكاري كرد و مقالاتي در آن نشريات نوشت. دو كتاب نيز از وي چاپ شد كه در فهرست آثار خواهد آمد. از سال 1340 همزمان با آغاز نهضت روحانيت به فعاليت­هاي سياسي روي آورد و دو بار در سالهاي 1353 و 1354 بازداشت شد.پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، وي در نخستين دوره مجلس شوراي اسلامي به عنوان نماينده دو شهرستان شهسوار (تنكابن بعدي) و رامسر برگزيده شد اما پس از پايان مجلس در سال 1363 بيشتر به فعاليتهاي فرهنگي و پژوهشي و قلمي روي آورد. از سال 1364 تا 1368 در دانشگاه علامه طباطبايي تهران به تدريس تاريخ اسلام و معارف اسلامي اشتغال داشت ولي پس از سخنراني در مجلس ختم زنده­ياد دكتر كاظم سامي در سال 1367 از تدريس در دانشگاه منع گرديد. از سال 1363 تا 1369 به عنوان دبير هيأت تحريريه شركت سهامي انتشار فعاليت كرد. از سال 1364 تا كنون به عنوان نويسنده با مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي همكاري دارد و ده­ها مقاله در مجلدات آن مجموعه نگاشته است. از سال 1369 به دعوت مديريت دايره المعارف تشيع به عنوان ويراستار و نويسنده به آن مركز علمي پيوست و اين همكاري تا سال 1377 ادامه پيدا كرد. از سال 1367 تا 1370 پنج شماره گاهنامه " احياء" را با همكاري برخي هم فكران منتشر كرد. از سال 1371 به عنوان عضو هيأت تحريريه و عضو شوراي سردبيري مجله ايران فردا و نويسنده، با مديريت مهندس عزت­الله سحابي، با آن مجله همكاري كرد كه تا توقيف آن مجله در سال 1379 ادامه يافت. افزون بر آنها در طول سه دهه اخير، با نشريات و روزنامه­هاي مختلف و دانشنامه هاي متعدد همكاري علمي و قلمي داشته است كه از جمله آنها ميتوان به دو روزنامه كيهان و اطلاعات (در دهه شصت)، "جامعه"، "توس" ( چاپ مشهد و تهران)، "نشاط"، "خرداد"، " صبح امروز"، "مناطق آزاد"، هفته نامه "آبان"، هفته نامه "مبين"، "پيام هاجر"،"هاتف" (گيلان)، "اميد زنجان"(زنجان)، "پيام هامون" (مشهد)، "عصر آزادگان"، ""هم ميهن، "شرق"، "كارگزاران"، "اعتماد"، "آفتاب يزد"، مجله "مدرسه"، مجله "آيين"، دانشنامه "قرآن"، و فرهنگ آثار اشاره كرد. در عين حال كار اصلي وي همان همكاري علمي و پژوهشي مستمر با دايره المعارف بزرگ اسلامي است. ‌

 

در طول سه دهه وي در محافل مختلف سياسي و دانشگاهي به ايراد سخنراني پرداخته و درباره موضوعات گوناگون سخن گفته است. نيز وي بارها به دعوت محافل مختلف ايراني و غير ايراني به برخي كشورهاي اروپايي و امريكا سفر كرده و در كنفرانسهاي مختلف در باب موضوعات ديني و اجتماعي به ايراد سخن پرداخته است. از جمله آنها شركت در كنفرانس برلين بود كه در آوريل 2000 / فروردين ماه 1379 رخ داد. در پي انجام سه روزه اين كنفرانس، كه جنجال سياسي و تبليغاتي گسترده در ايران و جهان به دنبال داشت، يوسفي اشكوري به همراه چند تن ديگر از سخنرانان ايراني كنفرانس دستگير و در دادگاه ويژه روحانيت تهران محاكمه و در دادگاه اول به اعدام محكوم شد ولي پس از نقض آن حكم در دادگاه دوم به هفت سال حبس محكوم شد. وي پس از گذراندن كمتر از پنج سال از دوران محكوميت در بهمن ماه 1383 . از زندان آزاد شد. اتهام وي در دادگاه ارتداد بود و استناد قاضيان نيز به گفته ها و عقايد ايشان مبني بر تغيير پذيري احكام اجتماعي اسلام و از جمله آزادي حجاب زنان مسلمان بود. وي از آغاز تحت تأثير آموزه­هاي نوانديشان مسلمان به ويژه اقبال لاهوري، مهندس بازرگان، آيت الله طالقاني و بيش از همه دكتر علي شريعتي بوده است. او در سال 1376 " دفتر پزوهشهاي فرهنگي دكتر علي شريعتي" با همكاري چندي از همفكران تأسيس كرد و از آن زمان تا كنون به عنوان مسئول دفتر فعاليت مي­كند، نيز وي در تأسيس «بنياد فرهنگي مهندس مهدي بازرگان» همكاري داشته است. ‌‌‌

 

 

View Full Size Image

 

زندگینامه فاطمه گوارایی

 

 

 
 
 
 

فاطمه گوارایی در سال 1341 در قزوین متولد شد .16 ساله بود که با امواج انقلاب 57-56 مواجه گردید .در 18 سالگی در رشته ریاضی ـ فیزیک فارغ التحصیل شد و به دلیل رویداد انقلاب فرهنگی از ادامه تحصیل بازماند.در 19 سالگی با یکی از گروههای طرفدار شریعتی به نام موحدین انقلابی آشنا و به همکاری با آن پرداخت . در سال 1363 با خسرو آذربایجانی از هم فکران خود ازدواج کرد . و در تیر 1364 به همراه وی و برادر همسرش و جمعی از یاران دستگیر شد. در دی ماه سال 1367 بعد از اعدام های سراسری در زندان های ایران که برادرش علی را نیز طعمه خود کرد ،آزاد گردید.در سالهای 68 تا70 که فضای ایران به شدت خفقان آلود بود ، حفظ خود و حلقه های پیرامونی و وفاداری بر اهداف و آرمانها تنها راه پایداری محسوب میشد. با کاهش فشار بر اپوزسیون داخلی در بعد از بروز شکافهای داخل حاکمیت از سالهای 70 به بعد موقعیت و فضای فعالیتهای جمعی تر فراهم گردید.در سال 1375 به دعوت حسن یوسفی اشکوری به جمع اعضای موسس دفتر پژوهشهای فرهنگی دکتر شریعتی پیوست که این همکاری تا به امروز نیز ادامه دارد.در طی این سالها به عنوان زن نواندیش مذهبی با نگارش مقاله ، ایراد سخنرانی ،تشکیل هسته های مطالعاتی در حوزه اندیشه های شریعتی ومسائل زنان ، اجرای بسیاری از مراسمهای یادمان شریعتی در حسینه ارشاد و ... به تلاش های خود در زمینه های فرهنگی ،سیاسی و اجتماعی ادامه می دهد . نام برخی از مقالات وی به شرح زیر

 

می باشد :

 

ـ سنت دیرمانی یک دیروز

 

ـ انقلاب تکانه ای در بنیان

 

ـ زن روایتگری یا خوانشگری ؟

 

ـ نگره پیشگامان مفهوم گرایی به ساخت و معنا

 

ـ تعمق در گذشته ، رمز عبور به آینده

 

ـ تاریخ معاصر گستره جدال استبداد و آزادی

 

ـ و .........................

 

در سال 1378 با شکایت سپاه و بسیج به شش ماه حبس و 50 ضربه شلاق محکوم گردید که در دادگاه تجدید نظر بواسطه پیامدهای داخلی و خارجی آن لغو گردید.

 

 

از سال 1376 الی 1379 با نشریه پیام هاجر به عنوان عضو شورای سردبیری همکاری نزدیک داشته و مدتی نیز مسئول صفحه اندیشه آن بوده است .

 

کتابی نیز تحت عنوان میراث فلسفی ما که دربر دارنده مجموعه مقالاتی در باره حسن حنفی می باشد ، توسط وی گردآوری و توسط نشر یادآوران به چاپ رسیده است .

 

در سال 1379 به همراه خانم ها مهرانگیز کارو شادروان روشنک داریوش ، برنده جایزه موسسه دیده بان حقوق بشر(هیلمن هامت ) گردید.

 

در سالهای 1384 ـ1383 با نشریه نامه همکاری و به مدت یکسال مسئول صفحه زنان آن بشمار می رفت .

 

.وی هم اکنون عضو دفتر فرهنگی دکتر علی شریعتی و شورای فعالان ملی - مذهبی

 

می باشد.

 

 


نويسنده : محمود دشتی زاده |